ادبیات متوسطه ی اول طرقبه
روش های نو وابتکاری در تدریس ادبیات فارسی 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 

1- کدام یک از بندهای زیر مقدمه و کدام یک بند نتیجه می باشد ؟ بعد از مشخص کردن ، بندها را در قسمت مربوطه نوشته سپس بندهای بدنه را از خودتان به انشا اضافه کنید.   ( 10 نمره برگه و 10 نمره دفتر انشا نمره ماهانه بهمن)

 

الف) صدای نفس و ضربان قلبم لبیک یا محمد است و عشق به محمد تا ابد در دل و جان ما باقی است.

 

ب) این روزها قلب امت اسلامی ، در پی اقدام اهانت آمیز نشریه فرانسوی ( شارلی ایدون) و در واکنش و دفاع از ساحت مقدس پیغمبر ، جریحه دار است و دل هر انسان آزاده ای را خون کرده است . همه ی دنیا در یک حرکت جمعی و با قدرت وارد این عرصه شده و مقابله می کنند.

 

پ) از همین جا و هم صدا با ملیون ها مسلمان سراسر جهان ، فریاد اعتراضم را در سراسر گیتی انعکاس می دهم تا دشمنان کوردل بدانند که با انجام این کار زشت ، چهره کریهشان را بیش از پیش بر تمام دنیا نمایان کرده اند. اینان به حقیقت یاوران شیطان اند و عاقبتی جز هلاکت و نابودی به دست قائم آل محمد نخواهند داشت.

 

ت) ای دشمن بدان آخرین حربه ناتوان تو ، دشنام و توهین است . تا دنیا دنیاست محمد می ماند.

 

در صورت تمایل می توانید از واژه های زیر استفاده کنید.

نگین خاتم- پیامبر اعظم- سرور دو عالم- تاج فرق عا لم  و رسول خدا آخرین حلقه اتصال زمین و آسمان  ، محمد است.اسوه مهر و مدد، بهار عدل و داد،   گنج کردگار- نقطه خط اولین پرگار   محمد است.  گوهر یگانه،مولود آمنه ،اسوه حسنه  ، سلطان مدینه  ، محمد است. اشرف مخلوقات ، صدر کاینات محمد است. سرچشمه محبت و انسانیت، باران رحمت ، پیام آورو رسول  مهر و محبت - منادی وحدت- - پیغمبر و الگوی معرفت،برگزیده بشریت ، اسوه صبر و استقامت ، محمد است. شمع هدی،حضرت مصطفی،پیامبر مهربانی ها، نور خدا محمد است.رسول آسمانی بر زمین،ختم المرسلین ، رحمت للعالمین محمد است. بزرگترین آموزگار بشر، الگوی برتر،نوربخش دیده خاکیان و افلاکیان ،سرمشق و الگوی آزاد مردان جهان ، سرور دو جهان محمد است.

 

...................................................................................................................

 

انشای شماره یک : احساسی             از مهناز واحدی هفتم یک 

عنوان: پیامبر خورشید

بر گنبد خضرای محمد صلوات         بر صورت زیبای محمدصلوات

نگین خاتم- پیامبر اعظم- سرور دو عالم- تاج فرق عا لم  و رسول خدا آخرین حلقه اتصال زمین و آسمان  ، محمد است.اسوه مهر و مدد، بهار عدل و داد،   گنج کردگار- نقطه خط اولین پرگار   محمد است.  گوهر یگانه،مولود آمنه ،اسوه حسنه  ، سلطان مدینه  ، محمد است. اشرف مخلوقات ، صدر کاینات محمد است. سرچشمه محبت و انسانیت، باران رحمت ، پیام آورو رسول  مهر و محبت - منادی وحدت- - پیغمبر و الگوی معرفت،برگزیده بشریت ، اسوه صبر و استقامت ، محمد است. شمع هدی،حضرت مصطفی،پیامبر مهربانی ها، نور خدا محمد است.رسول آسمانی بر زمین،ختم المرسلین ، رحمت للعالمین محمد است. بزرگترین آموزگار بشر، الگوی برتر،نوربخش دیده خاکیان و افلاکیان ،سرمشق و الگوی آزاد مردان جهان ، سرور دو جهان محمد است.

 شمیم  نفس های احمدی  را ، در مدینه،  شهر نور،  استشمام می کنم و نور سبزعشق الهی را شاهدم.  چه زیبا  این مردمان مهربان ، پرچم توحید را مشعل راه هدایت خویش ساخته اند !!! حب نبی بر دلها سایه افکنده و تجلی جلوه الهی را بر همه جا می توان دید.

درود خداوند بر تو ، آن گاه که زبان به حمد و یگانگی خداوند گشودی و عطر توحید ، کوچه های مکه را فراگرفت و چلچراغ معرفت را در تاریکنای زمین ، برافروختی. سلام بر شیوایی کلامت ، که می توانند خشن ترین دل های سنگی را چون آب زلال زمزم نور ، جاری کند. سلام بر امانتداری که می تواند تو را محرم همه رازهای مبهم و درد های مجهول کند. سلام بر لحظه لحظه ی عمرت که جز با نزول رحمت و فرود هدایت ، بر خلایق نگذشت.سلام بر تو که ولادتت نقظه عطفی در تاریخ انسانیت بود.سلام بر فراخی سینه ات که می تواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خویش بکشد و باز هم برای بخشش پشیمانان جا داشته باشد. سلام بر شیوایی کلامت در عبادت که می تواند جماعت بیکران اقتدا کنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق سر شارشان سازد . سلام و درود بر همان کسی که خداوند و ملائکه اش بر او درود می فرستند

. سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی     عشق محمد بس است و آل محمد

 گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند                   عرشیان و فرشیان نام محمد می برند

ای عزیز دل ما ، زمانی که فرمودی هیچ پیامبری را مانند شما اذیت نکرده اند ، گمان بردیم که دیگر اذیت کننده ای نخواهی داشت . اما امروز هنوز هم هستند کسانی که تو را می آزارند.

ای نور دیده و ای فخر کائنات ، شما با مهر و محبت ، اذیت کنندگان را هدایت فرمودی و امروز با درد و اشک و آه ، شرمساریم . خلق محمدی خدوت را عطا فرما و نور رحمتت را بر دل گمراهان بتابان  تا جهان پر از عدل و داد شود.

اویس قره نی تو عاشق نبودی ، شن صحرا فاصله بین تو و پیغمبرت شد. عاشق منم  که پس از هزار سال ، زمان و غبار روزها ، محمد را از میان ورق پاره ها پیدا می کنم.

من او را ندیدم ولی دلباخته اش هستم . من بوی او را حس نکردم ولی بد جور هواییم کرده . من صدایش را نشنیدم اما بیشتر از هر کس با او سخن گفته ام. قلب کوچک من آکنده از محبت مرد بزرگواری همچون توست یا محمد. کاش می مردم و این ناجوانمردی ها را شاهد نبودم.

تو کسی هستی که از ابتدای تولد نامت در گوشم زمزمه شد و در آخرین لحظات مرگ نیز ، نام تو را بر زبان جاری خواهم کرد.

دل سرگشته من این همه بیهوده نگرد. خانه دوست همین جاست  اگر بگذارند     

محمدی که مدینه لبریز عطر یاس اوست و نامش ریشه شر را می خشکاند و در یک حضور آفتابی ، رایحه سبز ایمان را می پراکند. ای زمینئ گوش بسپار ، صدای فریاد اعتراض مردم را می شنوی . مردم صف در صف برای تک گل باغ آفرینش تجمع کرده اند. آسمان به میزبانی تو غبطه می خورد. محمد را به تمام زیبایی ها می خوانمش  از عطر یاس انفاس قدسی ات مدینه سرشارم کن!

او آمد و با آمدنش ، شعر بشریت شعور یافت . آسمان هستی به یکباره به نور نشست. زندگی با آمدنش حیاتی دیگر یافت تا در افق تابناک یگانگی آرام و قرار گیرد. حبیبی آمد که طبیب دل ما بود و ساقی صهبای وجود . شریعتی که آورد به منزله چشمه ای بود که نیاز جویندگان را بر آورده می سازد.

وجود حضرت محمد نور عالمتاب هستی و روشنی بخش زمان است و هر قلبی که به نور معرفت ایشان روشن شود ، سعادتمند خواهد شد.

شمس و قمر کند همی سجده به روی ماه تو                    خم شده قامت فلک در بر پیشگاه تو

محمد زنده و جاوید خواهد ماند              محمد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

بندهای نتیجه:

ای دشمن بدان آخرین حربه ناتوان تو ، دشنام و توهین است . تا دنیا دنیاست محمد می ماند.

رسول که پیام آور صلح و محبت و رحمت است. پیامبری که چهره دینش ، هرگز رنگی از خشونت نداشته و نخواهد داشت . پیامبری که معجزه اش کتاب است در عصر جهل و سلوکش مهر است در عصر جنگ . نه چهره اسلام ، این گونه مخدوش نخواهد شد.

ما اسوه اخلاق و مهربانی را بیش از پیش به جهانیان معرفی خواهیم کرد.

باید مروج دین باشیم و راه و رفتارمان ، بوی خوب اسلام و مهربانی بدهد . درود بر پیامبر اسلام ، مظهر خوبی ها

فقط نباید شیعه ی اسمی باشیم . کارهای ما باید مردم را به سمت دین ببرد.

صدای نفس و ضربان قلبم لبیک یا محمد است و عشق به محمد تا ابد در دل و جان ما باقی است.

توفیق همگان را در تحکیم پایه های وحدت و اقتدا به سیره گرانسنگ نبوی و علوی  از خداوند متعال مسئلت می نمایم.

پیامبرمان این قدر مهربان است که فکر می کنم حتی برای هدایت شما هم دعا کرده است.

ای مرگ بر من منت بگذار و در راه حمایت از رسولم مرا تنگ در آغوشت گیر . انا احب محمد. انا فداک یا رسول الله

..............................................................................................

 انشای شماره 2: چراغ افروز چشم اهل بینش  - مهلا مرادی - حصار گلستان - پایه هفتم 

از غربتتان ، غم به خروش آمده است             این قرن تب آلوده به هوش آمده است

بر شیعه روا نیست که ساکت باشد            خون در رگ تاریخ ، به جوش آمده است

این روزها قلب امت اسلامی ، در پی اقدام اهانت آمیز نشریه فرانسوی ( شارلی ایدون) و در واکنش و دفاع از ساحت مقدس پیغمبر ، جریحه دار است و دل هر انسان آزاده ای را خون کرده است . همه ی دنیا در یک حرکت جمعی و با قدرت وارد این عرصه شده و مقابله می کنند.

به قول این آیه شریف قرآن مجید : " لیطفوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون " و به قول شاعر " چراغی را که ایزد بر فروزد    هر آن کس پف کند ریشش بسوزد " این اهانت ها کوچک ترین خللی در ایمان مسلمانان ایجاد نخواهد کرد و مسلمانان با ایمان ، عاشق خدا و رسول اویند. به زودی نور وجودت ، چشم های توهین کنندگان را کور خواهد کرد .انزجار و نفرت از دشمنان ، انسجام را بین مسلمانان واقعی بیشتر می کند. دشمن می داند در خانه مسلمانان ، هر روز بارها نام محمد تکرار می شود و این اهانت ها نشان از خود سوزی است.

 آزادی بیان تا جایی جایز است که سبب توهین به عقاید دیگران نگردد. پس چه شد که حضرت محمد (ص) الگو و اسوه ما مسلمانان مورد تمسخر چند روزنامه نگار قرار می گیرد ؟

من متنفرم از تروریسم و گروه های افراطی که به اسم اسلام ، مردم مسلمان را می کشند و جنجال آفرینی می کنند. ای نوادگان ابلیس و فرعون و نمرود و ابرهه و ابوجهل و ابوسفیان و.... انتقام این بی حرمتی تان را روزی با سپاهیان ابابیلی از یاران مهدی فاطمه و فرزندانی از تبار حسینی و خمینی کبیر خواهیم گرفت یادتان باشد.

شما بازماندگان نسل جاهلیت و از نسل همان هایی هستید که سنگ بر روی سینه یاسر و سمیه نهادند. شما اسلام ستیزان کینه ورزید. با این تلاش های مذبوحانه و توهین آمیز چه چیزی را می خواهید ثابت کنید؟ کم خردیتان را ؟

خدا لعنت کند اول ابولهب را تا برسد به سلمان رشدی و تمامی مزدوران صهیونیست و امپریالیست در عصر حاضر.

محمد رحمت للعالمین است                هر آن کس کفر او گوید لعین است.

آن که اهانتی را بر تو روا بداند               نام و نشان و جانش ، در زیر پا بماند.

صهیونیست و استکبار جهانی به خیال خام خود ، تصور می کنند با پاشیدن خاک به چهره خورشید می توانند آن را محو کنند. زهی خیال باطل ! چرا که این خاک بر می گردد و به چشمان خودشان فرو می رود. خورشید هیچ وقت افول نمی کند و این ابرهای تیره هستند که باید محو شوند. تا کور شود هر آن که نتواند دید.

این اقدام دشمنان ، نشانه ضعف بارز و حقارت آنهاست که دست به این عمل ناشایست زده اند اما به هر حال این اقدام توهین آمیز شما بی پاسخ نمی ماند.

با این کار ، مردم جهان بیشتر متوجه اسلام شده و جذب این دین خواهن شد و این رفتارهای پر از عشق و علاقه ما به پیامبر مهربانی ها کم نخواهد شد

تا جان در بدن داریم از عقاید و مقدسات خود دفاع می کنیم. هتاکان بدانند تا نابودی آنان فاصله ای نمانده است . توهین به ساحت مقدس نبی اکرم را محکوم کرده و لبیک یا محمد سر می دهیم.

این تنها بخشی از دلدادگی ملت به پیامبر عظیم الشان است . ما تمام شرارت ها و عداوت ها را که دست پرورده اسرائیل است نابود خواهیم کرد.

از همین جا و هم صدا با ملیون ها مسلمان سراسر جهان ، فریاد اعتراضم را در سراسر گیتی انعکاس می دهم تا دشمنان کوردل بدانند که با انجام این کار زشت ، چهره کریهشان را بیش از پیش بر تمام دنیا نمایان کرده اند. اینان به حقیقت یاوران شیطان اند و عاقبتی جز هلاکت و نابودی به دست قائم آل محمد نخواهند داشت

 نتیجه: مهم این است که ما استواریم – محمد به معراج رسید و ما این یاوه ها را قبول نداریم . این بیهوده گویی ها ، محمد را از عالم قدس بیرون نخواهد کرد و در آینده ای نزدیک هم جهان به دست آخرین فرزند محمد ، گلستان می شود

تخریب چهره ی اسلام  و حرمت شکنی فقط خودتان را فرو خواهد ریخت و بس. 


برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
[ سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 0:31 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 0:34 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
 جشنوارۀ دانش آموزی نوجوان خوارزمی در استان خراسان رضوی- منطقه طرقبه شاندیز

 مرحلۀ دوم مسابقۀ ادبی احساس واژه ها در روز چهارشنبه ، تاریخ 93/11/29 از ساعت 11/30- 9 به طور هماهنگ و هم زمان در کانون هاجر ، بین دانش آموزان منتخب پایۀ هفتم آموزشگاه های پسرانه و دخترانه (40 نفر) برگزار شد.

دانش آموزان برگزیده جهت خوانش انشاها روز شنبه نهم اسفند از ساعت هشت صبح در محل اداره در خدمت شما خواهیم بود.( فقط هشت نفر برگزیده و اعلام شده )

[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 17:2 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
 

با توجه به کمی ساعت املا و لزوم پرداخت به این درس، روش «موریانه ای املا» را خدمت شما ارائه می دهیم.

در این طرح ابتدا متنی را از قبل نوشته و بعضی از حروف را که بار املایی دارند در متن نمی آوریم. پس از توزیع برگه ها متن را خیلی سریع برای دانش آموزان می خوانیم و آنها نیز جای خالی را پر می کنند. زمان حدودی خواندن این املا سه دقیقه می باشد و تصحیح آن نیز سریع تر از املاهای دیگر است.

لغات جا افتاده ی متن بالا که باید خوانده شود:

نظارت، ناظر، منظر، نظارت، تضمین، منظور، دائماً، شخصیّت، مقصود، منظره، نظر، اطراف، غافل، قطعه، نهیب، حواسمان، موضوع، مأمور، قبض، توزیع، توضیح، بحران، واقع، توبیخ، مواظب، هدر، ناظر


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 16:24 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
شعر ویرایش نشده دانش آموز با عنوان : نامه هایم به آدم برفی امسالی

 


برچسب‌ها: شعر
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 16:24 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 3:7 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 3:37 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 2:19 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

می دانم هدف اصلی بدیعه پردازی ، کمک به افراد برای شکستن زمینه های ذهنی قبلی و پیدا کردن راهی مناسب برای اندیشیدن به طرز جدید به یک موضوع است.

مراحل اجرای الگو: مراحل نوشتن موضوع "کتاب" که در متن درس آمده است، با استفاده از روش بدیعه پردازی ، به شرح زیر عمل می کنیم :

1-  توصیف شرایط موجود : در این مرحله ، موضوع مورد نظر از سوی دانش آموزان و معلم تشریح و توصیف می شود . به جهت اطمینان از این که دانش آموزان موضوع را به خوبی درک کرده اند ، آنها با جمله هایی ساده کتاب را توصیف می کنند.

کتاب اسم دارد- کتاب پوششی دارد که به آن جلد می گویند- جلد کتاب چرمی ، کاغذی یا مقوایی است- کتاب از صفحاتی درست شده است – کتاب ،صاحب اثر یا نویسنده دارد- در کتاب ها قصه ، داستان ، حکایت ، اطلاعات جالب و دانستنی های مختلف وجود دارد- کتاب ها بر اساس اهمیتشان یک یا چند بار چاپ می شوند- کتاب ها سال انتشار دارند- کتاب ها قیمت دارند- کتاب ها در کتابخانه نگهداری می شوند- برخی از کتاب ها الکترونیکی هستندو......

2- قیاس مستقیم: در این مرحله دانش آموزان ، موارد نا آشنا را آشنا می کنند و مفهوم مورد نظر را به مفاهیم دیگر مانند می کنند. این نوع قیاس ممکن است به صورت همانند سازی با یک شخص ، گیاه ، حیوان یا موجود بی جان صورت می گیرد. معلم قیاس ها را روی تخته می نویسد.  

کتاب ها مثل انسان جان دارند- کتاب ها هم مانند مروارید داخل پوششی قرار دارند- کتاب ها مانند حیوانات پوشش متفاوتی دارند- کتاب ها همچون شکوفه ها و گل ها از برگ هایی درست شده اند- کتاب ها مانند خانه ها صاحب دارند- کتاب ها مانند ساختمان ها از بخش های مختلفی درست شده اند- کتاب ها مانند ماشین ها هر روز بیشتر و متنوع تر می شوند – کتاب ها مثل انسان ها سال تولد دارند- برخی از کتاب های خوب در تنهایی و ناشناسی می پوسند- بعضی از کتاب ها همچون برخی از انسان ها در کتابخانه زندانی می شوند- بسیاری از کتاب ها اندیشه های بزرگی در خود دارند-

پس از آن که فهرستی از قیاس های مستقیم آماده شد، انتخابی از بهترین قیاس مستقیم ، صورت می گیرد.

 3- قیاس شخصی : در مرحله قیاس شخصی ، فراگیرندگان بین خود و مفهوم انتخاب شده ، هم سویی و هم دلی ایجاد می کنند و احساسات و تمایلات و انگیزه های خود را بیان می دارند. برای بیان شخصی ، احساس نزدیکی و یکی شدن با مفهوم ، بسیار ارزشمند است. معلم به دانش آموزان می گوید: اکنون خود را به جای کتاب بگذارید و از زبان کتاب احساسات خود را بیان کنید .

 از این که برای چندمین بار متولد می شوم ، خوشحالم – انسان ها به لباس من بیشتر از خودم اهمیت می دهند- از دوستی با انسان ها لذت می برم- از تنهایی و زندانی شدن در کتابخانه دلم می گیرد- از این که انسان ها مرا کنار بگذارندو فقط به کتاب های الکترونیکی توجه کنند ، حسادت می کنم.

4-تعارض فشرده : در این مرحله معلم از دانش آموزان می خواهد بر اساس توصیف های ارائه شده در قیاس شخصی ، مفاهیم متضاد ارائه کنند و سپس از میان این قیاس ها بهترین ها را انتخاب کنند.

 معلم از دانش آموزان می خواهد دو عبارت را که با هم در تضادند ، انتخاب کنند. مانند: آرام پر هیاهو- بزرگ اندیش کوچک- تنهای پر دوست- ناشناس شناخته شده- خفته ی بیدارو....

 5- توصیف خلاق: در این مرحله دانش آموزان از قیاس های برگزیده خود و دوستانشان استفاده می کنند و موضوع " کتاب " را دوباره توصیف می کنند . دانش آموزان می توانند موضوع انشا را به صورت خلاق ( داستان ، تصویرو...) بیان کنند.

6- در بخشی از درس ششم برای فرصت سازی فکر و اندیشه ، راه جدیدی ارائه می شود. گاهی با آوردن "اگر" شیوه نگریستن به موضوع را تغییر می دهیم و مسیرهای گوناگونی را فرا روی دانش آموزان قرار می دهیم . این روش به نگرش چند بعدی دانش آموزان کمک می کند . دانش آموزان می توانند فعالیت شماره 2 این درس را با بهره گیری از این شیوه انجام دهند.

"تکنیک چی می شود اگر....." این تکنیک یک ابزار خوب برای رها کردن ذهن است تا آنان لحظاتی از واقعیت ها جدا شوند . به نمونه زیر توجه کنید:

" چی می شد اگر اتومبیل ها متعلق به همه بودند." یا چی می شد اگر همه بتوانند افکار دیگران را بخوانند ؟ - چی می شد اگر قد همه مردم یکسان بود؟ چی می شد اگر بنزین از طریق رشد درختان به دست می آمد؟ و....

برخی آدم ها مثل قطار شهر بازی اند که از بودن با آنها لذت می بری ولی باهاشون به هیچ جا نمی رسی.

برخی آدم ها مثل ساعت شنی اند که پر می شوند از دانش یا پول و خالی ات می کنند از پول یا از غم و غصه.

برخی آدم ها مثل چتر نجات اند که در روزهای ضروری به دردمون می خورند و ذهنشون هم به موقع باز میشه.

برخی آدم ها مثل درخت هستند که اگر لگد هم بزنی شکوفه بارانت می کنند.

برخی مثل قهوه تلخند اما به تو آرامش می دهند.

برخی مثل تونل هستند که حتی در دل سنگ ها هم راهی برای ما باز می کنند.

برخی مثل آتش اند که فقط تو را با جرقه هایی کوچک و بزرگ می سوزانند .

برخی همچو باران در ترنمشان ، علف هرز و گل سرخ یکیست.

برخی مثل پاکت نامه اند باید خودت را مثل تمبر به آنها بچسبانی تا به مقصد برسی

برخی مثل بادکنک اند تو را بالا می برند اما با بریدن نخ یا ترکاندنش سقوط می کنی.

دخترم بقیه اش را تو بنویس برخی مثل...................


برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
[ جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 21:31 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 12:29 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

این شعر   یا    معر را فی البداهه گفتم و با تمام احساس       

خدا کجاست؟    تو گفته ای که باز گو به من خدا کجاست            خدا که روشن است و نور و روشنی

خدا کنار شیب بوته های سبز ، کنار آن بنفشه ها              خدا کنار بوته های زرد دشت    

کنار غنچه های سرخ گل         کنار میوه های سرخ صیف    کنار میوه چین باغ      کنار صخره های دشت 

کنار دشت خسته ای به وسعت سحر               کنار آسمان خراش آسمان            کنار نور دل فروز ماه       

 کنار آن دفینه قدیم            کنار آن شکوفه های خیس                  کنار برگ های گمشده به پیچ و تاب    

کنار گونه های گل              کنارچشم سبز برگ                           کنار آن خزان زرد        

کنار خانه های کوچک شما  /     کنار زخم خار پای کودکی/  کنار شاخه های پیر آن درخت    به دره های ژرف

کنار رویش علف ، کنار بز    /       کنار آن سمند تیز پای  دشت    /       کنار سبزه های پر رمه

کنار چشمه های پاک      /        کنار آب های روشنی به جویبار    

کنار ماسه های خیس /             کنار سرو و یاسمن    /      کنار کاج پیر    /     کنار برف سرد   

 کنار نسترن به وقت صبح /           کنار آن زمین تشنه لب به مزرعه     /      کنار هرزه  ای علف

 کنار دختران خنده روی مزرعه به وقت کار     /          کنار آهوان کوچک خیال       

 کنار سفره ی  تهی ز  نان  پیره زن       /                کنار    های های  اشک و ضجه اش  

کنار باد گرم مزرعه /    کنار خوشه های خشک  /             کنار آن بهار سبز 

کنار رهنورد کوه به شهر صبح /                             کنار کوچه های شب            

خدا کنار جنگل همیشه سبز   /                           کنار گردنه و جاده های در غبار        

کنار جاده ای که در مهی نهفته است        /     خدا کنار سنگ و صخره ها   

خدا کجاست؟    /       کنار آن کویر تشنه عقیم  به پای جام آفتاب     /       کنار گور شاه و آن گدا 

کنار صاعقه کنار بیشه زار /   کنار آن سرود ابر /   کنار کوزه شکسته ای به دست کودکی        /   

 /   کنار کودک نزاده ای /   کنار لعل نطفه ای نیامده  /کنار قلب شاد کودکی

کنار آن کرانه های موج   /      کنار ناخدای گمشده به کشتی شکسته ای  /      کنار اهرم سکان  

کنار دست چابک جوان      /     کنار دست پیر بی توان       

کنار کوله بار عشق    /      کنار  برکه های نور   /  کنار درد این غریبه ها /   کنار آن رواق کهنه در حرم 

کنار جویبار لحظه های نرم     /         کنار مصرع غزل به وقت صبح    /        کنار بقچه های زرد دل           

خدا کنار قلب کارگر  سر گذر   /    کنار آن نگاه خسته اش ز کار    / کنار ناله های سرد رهگذر به کوچه خمار   

خدا کجاست؟     /            کنار آن اتاق سرد بی اجاق    /       کنار نغمه های سوگوار

کنار آهوان خسته از سفر /  کنار آن سوار خم شده به یال مرکبش   /  کنار دختری که زین فکنده است بر آن   

کنار آن پرنده غریب شهر    /    کنار بال فاخته   /          کنار اشتران قافله

کنار تاج آن خروس زرد   /  کنار جوجه های کوچک خزان  / کنار مرغ کور و خسته ای   /  کنار بستر تن چکاوکی 

کنار آهوی رمنده ای به دشت     /      خدا کنار اسب های بارکش ،به زیر آفتاب           

 کنار اسب بور خسته ای که بسته است به گاریی کنار پنجره    /        کنار آن طویله با الاغ  

خدا کجاست؟   /    کنار آشیان گرم آن کبوتر سفید      کنار آن کلاغک سیاه        /   در سکوت سرد شب 

کنار آن میو میوی گربه سیاه    /      کنار گله رمیده ای  /       کنار پیکر پرنده ای به روی شانه های مورچه   

کنار جاده دراز شب /      کنار آن فلق    /  کنار آن ستاره سحر   /  کنار شعله چراغکی به کاسه سیاه شب   

کنار آن دعا به صبح  /     کنار بامداد سرد /   کنار باغ شب /          کنار ساحل امید    

کنار خاطرات محو در افق    /      کنار لحظه های مرده کسی

کنار ابرهای سوگوار            /     کنار آسمان بی نسیم پر غبار  /      کنار زوزه مهیب باد 

خدا کنار جاده های بی عبور آن زمان  /     کنار ماهتاب   /      کنار ساعت بزرگ شهر /     کنار آسمان ذهن 

کنار قاب کهنه پدر  به دست کودکی یتیم    /      کنار قطره های شرم    

کنار جمعه های گرم پر امید       /     کنار جویبار نازک خلوص   / که می روند به باغ های گنبد طلا               

کنار آن فضای یخ زده /     کنار لحظه های مرده ات نماز کن    بگو خدا    

کنار نغمه های غم/      کنار زخمه های تار     

کنار پینه های درد به دست مادری مریض     /   کنار سرفه های آن یتیم    / کنار گور مرده ای  کنار مرگ تلخ 

کنار کوه غربت سپاه /        کنار سینه ی ستبر و بیرق  سپاه       

کنار اشتعال قلب مادری شهید  /     کنار عطر پیکری شهید  /    کنار تشنگان کربلا /  کنار عاشقان    

کنار آشیان چشم تر    /   کنار بوسه پدر /   به روی غنچه لب شهید                  

کنار چشم بسته اسیر   /   کنار آن نسیم عیسوی/   کنار آن محبت محمدی  / کنار شعله های آن خلیل  

کنار یوسف زمان  به چاه  /   کنار آن نهنگ پیر و یونس زمان   /       کنار عنکبوت غار

کنار جامه سپید من،  به وقت حج و عمره ام        /        کنار آن مسافر غریب      کنار قطره های اشک    

کنار رفتگان در سفر    /     کنار تکیه گاه آن پدر 

کنار شمع روشن شهید   /       کنار رنگ شب     /    کنار ابر بی ریا

کنار چشمه دلم    /          کنار آن شمیم شادی شبی   

کنار خط سرنوشت    /       به روی قالی دلم که زیر پای توست    /        

کنار آن سکوت سرد        /     کنار باغ زندگی /     کنار زورق شکسته ای به رود   /   

کنار دوره گرد پیر   به گردش زمان          /   کنار دشت های خواب  /        کنار آن غبار بستر زمان

کنار طرح دهکده    /      کنار اسب پیر خاطره   /     کنار ساقه های نخل    /    کنار باغبان شوخ        

   /  کنار کهکشان غم       /     کنار اسب های وحشی زمان  

کنار زنگ کاروان    /   کنار اسب وحشی سفید یال    /   و در سکوت شب نفس زنان   

کنار آن چکامه های سبز     /      خدا کنار شعر دلنشین من  .............. 

خدا کجاست؟   /       ببین تو نور روشن خدا         /      که هر کجا فرا رسیده است تو را                      

هاشمی زاوه 26 بهمن 93


برچسب‌ها: شعر
[ سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 3:41 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
سلام 

به اطلاع همکاران محترم ودانش آموزان عزیز می رسانم پنج شنبه این هفته ۲۳ بهمن از ساعت ۸ تا۱۱کارگاه نویسندگی برای پسران و در ادامه ۱۱تا۱۴این کارگاه برای دختران در محل نماز خانه اداره تشکیل خواهد شد.


برچسب‌ها: خبر
[ دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 0:41 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
اشك يتيم 
روزي گذشت پادشهي از گذرگهي
فرياد شوق بر سر هر كوي و بام خاست 
پرسيد زان ميانه يكي كودكي يتيم
كاين تابناك چيست كه بر تاج پادشاست
آن يك جواب داد چه دانيم ما كه چيست
پيداست آنقدر كه متاعي گرانبهاست
نزديك رفت پيرزني گوژپشت و گفت
اين اشك ديده ي من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شباني فريفته است
اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست
آن پارسا كه ده خَرَد و مُلك، رهزن است
آن پادشا كه مال رعيّت خورد، گداست
بر قطره ي سرشك يتيمان نظاره كن
تا بنگري كه روشني گوهر از كجاست
پروين، به كجروان سخن از راستي چه سود
كو آن چنان كسي كه نرنجد ز حرف راست

صحنه ي اوّل

پسرك هرچه قدبلندي مي كردچيزي نمي ديد. شلوغ بودوهمهمه همه جا را فرا گرفته بود.دستش رابه لباس هاي مردم گره مي زدوسر پنجه هايش بلند مي شد؛ولي چيزي نمي ديد.نيم خيزشد وهرچه توان داشت درزانوانش جمع كردوباتمام قدرت به هواپريد؛اما نه! با اين ترفندها چيزي نمايان نمي شود . بايد هرطورشده خودرابه صفوف اوّل جمعيت برساند. كف دودستش رابه هم چسبانيدومثل پيكاني سعي داشت ،جمعيت رابشكافد وجلورود. باهزارزحمت وتحمل چندتا ناسزا ونيشگون وفشارجمعيت، خودرابه جاي مناسبي رساند؛چه دبدبه وكبكبه اي!چه هيبت وشكوهي!حاكم سواربراسبي تزيين شده ،سلّانه سلّانه وبامتانت خاصي حركت مي كرد. اسب اوهم انگارآداب شاهانه راآموخته است ؛ چنان بافخروغرورسمّ برزمين مي نهد كه گويي اوپادشاه است .
حاكم واطرافيانش مي گذشتند وجمعيت دردوطرف ،با ديده ي حسرت مي نگريستند وخيره ومبهوت زرق وبرقشان شده بودند.
پسرك تاحالاحاكم رانديده بود.مي خواست خوب اوراببيند وبراي هم سن وسالانش تعريف كند ؛ امّا نورآزاردهنده اي چشمانش رامي آزرد.دستش راسايه بان كردوبه طرف نورخيره شد. ناخودآگاه انگشت اشاره ي پسرك به سمت حاكم نشانه رفت وپرسيد : اين ديگرچيست ؟!چقدرزيبا ودرخشنده است ! 
مردي باكنايه جواب داد: ما كه درخواب شبمان هم اين چيزها را نمي بينيم . چه مي دانيم كه چيست ؟ ولي همين قدربدان كه خيلي قيمتي است.
پيرزني خميده وعصا به دست چند قدمي جلو آمد وبا صداي لرزانش پسرك را مورد خطاب قرارداد : پسركم ! اين گوهرها همان خون دل هايي است كه من خوردم ودانه هاي اشكي است كه هرروز برگونه هاي معصوم تو مي غلطد . سرخي ياقوت ها خون دل توست ودرخشندگي اش اشك ديده ي من . پسرك ازتعجب خنده اي زد وبا لحن معصومانه اي گفت: پادشاه دانه هاي اشك مرا چطور جمع مي كند كه من نمي فهمم ! پيرزن بي توجه به حرف پسرك دور مي شد وزيرلب شعر پروين را زمزمه مي كرد كه :
 
ما رابه رخت وچوب شباني فريفته است   اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست 


 صحنه ي دوّم (ورژن 2008اشك يتيم )

پيرزن ازماشين پياده شد . عصايش را به ديوارتكيه داد وگوشه هاي چادررنگي اش راگرفت وتكاند ومحكم به پشت سرش گره زد . جلوجواني راگرفت : ننه ! ببين اين آدرس كجاست ؟ پسرجوان گوشي پلييرش را از گوشش درآورد . عينك دودي اش را بالا زد وروي موهايش گذاشت . نگاهي به كاغذ انداخت وهمان طور كه آدامس مي جويد گفت : كميته امداد همين جاست ديگه . ايناهاش ، همين ساختمونه . پيرزن به بلنداي ساختمان نگاهي انداخت وبه امتداد شيشه هاي رنگي سرش را بالا آورد . دست به كمرگذاشت وكمي خود را راست كرد . انگار هنوز نمي توانست انتهاي ساختمان را ببيند همين طور كه چند قدم به عقب برمي داشت گفت : پشت بام اين ساختمان كجاست ؟ بيا ننه! كاغذت روبگير مي خوام برم . جوان همان طور كه دور مي شد گفت : پشت بام ومي خواي چيكارننه ؟ مگه قيركاري؟! 
پيرزن نفس نفس مي زد وازپله هاي فلان قيمتي بالا مي رفت . بعد كلي از اين اتاق به آن اتاق رفتن وارد اتاقي شد وبي سروصدا روي صندلي نشست تا نفسي تازه كند .
مرد پشت ميز گرم صحبت با تلفن بود : نه بابا اصلا ًحرفشو نزن نمي صرفه ... نه بابا ! آي كيو اون پاترولو كه خيلي وقته آبش كردم ... آره  اينو كه مي گم پرادوست... بعد كلي صحبت وخوش وبش وخنده متوجه پيرزن شد . گوشي را گذاشت وگفت : مادر بازكه اومدي اين اتاق ! گفتم كارشما به من مربوط نمي شه . پيرزن بلند شد ودستانش راجلو آورد . ننه ! ببين دستام به آب وتايد حساسيت پيدا كردن . از بس خانه هاي مردم رفتم ولباس شستم دستام زخم شدن وپوست انداختن . چكاركنم ؟ منمو چند تا بچه يتيم . بايد يه جوري شكمشونوسير كنم
همسايه ها گفتند : لااقل برو كميته امداد يه سري بزن ، شايد يه ماشين لباس شويي كوچيك بهت دادن ... منم ازصبح اومدم اين جا . هي ازاين اتاق به اون اتاق . ازنفس افتادم به خدا . 
مرد كه متوجه سادگي پيرزن شده بود ومي خواست با لطايف الحيلي او را ازسر خود باز كند گفت : ننه ! ما كه اين قدر امكانات نداريم . شما بالاخره بايد يه كمي صبر وحوصله داشته باشيد ... شروع كرد همين طور توصيه كردن ... ببين مادر ! الگوي شما مگر حضرت زهرا نيست ؟ حضرت زهرا مگر ماشين لباس شويي داشت ؟ نه ! خودش با دستاش لباساشو مي شست ديگه ... . 
پيرزن سرش را پايين انداخت وبا نا اميدي به سمت درروانه شد . مرد همان طورداشت براي خودش حرف مي زد . پيرزن لحظه اي ايستاد وصورتش را به سمت مرد برگرداند وگفت : حاج آقا اگرحضرت زهرا ماشين لباس شويي نداشت حضرت علي هم سوارپاترول نمي شد . مرد يك لحظه ازجواب پيرزن خشكش زد . به خود آمد وگفت : ننه ! چه فرمايشيه شما مي فرماييد پاترول چيه!... 
پيرزن بي اعتنا به حرفهاي مرد راهش را ادامه داد وهمان طور كه مي رفت جواب مرد را داد كه : 

آن يك جواب داد چه دانيم ما كه چيست
پيداست آنقدر كه متاعي گرانبهاست


برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
[ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 3:2 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
نامه ای را که مشاهده می کنید نویسنده تماماً از حروف بی نقطه استفاده کرده که نشان از ذوق هنری و تسلط ایشان به گستره واژگان فارسی دارد. که در اینجا بخشی از آنرا برای شما گذاشته ایم:


اول کلامم همراه اسم الله سلام گرم روی همه می دهم و در درگاه الهی دعا دارم که هر کسی در هر ملکی مراسله ی مرا مطالعه می دارد الله واحد سوی او طول عمر و حوصله اعطا دهد.
عمو داوود گرامی سلام و درود، مراسله سرکار واصل و مراحم عالی کاملا مسرورم کرد، و اما در مورد احوال و کارهای اولادم و حال مادرم و همسرم روحی و محل ما که سوال کرده ای :
در مورد احوال مادرم سارا و گلو درد و سردرد او اطلاع دهم امسال مادر سارا در وسط "موعد مصا" گلو را عمل کرد و طی عمل حاد دوام آورد و کمک دوا و مرحم و در حدود صد سکه طلا مداوا و حالا او سالم و احساس آرامی و آسودگی دارد.
عمو داوود در مورد کارم اطلاع داری که عمری در حدود سی سال و صد ماهه که در کار معلمی سر کرده ام و در مدرسه ملی "راه موسی" در کلاسها سرگرمم ولی عموی گرامی کارم حاد و در سر کلاس که می روم و علوم درس می دهم سر و صدای محصل ها مرا هلاک کرده و سرم را درد می آورد . سعی دارم کارم همواره کم گردد و حالا سود و درآمدم در ماه حدود صد دلار می گردد و معمولا عصرها هم در "علوم گمارا" (داروی آرام روح) مطالعه دارم و سعی دارم در کار معلمی سواد کامل حاصلم گردد که کمکی در کارم حاصل گردد که آسودگی و آرامی روح در هر دو عالم دارد.
همسرم روحی هم در حدود ده سال در اداره راه سراسری کار می کرد ولی دو سه اولادی که آورد کاملا اداره را ول کرد و حالا او سرحال و در حد کمال در کار همسری و اولاد داری سرگرم و آسودگی کامل دارد و کمر درد او هم اصولا همراه کمک دواهای معمولی و اساسی و اطعام ساده گرم و سرد عسل، کره، حلوا، ماهی ، گردو، کدو، هلو، کاهو و گل کلم و همراه کمی آرد مداوا و در هر حال او حالا کاملا سالم و اصلا وهم و دلهره و واهمه رو مدار.
و حالا اطلاعی در مورد کارهای اولادم که همگی در راه صراط الهی حی و سالم و هر کدام کاری دارد، "الی" ولد اولی عکس داوود ولد وسطی آدمی عادل، کمرو ولی مصم در هر کاری در آمل سرگرم معماری و "اوراهام" ولد دومی مردی هالو، معصوم وسواس کم حوصله در گمرک در محلی که کالاها صادر و وارد می گردد مامور وصول و "سام" ولد سومی در ساری در امور سوداگری و هم در اداره امور آگاهی کار دارد. عاموس و مراد هم دو همکار هم مسلک، دلاور و ماهر در هر کاری در دهکده ای در لار در موسسه ای که اسم او "ارسطو" رسما عهده دار سهام های سراسرس و "لوی" هم آدمی کم دل، ساده لوح در کلاس دوره دو ساله معلمی در حال مطالعه علمی و عملی و سعی دارد سواد کامل حاصل او گردد. راحل هم در کلاسهای مددکاری و طراحی سال دوم در اراک سرگرمی دارد. اما "رامی" کوک ده ساله ام اوه اوه اوه ... او همگی ما را هلاک کرده سری در سرها در آورده ادای هر آدمی را در می آورد و در هر کاری عکس العمل الکی دارد. سر و صدای رسای ارگ و عود و سرود او، و داد و هوار سرسام آور و های و هوی کودکی وی دمار ما را در آورده. در مورد او کلی درد دل دارم. امسال هم اراده کرده که درس را ادامه دهد و اول مهر ماه در کلاس سوم در مدرسه ی "راه موسی" که سی و دو همکلاسی دارد آماده درس گردد. 
در مورد عروسی اوراهام ولد مرحوم ملا موسی اطلاعی دهم:
در عصر دهم مهرماه امسال اوراهام همراه سارای طالعی سی ساله اهل آمل عروسی کرد و در مراسم عروسی هر کس می آمد کادو اعلا می آورد.
حال داماد همراه عروس در ماه عسل همراه مرسدس سواری راهی رامسر ، آمل، رودسر، لار، صومعه سرا، و ساری ماکو گردد.
آری عمو داوود گرامی مراسله لاک و مهر کرده سرکار و محموله داروها را در دهم مهرماه وصول کردم. اگر در عمل کارهای محوله دو سه ماهی مسامحه حاصل گردد دل مکدر مدارکه : معمولا حوالی محل ما و حومه ما مرداد ماه الی مهرماه (حدود دو ماه) هوای گرم محسوسی دارد سعی دارم همراه مادرم سارا و همسرم روحی و اولادم راهی رامسر گردم که هوای سردی دارد.
عمو داوود سعی دار گاهگاهی احوال همگی را اطلاع ده و در ارسال مراسله مسامحه روا مدار مطلعی که مسلما همواره در صدد و آماده ام کل اوامر محوله سرکار کاملا عمل دارم. 
سرور گرامی در ماحصل کلامم دعا دارم که سرکار و همگمی در لوای ده احکام و اوامری که موسی سرور ما در کوه طور سوی ما آورد سالک و سالم، و داور واحد عالم. عمری طولدار در حدود صد و ده سال عطا ده

[ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 1:57 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
 

http://s1.picofile.com/file/6729756536/8787.jpeg


برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
[ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 1:23 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
لطفا نظرات ارزشمندتان را مرقوم فرمایید.


برچسب‌ها: نمونه سوالات
ادامه مطلب
[ جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 22:27 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

دانش آموزان عزیز پایه هفتم من عمدا اشکالاتی را در این انشا به جا گذاشتم تا شما انشای مرا نقد و داوری کنید و موارد را یادداشت فرمایید.

عنوان انشا: سیاحتی آرام و پر خاطره

 مقدمهبرخی عاشق و شیفته سفرند و بی اغراق تمام زندگی خود را در مسافرت به سر می برند و برخی سفر هراس اند و سفر برایشان ملال آور است و نمی توانند از وطن خود ، خانه و محله شان دور بمانند.

سفر فواید زیادی دارد و برای تعالی و سازندگی روح و معنویت آدمی مفید است. ذات سفر آمیخته با تنوع و نیاز انسان به سفر نیازی فطری است . سفر خواه نا خواه بر فرد تاثیر می گذارد و به قول سعدی : " بسیار سفر باید تا پخته شود خامی"

سفر همیشه بهانه ای بوده برای فرار از زندگی و زندگی خود سفری است برای فرار از مرگ.

سفر ، هر ورقش دفتری است از معرفت کردگار و حال اگر این سفر با قطار باشد چه ایمن و آرام و پر خاطره و شاعرانه می تواند باشد. این صدای سوت قطار است که خاطرات ماندگار را زنده تر می کند . خاطرات شیرینی از سفر به مناطق بکر و زیبا ، خوش آب و هوا ، مناظری دلنشین و لذت بخش ، آن هم سفری با قطار که

نمی توان کتمانش کرد. آری حس خوب سوار شدن بر قطار و تکیه بر پنجره های قدیمی اش.......

سفر ی با خانواده ، خانواده ای شاد در جاده های سر سبز و دیدنی که از میان جاده های جنگلی پیچ و تاب می خوری ، بالا و پایین می روی و آرامش خاطر می پذیری. انرژی مضاعف می گیری در یک فضای اجتماعی خوب و مسافت ها را حس نمی کنی.

روزی که این قطار قدیمی     در بستر موازی تکرار      یک لحظه بی بهانه توقف کند  

   تا چشم های خسته خواب آلود      از پشت پنجره       تصویر ابرها را در قاب  

   و طرح واژوگونه جنگل را      در آب بنگرند 

   آن روز     پرواز دست های صمیمی      در جست و جوی دوست     آغاز می شود. .................

سفر با قطاری قدیمی و پر خاطره و تجربه ی دیدن آدم هایی که رو به روی هم نشسته اند  چشم در چشم هم دوخته و سخن ها گفته اند.

قطار می تواند یک دانشگاه برای مسافرینی باشد که در حال سفرند و بهترین وسیله ارتباطی از نظر هزینه پایین نسبت به جایگزین های آن با امنیت روانی و فیزیکی و از بهترین خاطره سازهای جهان باشد.

قطار نه تصادف می کند ، نه در برف می ماند ، نه انحراف از مسیر دارد و نه خدای ناکرده به مقصد نمی رسد. ضریب امنیتی داردبالا.

جاذبه های فراوان و مناظر کم نظیر مسیر راه ، مثل تونل های جنگلی به زیبایی مسیر می افزاید . خاصه اگر

دور بینی به دست گیری و سوژه مناسبی برای عکاسی بیابی تا لحظات زیبای خوشت را ثبت کنی ، محصول

ذوق و قریحه ات تو را بیشتر عاشق سفر خواهد کرد.

اگر در مسیر راهت کتابی را تورق کنی یا با تکان ها و لای لای قطار به خواب ناز روی یا نقاشیی از تصویر بیرون بکشی سختی سفر را درک نخواهی کرد. پنجره های قطار ، هنرمند را به خود می خواند تا با تماشای تصاویر زیبای کوه و دشت و صخره ، چشمه و دره به رنگ های زیبای طبیعت متصل شود و لحظاتی خستگی را از جسم و جان بزداید.

 نتیجهقطار دوست طبیعت ، وسیله ای برای کشف تفاوت ها و چشیدن لذت سفر در طول مسیر و این که مدام به این بیندیشی که آیا دو خط موازی به هم خواهند رسید یانه؟ چرا اگر مایل باشند می رسند.

خدایا سفرهایم را بر من آسان کن و دوری راه را بر من نزدیک.

آرزومند سفرهای خاطره انگیز برای دوستانم . سفر بخیر و روزگارتان خوش باد .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حالا ادامه ی یکی از این قسمت ها را به انتخاب خود ، نوشته و بخوانید. 

الف) قطار می رود میان کوه    سکوتش را بلند فریاد می کشد

   و آدم ها میان راهرو قطار      کنار پنجره     به تکه های قلب پاره تونل نگاه می کنند.

     وروی شیشه بخار گرفته قطار      به یاد عمرشان ، بلند آه می کشند

      قطار می رسد به پشت قلب کوه     باران گرفته است 

     غریبه ای به اشک دیده اش    تمام شیشه را خط خطی می کند 

      و کودکی چه سخت  از لای پنجره      برای صید قطره ها  تلاش می کند

     و من به روی تخت کوچکی به خواب می روم

      قطار به روی ریل قدم می زند        تمام خاطرات زندگی مرور می شود.  

    قطار دود می کشد.............    قطار بوق می زند .........

 

ب)صدای سوت قطار و هجوم مردم شهر     و واگنی که پر است از اسارت اسرا

پدر ، میان من و تو قدم قدم راهست               دو گام مانده ببینم تو را فقط بابا

قطار ماند و من و این سکوت راه آهن         در ایستگاه نشستیم هر سه تا تنها

 

پ) ریز علی دهقان فداکار.............

 

ت) قطار لحظه های عمر ، دلم را چون مسافری در ایستگاه عشق ، بی خبر جا گذاشت.

 

ث) صدای سوت می آید      قطار خسته از راه می رسد       ایستگاه آخرش قلب بی کسم    

     مسافرش تمام شد        دوباره صدای سوت می آید      قطار می رود       ایستگاه خالی می شود     

     و چشم من دوباره خشک می شود    به پنجره های قطار    به راهروها     به ایستگاه ها 

     و مسافرانی که چمدان به دست دور می شوند    قطار بعدی ........شاید تو بیایی ..............

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

توضیح دبیر: تصویر بالا را روی تخته هوشمند به دانش آموزان نشان دادم . سپس پرسیدم یاد چه افتادید؟همه گفتند : سفر. 

پرسیدم با چه وسایلی می توان سفر کرد ؟پاسخ دادند و من بر روی تخته نوشتم .... سفر با قطار- سفر با کشتی- سفر با هواپیما و بالگرد– سفر با وسیله نقلیه شخصی – سفر با اتوبوس- سفر با پای پیاده – دوچرخه- موتور سیکلت و.......

پرسیدم : سفر چه فایده هایی دارد؟در قطار چه کارهایی برای کم کردن مسافت و احساس بهتر می توان انجام داد و گفتندباز در بند های جداگانه ای نوشتم.

پرسیدم احساس شما در قطار چگونه است؟ شعری یا خاطره و داستانی در مورد قطار بلد هستید؟ و باز هم در بندهای بعدی نوشتم.

از انواع سفر و وسایل سفر و شاعران پر سفر و کم سفر گفتند و دعای سفر .

در پایان پرسیدم: بچه هاچگونه این بندها را جابه جا کنم تا انشای من زیباتر شود؟

با راهنمایی آنها بندهایی را برای مقدمه ، نتیجه و بدنه گذاشتم و جابجایی ها هم انجام شد

. سپس گفتم حالا کمی روی آن کار کنید و جمله ها را تغییر داده احساسی تر کنید و بعد هم دست به دست کرده داوری کنید. پس از ویرایش در دفتر انشا ثبت کنید و این گونه انشای کلاسی ما نوشته شد.

نوبت به انتخاب عنوان رسید. پرسیدم به جای  و یا معادل کلمه ی سفر چه می توانیم بنویسیم ؟

کلمه سیاحت را پیشنهاد دادندو سپس صفتی برایش در نظر گرفتند.

این هم آموزش انشای من در کلاس مهارت های نوشتاری  این هفته.


برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
[ جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 16:47 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

نام دبیر: هاشمی زاده    (جهت آمادگی برای المپیاد ادبیات )

1- می دانید جایگاه فعل در آخر جمله است.اما گاهی در شعر و نثر قدیمی فعل در آغاز ، میان و یا پایان جمله می آید.

مانند: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند. 3 نمونه دیگر مثال بزنید.

2-جایگاه نهاد در اول جمله است . اما گاهی در شعر و نثر قدیمی ، نهاد در آغاز ، میان یا پایان جمله می آید. طبق نمونه مثال بزنید.

الف) زنگ تفریح را که زنجره زد.         ب) زبان را خدا به انسان ارزانی داشت.

3-آیا مفعول و مسند هم می تواند در ابتدا ،میانه و پایان جمله بیاید؟ برای هر یک مثال بزنید.

4- فعلی مثال بزنیدو جدول را کامل کنید.

فعل ناگذر

فعل گذرا

فعل زمان حال

 

 

 

 

 

 

5- شباهت وتفاوت خط فارسی ، عربی و انگلیسی را در دو سطر بنویسید.

6- عبارات زیر را مرتب کنید.

الف) جان ، آفرین، بر، هزاران، پاکش................................

ب) پدید ، و، با، می آیند، ایمان، بشری، عشق، شاهکارهای ................................

 7-  نهاد و گزاره را مشخص کنید.

 الف) نام تو کلید هر چه بستند.

ب) با نظم بخشیدن به زندگی ، در وقت خود صرفه جویی کنید.

 8- خود ارزیابی ها:

الف) با توجه به محتوای درس ، خدمات متقابل اسلام به ایران و خدمات ایران به اسلام را بر شمارید.

ب) پیام اصلی درس زندگی همین لحظه هاست را در دو سطر بنویسید.

پ) برای حفظ و پاسداری از زبان فارسی باید چه کرد؟

ت) بیت زیر به کدام صفت ناپسند آدمیان می پردازد؟

" جوجه گنجشک گفت: می خواهم      فارغ از سنگ بچه ها باشم "

ث) پندهای مادرانه ای که در شعر" علم زندگانی" مطرح شده ذکر کنید.

ج) امام خمینی در پاسخ نامه ای که دانش آموزان یک مدرسه ی دخترانه برای او ارسال داشتند ، چه نصایحی را یاد آور شد؟

 9- هر یک از عبارت های زیر ، چه آرایه ادبی دارد؟{ کنایه، حس آمیزی، سجع، مراعات نظیر(تناسب) ،تشبیه، تکرار ، تشخیص(جان بخشی) ، تضاد، تلمیح،...}

الف) جامه ی زیبای شعر و نثر فارسی ....................

ب ) ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند ................

پ) وقت طلاست. ...................ت) ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن ................

ث) باد گویی بر تن درختان تازیانه می زند. .................ج) قلب من با قلب صحرا می تپد....

چ) تا معلم زگرد راه رسید......................ح) آرزوهایتان چه رنگین است.................

خ) غنچه هم گفت گرچه دلتنگم.............و...........

د) نسیم مانند مادری مهربان و آداب دان سرهای نهال های جوان را خم کرده بود. .....و........

ذ) هنرمند هر جا رود قدر بیند و بر صدر نشیند. .................

نوع جمله های زیر را از نظر (امری، تعجبی ، خبری ، پرسشی) مشخص کنید وعلامت نگارشی بگذارید

الف) باز کن پنجره را و بهار را بنگر ............    ب) ز نوکاران که خواهد کار بسیار

پ) عجب زمستانی  بود                            ت) بهار بود . نسیم می وزید و باران می بارید

11- ابتدا زیر قافیه و ردیف را در شعر خط کشیده و سپس نوع قالب شعری را مشخص کنید.

الف) نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی          بر رست و بردوید برو بر به روز بیست؟

پرسید از آن چنار که «تو چند ساله‌ای؟»   گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»

خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز   بر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست»

او را چنار گفت که «امروز ای کدو                     با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان               آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست»

ب) 

دردم از یار است و درمان نیز هم   دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن   یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ما   عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده می‌گویم سخن   گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر آمد دولت شب‌های وصل   بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست   گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان   بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار   بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است   و آصف ملک سلیمان نیز هم

12- شعر زیر، رباعی یا  دوبیتی است؟

من درد تو را ز دست آسان ندهم             دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار ،دردی دارم             کان درد به صد هزار درمان ندهم 

13- در عبارت زیر ، " را" چه معنایی دارد؟

حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر ، هنر آموزید.

14- معنی واژگان زیر را بنویسید.

وداع..............در اثنای سفر..............مصاحبت...............

مدت حیات..........حک شده بود.............حجره...............

15- معنی شعر و نثر را بنویسید.

الف) هجوم فتنه های آسمانی            مرا آموخت علم زندگانی

ب) بر نامده و گذشته بنیاد مکن          حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

16- در جمله ی زیر ، کدام قسمت ها از جمله حذف شده است؟

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی      عشق محمد بس است و آل محمد

17-فعل اسنادی و غیر اسنادی (خاص) ، مسند و مفعول را در جمله ها و عبارات زیر مشخص کنید.

الف) گه از دیوار سنگ آمد گه از در      گهم سر پنجه خونین شد گهی سر

ب) مرا در دام ها بسیار بستند.       پ) تو را پرواز بس زود است و دشوار

ت) امروز امتحان دشوار بود.          ث) آسمان در بهار سخاوتمند می شود.

ج) او سراسر باغ را گشت .       چ) او به خانه شد.      ح) هوا سرد گشت.

خ)علی این جا است.        د) غذا خوشمزه است.     ذ) آسمان تیره و تار گشت.

ر) خواندن کتاب موجب هوشمندی می شود.      ز) او در کلاس پنجم نفر بیست و پنجم شد.

س) او معلمی بسیار دقیق ، جدی و صمیمی بود.     ش)  مریم نشسته است.  

18- ضمیر های جدا و پیوسته را مشخص کنید.

الف) من از خواهرم خواستم به مدرسه بیاید.     ب) هر چه می خواهد دل تنگت بگوی.

پ) او مدادش را در خانه جا گذاشت.

19- آیا ضمیر می تواند در نقش نهاد ، مفعول ، متمم و مضاف الیه و....باشد؟ دو مثال بزنید.

20- واژه ی کتاب را به چه چیز تشبیه می کنید؟ آن تشبیه را در جمله ای به کار برده و تصویرش را

در کادر رو به رو رسم کنید.

 

 

 

 

 

21- بیت زیر را به نثر روان و امروزی برگردانید و تصویری از آن در کادر رسم کنید.

این درختانند همچون خاکیان      دست ها بر کرده اند از خاکدان

 

 

 

 

22- متن زبانی زیر را با استفاده از آرایه تشخیص به متن ادبی تبدیل کرده و تصویری از آن رسم کنید.

(خورشید در مغرب به تدریج غروب کرد.)....................................................................

                                        

 

 

 

 

 

23- جاهای خالی زیر را تکمیل کنید . (پروین اعتصامی ، فرزند .................در شهر...................متولد شد. سرودن شعر را از .....سالگی آغاز کرد. نخستین شعرهایش را در مجله............................به چاپ رسانید. رفت و آمد به ........مهم ترین عامل تقویت ذوق و پرورش استعداد شعری پروین بود. تنها اثر او............است که شامل ............و.............است. بیشترین قطعات وی به صورت گفت و گو یا سرود است که اصطلاحا ........نام دارد. پروین اعتصامی در سال ...............بر اثر بیماری................درگذشت و آرامگاه او در شهر............می باشد.

24- این بیت از کدام شاعر شیرین سخن زبان فارسی می باشد؟ چه آرایه ی ادبی دارد؟

" ای یاد تو مونس روانم       جز نام تو نیست بر زبانم "

الف) فردوسی- تضاد   ب) سعدی- تشبیه       پ) نظامی- جان بخشی     ت) مولوی- مراعات نظیر   

25- کدام یک از آثار زیر ، بیشتر از دیگر آثار فارسی ، حقایق اسلامی و معانی لطیف قرآنی را در میان حکایاتی شیرین آورده است؟

الف) شاهنامه فردوسی      ب) مثنوی مولانا     پ) مخزن الاسرار نظامی       ت) گلستان سعدی

26- با توجه به بیت زیر ، کدام گزینه "نهاد" به حساب نمی آید؟

توانا بود هر که دانا بود       ز دانش دل پیر برنا بود

الف) نهاد " بود" اول : هر که دانا بود      ب) نهاد "بود" سوم: دل پیر

پ) نهاد "بود " دوم : هر که                ت) نهاد "بود" سوم: پیر

27- این شعر راتا یک صفحه، ادامه دهید.

    دوست دارم که شود پاک و قشنگ       همه جا از نفس پاک بهار

        خاک از خواب بگردد بیدار..............................................

28- این بیت ، آغاز یک " خود مشاعره ای" است  تا 10 بیت ادامه دهید.

به بسم الله می خوانم خدارا       ز مشتی خاک آدم ساخت ما را 

29- با توجه به حکایت زیر ، به سوالات پاسخ دهید.

" یاد دارم که در ایام طفولیت ، متعبد و شب خیز بودم . شبی در خدمت پدر رحمت الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته .

پدر را گفتم : " از اینان کسی سر بر نمی دارد که دو گانه ای بگذارد . چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند . گفت : جان پدر ! تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی. "

الف) این حکایت از چه کتابی نقل شده است؟    ب) واژه های مصحف و دوگانه چیست؟

پ) این حکایت انسان را از داشتن چه صفت و ویژگی بر حذر می دارد؟

ت) " در پوستین خلق افتادن " کنایه از چیست؟

ث) یک آرایه  تشبیه ، در حکایت بیابید.       ج) عبارت قرمز آخری چند جمله است ؟

30- با توجه به عبارت زیر ، به سوال های مطرح شده پاسخ دهید.

 "فرصت ها مثل گذشتن ابرها می گذرند، فرصت های خوب و عزیز را در یابید."

الف) عبارت بالا از چه کتابی نقل شده و از کیست؟

ب) زمان فعل ها را مشخص کنید.

پ) نویسنده برای زیبایی سخن خود ، از چه آرایه های ادبی بهره جسته است؟

ت) عبارت بالا ، آدمی را به چه کاری سفارش می کند؟

31- با توجه به دو بیت زیر ، به سوالات مطرح شده پاسخ دهید.

" برزگری   پند به فرزند داد               کای پسر ، این پیشه پس از من توراست

هر چه کنی کشت همان بدروی        کار بد و نیک   چو کوه و صداست

الف) پیام و مفهوم این ابیات چیست؟               ب) شعر سروده کیست؟

  پ) قالب شعری و قافیه را مشخص کنید.        ت) در مصراع آخر چه آرایه ادبی وجود دارد؟


برچسب‌ها: نمونه سوالات
[ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 4:18 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

 تحلیل کتاب مهارت های نوشتاری پایه ی هفتم و هشتم:

 


برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
ادامه مطلب
[ یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 7:28 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

الهه اسماعیلی - هفتم- شهید انوری-طرقبه

عنوان تصویر: حکومت سکوت و ویرانی

جزئیات تصویر: آسمانی ابری- خانه ای ویران- مادر و فرزندی در حال ترک محل زندگی

محل درج نگارش اصلی :

مقدمه: به نام خدایی که داده هایش نعمت ، نداده هایش حکمت و گرفته هایش دلیلی برای آزمودن است .

روزها خسته و بی حالند . شبها سرد و کسل . آسمان غمگین است . ابرها خشک و خسیس . آفتاب محبوس است و ماه جلوه ی همیشگی اش را ندارد. دیگر مثل همیشه وقتی روی چشمه منعکس می شود ، مانند نقره نمی درخشد . خورشید دیگر به گل های تنهای خانه ی این دش نمی تابد .

علت حکومت این حالات ، این هوای سخت و نفس گیر ، این طلوع های خسته کننده و این غروب های عذاب آور بر این دشت چیست؟

بندهای بدنه: دشتی که روزی طلوع هایش مشتاقان و غروب هایش عاشقان زیادی داشت . اینجا که روزی هوایی بسیار مطبوع داشت

اینجا که سکوتش با خنده های کودکان شیرین ،زیبا و خنده رو در هم می شکست ، چیست؟

انگار دنیا با همه ی اموال و دارایی اش لب به اعتراف گشوده است . همه حرف از بی تابی و دلتنگی دوری از

" ثمر رخ"  می زنند.

حرف از "ثمر رخ " است کودکی که وقتی صبح ها موقع طلوع از خواب بر می خاست با آن پاهای کوچکش به سمت تپه می دوید و وقتی روی تپه می ایستاد و در خیالاتش به قول خودش ، خورشید را از پشت کوه ها بیرون می کشید ، غروب ها هم به این صورت خورشید را پشت کوه ها می گذاشت.  

اما" ثمر رخ "کجاست ؟چرا دشت یکپارچه به خاطر او در آشفتگی است ؟ بار دیگر همه با آه و افغان از

"ثمر رخ "این گونه می گویند : شب بود ، صدای  جیر جیرک ها بود که نمی گذاشت سکوت بر فضا حاکم شود . ناگهان زمین شروع به لرزش کرد و دختری که تابحال هیچ کس گریه او را ندیده بود با دیدن پدرش که زیر آوار دیگر جان در بدن نداشت با ناله و گریه های خود دشت را از خواب بیدار کرد و از صبح روز بعد و بعد از آن اتفاق نحس ، دشت به همین شکل ساکت و غمگین ماند.

" ثمر رخ " پس از این اتفاق از آن خانه رفت . حالا پس از گذشت پند ماه دوباره برای دیدن خانه قدیمی به آن دشت بازگشته است . حالا دشت سرشار از شادی و سرسبزی شده است. دیگر خبر از آن حال و هوای بد و خسته کننده نیست.

نتیجه: خواست خدا این بود که این دشت دوباره حال و هوای قبلی خود را باز پس بگیرد. و " ثمر رخ " دوباره روی این خاک قدم بگذارد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

زهرا فعال-هفتم- شهید انوری

عنوان تصویر : قدم به سوی کرانه هایی از حریر خوش بختی

پیام تصویر: پستی و بلندی زندگی

جزئیات تصویر: آسمان پوشیده از ابر – ابرهای غران سیاه که بر هم می خورند و بر حال مادر و فرزند بی پناه می گریند- خانه ی خراب شده- مادر و فرزند در میان تنهایی بیابان- آوارهای خانه- صدای گریه کودک- خورشیدی پنهان در پس ابرها- دیوارهای فرو ریخته- - پنجره های شکسته- درهایی که با نسیمی باز و بسته می شودو صدا می دهد- بوی خاک- ستون های در حال خراب شدن- گرد و غبار خرابی خانه- حس تنهایی- چادر خاکی مادر- دست های لطیف فرزنددر دستان خشک و خاکی مادر- نسیم ملایم که موهای آشفته مادر را از صورتش کنار می زند- افلاک آسمان- حال آشفته ابرها برای مادر و کودک- کفش های پینه دار مادر و پاهای برهنه کودک- حس غم – غم هجرت- صبر وتحمل در سختی ومشکلات زندگی- آسمان پوشیده از ابر های تیره و خانه ای ویران در بیابانی وسیع -

محل درج نگارش اصلی :

مقدمه: پرده سیاهی از غم بر آسمان دلتنگ گسترانده شد. صدای فرو ریختن دیوار خانه های قدیمی در وسط بیابان تنهایی به گوش رسید.

بدنه: صدای ناله های پنجره های شکسته ماتم ، که با نوازش لطیف باد بر هم می خوردند ، به گوش می رسید. درهای باز که در اوج تنهایی بودند و دیگر کسی نبود که آنها را باز و بسته کند. حال درها ماندند و تنهایی و قرچ قرچ کهن سال بودنشان ....

بوی آوارهای فرو ریخته بر زمین پر از غم ، زمینی پر از پستی و بلندی ، زمینی که بر آن سفره ماتم گسترانده شده.

ناودانی شکسته کنار سقف خانه ی ویران ماتم، شکاف های دلتنگی روی دیواری که کوک های باز شده از بند دل خانه ای ویران بودو سقف فرو ریخته ای که خانه را بی سایه ی سر رها کرده بود.

سنگ ها و آوار های پهن شده بر زمین که تپه ای از ماتم را در جلوی خانه  نمودار می کرد.

حال مادر دستان لطیف فرزند گریانش را در دستان خشک و خاکی خود گرفته و از سوی خانه ویران ، قدم به سرنوشتی دیگر بر می دارد که سرش در دست افلاکیان است و بس .

قدم در آن بیابان ماتم و اندوه و در زیر سایه سار ابرهای سیاه و سفره غم هاچه قدر سخت است.

کودکی که هر از گاه سر خود را باز می گرداندو به خانه ویران که روزی در آن عشق و امید همانند رودی خروشان ، جاری بود می نگرد و قطرات اشک همچون الماسهایی گران بها بر گونه های کودکانه اش روان می شود.

کودک آرزو دارد از این سرنوشت  دگر گونه رهایی یابد و به سرنوشتی بالاتر رسد . کلبه ی آرزوهایش استوار و پابرجا شود و همانند این کلبه ویران نگردد.

کودک دلش با خداست و می داند پشت و پناهی دارد که دریایی از معرفت استو حتما او را با کوله باری از غم تنها نخواهد گذاشت.

نتیجه: آری خدا همواره با او خواهد بود و دست لطف و نوازش خود را بر سرش خواهد کشید.

زندگی همین است دیگر. روزی شادی و خوشی و روز دیگر غم و پریشانی و تمامی اش امتحانی بیش نیست . آری زندگی همین است.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مهلا مرادی-  پایه هفتم- مدرسه حضرت معصومه- روستای حصار گلستان طرقبه

پیام تصویر: هر کسی خانه ای دارد. کوچک یا بزرگ ، زیبا یا زشت. اما خانه ای که در آن گل آرزویی نباشد و عشق و محبتی موج نزند خانه نیست بلکه خرابه ایست که با نبود مهر و محبت  روزی دیوارهایش فرو خواهد ریخت .

جزئیات تصویر: آسمان تاریک و هوا ابری است . اما خورشید سعی می کند نگاه خود را از زمین نگیرد . آجر ها روی دیوار ، رنگ تیره ی خود را نمایان می کنند.بام خانه خراب شده است و کمی از گچ های روی دیوار همراه آجرها بر زمین ریخته است.

خورشید سایه خانه را روی دوست خود زمین پهن کرده است تا خراب شدن آن خانه را با چشمان خود نبیند و اگر کسی به او بگوید باورش سخت باشد.

صحرا تنهایی خود را با صدای هو هوی باد به پسرک نشان می دهد ، اما زندگی در آن جا برای پسرک و مادرش بسیار طاقت فرساست.

محل درج نگارش اصلی:

به نام خداوند این صحرا      خداوند عشق و خرابه ها

مقدمه: خانه محلی برای بر پا کردن عشق و مادر گلی از درخت آرزوهاست . گل درخت آرزوها را از خانه عشق ، جدا نکنیم .

بدنه : هوا تاریک است . انگار گزارشگر آسمان ،همان ابر را می گویم ، خبر تازه ای را برای بارش باران اعلام

می کند.

آجرهای روی بام از بلندی می ترسند. آنها خود را روی دیوار می کشند تا کم کم به زمین برسند . اما ترس آنها رنگ از روی دیوار می کشد و آجرهای داخل خانه نمایان می شود.

نمی خواهم خاطرات تلخ خود را یاد آور شوم ، اما نگریستن به آن همه را به یادم می آورد.

کمی دورتر قبرستانی است که تنها مرده ی آن پدر من است . پدری که چندین سال نتوانست فرزندش را نتها گذارد اما توانش را از دست داد ، بیماری امانش را برید و به سفری طولانی رفت .

خانه سعی می کرد  تا سایه خود را به ما نزدیک  کند. شاید او هم دوست نداشت مانند من تنها بماند اما باد با ما همراه شد تا تنهایی را حس نکنیم. سایه مادرم همانند گلی پژمرده قسمتی از صورت خشک صحرا را پوشانده بود.

و این صدای مادرم بود  با کفشی پاره که تکه سنگی بی رحم پایش را زخمی کرده بود.

خسته شده بودم . دیگر نمی توانستم راه بروم . مادرم که دوست نداشت زمان از دستش برود مرا روی کولش گرفت و دوباره به راه افتاد .

کوه ها نگاه خود را به آسمان دوخته بودند تا اگر کسی از آنها پرسید چه کسی شاهد خراب شدن خانه بوده است کسی آنها را معرفی نکند و خجالت نکشند.

چاه آبی که پدرم برای کندنش سلامتی اش را از دست داد فرو ریخته بود . انگاری او هم مثل من تنها شده بود و بی پناه.

آری آرزو و عشق خانه ام نبود . مادر و پدرم را می گویم و خانه ام که حالا خرابه ای کوچک بیش نیست .  بایستی از نو بسازمش و دیگر بار با عشق و آرزو یی رنگینش کنم.

هوا تاریک و آسمان تیره است               چشم کودک به دور دست ها خیره مانده است

مادرش خسته است ، پولی ندارد          پسرک تشنه است جونی ندارد

پدرش مرده است گویی                      مادرش زمین خورده است گویی

خانه گشته است چون خرابه ویران         می گردد مادرش با او در بیابان

خورشید پنهان شده است زیر ابرها        آن ها هستند وسط صحرا

پسرک با آرزوی پول و ثروت                  چنین گفت زیر لب با آه و حسرت

خدایا چه کنم گرسنه ام من                ندارم هیچ پولی و آواره ام من

نمی خوام مادرم تو راه بمونه                 نمی خوام بگرده دنبال خونه

خدایا خودت کمک کن به ما           تا نمونیم دیگه توی صحرا

-------------------------------------------------------------------------------------- 

مهدیه خاکشوری – هفتم – شهید انوری طرقبه

عنوان تصویر: ابرها آزادند.

پیام تصویر: کارهای اجباری- درک بسیار- هدف های بزرگ

جزئیات تصویر: ابرهای سیاه که بارانی به همراه دارد- خرابه ای در میان کویر و کوه هایی در دور دست- زمان زیادی صرف می شود تا به یک آبادی رسید- خورشید پشت ابرها پنهان شده است و فقط اشعه های کم نوری دیده می شود- پنجره های قدیمی چوبی و زمینی خشک و بی آب و علف – مادری آشفته حال که از خانه بیرون زده و زنبیلی خالی به دست دارد.

محل درج نگارش اصلی:

به نام خداوند مهر آفرین

مقدمه: ابر ازاد است . زمین آزاد است. ابرها در آسمان بی کران خداوند پرواز می کنند. زمین می لرزد و خانه کوچک ما را بر سرمان آوار می کند.

 بدنه: پدر درون خانه افتاده است و نفس های آخر را می کشد.بغضی سخت راه را بر گلوی کوچکم بسته است . دلم می خواهد داد بزنم. پدر بیچاره ام ساعت ها زیر خروارها خاک مانده بود. چه اتفاق ناگواری!

پدرم که کنار ستونی نشسته بود هم سفر آخرت می شودو حالا ابرها آزادتر از همیشه اند. هر وقت بخواهند می بارند و هر وقت بخواهند غرش می کنند و دل کوچکم را می لرزانند.

حالا دیگر من بزرگ شده ام و سختی های بی شماری را تحمل کرده ام. حدود سه سالگی مادرم را نیز از دست دادم. مادری با چهره ای دلنشین و نورانی و حالاهم پدرم را.

من همه چیز را درک می کنم مادرم با آن لبخندهای از سر اجبار و... دستی بر سرم می کشید و آرامشی می داد .

آن روزها با گالش های گلی شده و سنگ های ریز و درشت زیر پاهایم ، با نگاهی به پشت سر و نگاهی به افق پیش رو و دست در دست مادر می رفتم . نیم نگاهی به مادر داشتم و بیشتر از خودم، نگران مادرم بودم. گالش هایم رانیز با عجله و تابه تا پوشیده بودم.

با خورشید و آسمان حرف می زدم . می ترسیدم روز هم چنان بماند و سپیده هرگز از راه نرسد. که زلزله ای آمد و این گونه شد ......

ای خورشید مهربان پرتوهای گرم خود را از ما مگیر و همچنان بتاب . ای ابرهای تیره و سنگدل نبارید که لباسی بر تن ندارم. غصه های مادرم دو چندا می شود اگر بیمار شوم.

نتیجه: هنوز هم پنجره های چوبی خانه مان را از دوردست ها می بینم و خاطراتی تلخ و شیرین که جزء زندگی من است.

----------------------------------------------------------------------------------------------

پویا محمودیان – حدیدی پور پسرانه- دبیر محترم : جناب آقای بیگمی

عنوان تصویر : کنار گذاشتن جنگ های  داخلی و آباد کردن دنیای کودکان

جزئیات تصویر : در این تصویر آسمان آلوده است . غم و اندوه دراین  شهر متروکه موج می زند. خانه ها ویران شده و نسیم خنکی نمی وزد. بادها پر از گرد و غبار است.

در این تصویر بیشتر از رنگ های خاکی استفاده شده و غبار اندوه را نیز می توان دید.

محل درج نگارش اصلی :

مقدمه: جنگ یکی از رویدادهای باقی مانده از تاریخ گذشته است.من از زبان پسرکی جنگ زده از خاطرات تلخ جنگ می گویم و...

بندهای بدنه: سلام من خالد هستم . پنج سال دارم . یکی از خاطراتم را بشنوید.

هوا آلوده بود . همه جا صدای نارنجک و گلوله می آمد. فکر کنم دوباره جنگ آغاز شده بود . بله جنگ . چه قلبها که شکست و خون ها که ریخت و دل های مادرانی در حسرت از دست دادن فرزندشان شکست و فروریخت.

آن روز که بیدار شدم مادرم را دیدم که به من لبخند معنا داری می زد. گویی غم و اندوه جنگ ، از خانه مان رخت بر بسته بود. در واقع مادرم چهره ای خوشحال داشت.

به بیرون از خانه رفتم . صدای دلپذیر گنجشککان کوچک که با خانواده شان آوای شادی سر می دادند و پرستوهایی که پس از مهاجرت به این شهر برگشته بودند ، آواز دلنشین قناری و آرامشی که بر شهر حکم فرما شده بود ، روحی دوباره به من بخشید.

من اینها را به مادرم گفتم و او رویم را بوسید و ناگاه به یاد شهادت پدرم نیز افتاد و آن وقت جای خالی پدرم را در کنارم حس کردم. مادرم به یاد او گریه کرد و تمام غم هایی را که ماه ها در سینه حبس کرده بود بیرون ریخت . گویی تمام غم هایمان را چال کرده بودیم . سعی کردیم آرامش دوباره بیابیم اما ناگهان سقف کلبه بر سرمان آوار شد. غمی بر روی غم های دیرین ..........

به خواب عمیقی فرو رفتم . ساعتها گذشت و پدرم را در کنارم حس کردم. گویی مرا می دید و در لباسی خونین به من می گفت: خالد پسرم ، همیشه بعد از من مراقب مادرت باش و در هیچ شرایطی او را تنها نگذار .

ناگهان بیدار شدم یا به هوش آمدم و خود را در آغوش مادر یافتم . اشک هایی بر گونه های مادر در جریان بود. گونه هایش را بوسیدم . او مرا از زیر آوار نجات داده بود. دستش را گرفتم و عزم رفتن کردیم.

نتیجه: بیایید دنیایی بدون جنگ را تجربه کنیم تا بچه ها ذهن کوچک خود را با خاطرات شوم آکنده نکنند. بیایید دنیا را برای کودکان محروم از زندگی آباد نماییم.

ممنون از نگاه گرم شما.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

معراج منصوری- هفتم – با اندکی ویرایش

عنوان تصویر:خانه ی خراب و خانه ی امید

پیام تصویر: ناامیدی سودی ندارد- امیدواری اصل مهمی در زندگی است.

جزئیات تصویر: مادر و پسرکی نا امید در حال رفتن- خانه ای نیمه خرابه- دربسته- ستونهایی که استواری را از دست داده......

محل درج نگارش اصلی :

..............نور شوق نیست . ابرهای غرور را می توان دید. اما نمی توان تبسم آسمان را تماشا کرد. پنجره ای باز نیست . تنها خاک است که خاطرات را یادآوری می کند. خانه ای که زمانی شاد بود از به آغوش گرفتن فرزند توسط پدر اینک شادی دیگر نیست.

عشق اما از بین نرفته است، بلکه این آرزو است که نمی داند در کدام دلها جای گیرد.

روزها خورشیدی نبود که شاهد نور عشقی افزون تر از خودش باشد.

اما دیگر نه نوری است و نه ستونی استوار . دل خانه شکسته است . ابری نیست که عشق را بباراند .

پرنده ی دل پسرک در قفس سکوت لانه کرده . صدای به هم خوردن درها عطر خوش عشق را تداعی می کند ولی آرزوهایی شیرین دیگر نیست.

امید پسرک بینوا، هنوز زیر خروارها خاک کمک می خواهد . کمک به او کمک به خود ماست. با کمک به او می توان ستون های زندگیش را استوار کرد و سقف خانه را برپا کرد و به ذکر طلبید.

مادر برگرد که آغوشم تو را می طلبد . نور زندگی فروزان می شود اگر باز کنی چشمانت را . بیا بار دیگر بسازیم کلبه عشق و محبت را. و برپا کنیم در خانه ی هستی امید را.

بنابراین می طلبد در عشق را صدف خانه. نامید نمی گردد کسی که دلی دارد در طلب امید.

دل، آن خانه ی خراب است و امید سازنده ی آن خانه. می سازد و می سازد و چه خوب می سازد. 


برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
[ شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 22:39 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

 کنایه ها را در عبارات و اشعار زیر مشخص کنید.

1- صیادی سنگدل     2- رشته های دام اهریمن گسست                     3- خداوند بخشنده دستگیر  

4- یکی را به سر بر نهد تاج تخت      5- یکی را به خاک اندر آرد ز تخت      6- بزرگان نهاده بزرگی زسر   

7- فرو مانده از کنه ماهیتش     8- پایه های برجش از عاج و بلور       9- هیچ کس را در حضورش راه نیست

10- در غزا بر پهلوانی دست یافت                                      11- سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را  

 12- ناچار گردیده است که در برابر بزرگی این دو سر فرود آورد

13- نگاهی کن که رو آرم به سویت   رهی بنما که جا گیرم به کویت

14- این ، باری است که بر دوش تو نهاده شده است      15- ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.

16-چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی             17- برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم نه    

18- آماده خدمتش به جان باش       19- از گفته او مپیچ سر را

20-در دولت به رخم بگشادی    21- گوهر شکر عطایت سفتن      22- رخش پندار همی راند زدور

23- گفت بر من تیغ تیز افراشتی       24- گفت من تیغ از پی حق می زنم  

25- تیغ را دیدم نهان کردن سزا         26- سر کشی کردن     27- با لب خشک و دل سوخته و دیده ی تر

28- بی غلط تلفظ کردن فلسطین       29- این دریای بزرگ روزگار همیشه در جزر و مد است.

30- که از غفلت نماند در سرم خواب    

واج آرایی ها را مشخص کنید.

1- کریم خطا بخش پوزش پذیر                                  2- گفت : این جا خانه خوب خداست 

3- عادت او نیست خشم و دشمنی                           نام او نور و نشانش روشنی

4- عقل ها حیران شود کز خاک تاریک نژند                   چون برآید این همه گلهای نغز کامکار

5- افسوس که جوان نمی داند و پیر نمی تواند.

6- با مادر خویش مهربان باش    آماده خدمتش به جان باش

7- کای فرازنده این چرخ بلند      وی نوازنده دلهای نژند

8- ایز وطن ای دل مرا ماوا         ای وطن ای تن مرا مسکن

9- مردان نیایش و شمشیرند        10- او خدو انداخت بر روی علی         افتخار هر نبی و هر ولی

11- به خز فروشان می شوم تا خزی خرم   

12- خشک گردید هم از دود دل و دیده دوات     خامه با سوز رقم کرد به دفتر تشنه

13- کشور ما همواره سرزمین سپند فر و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.

14- آمد آن شکرگزاریش به گوش                    گفت کای پیر خرف گشته خموش

 مراعات نظیر را در عبارات زیر بیابید.

1- ای وطن ای تو نور و ما همه چشم       ای وطن ای تو جان و ما همه تن

2-بنی آدم و مرغ و مور و مگس               3- خشتی از الماس و خشتی از طلا

4-در غزا بر پهلوانی دست یافت               زود شمشیری برآورد و شتافت

5- ماه برق کوچکی از تاج او                   هر ستاره پولکی از تاج او

6- خانه اش در آسمان ، دور از زمین

7- نیت من در نماز و در دعا                   ترس بود و وحشت از خشم خدا

8- بیفشان از وضو بر رویم آن آب              9- فرش هایش از گلیم و بوریاست

10- خفاش در روز پلک ها را بر سیاهی دیده ها می اندازد.

11- سر به هم آورده دیدم برگ های غنچه را       12- ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد.

13- دشمنی که جز زشتی و پلشتی و کاستی و ناراستی و ددی و بدی نمی تواند و نمی خواهد دید.

14- ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.

15- خلیل آتشین سخن   تبر به دوش بت شکن       خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

16-دوباره صبح ، ظهر نه غروب شد نیامدی   

 17- باد خشم و باد شهوت باد آز               برد او را که نبود اهل نماز   

18-با چشم ادب نگر پدر را                         از گفته او مپیچ سر را

19- خشک گردید هم از دود دل و دیده دوات       خامه با سوز رقم کرد به دفتر تشنه

20- اصل این است که در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد 

21- خارکش پیری با دلق درشت          پشته خار همی برد به پشت

22- تاج عزت به سرم بنهادی              23- با لب خشک و دل سوخته و دیده تر  ...............

24-کای فلان چاشت بده یا شامم         نان و آبی که خورم و آشامم

25-همچو ماهی که فتد ز آب برون ، آل نبی   .........................

26- ماه روشنی اش را در سراسر آسمان می پراکند و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد.

جناس را مشخص کنید.

1- یکی را به سر بر نهد تاج بخت      یکی را به خاک اندر آرد ز تخت

2- پشته خار همی برد به پشت      3- ای هد هد صبا به سبا می فرستمت

4-گفت بر من تیغ تیز افراشتی

تلمیح در ابیات زیر را مشخص کنید.

1- یکی را به سر برنهد تاج بخت    یکی را به خاک اندر آرد ز تخت 

2- گلستان کند آتشی بر خلیل     گروهی بر آتش برد زآب نیل 

3- نام او نور و نشانش روشنی

4- دوستی از من به من نزدیکتر     از رگ گردن به من نزدیکتر

5- زنهار مگو سخن بجز راست       هر چند تو را در آن ضررهاست

6- ای هد هد صبا به سبا می فرستمت

7-خدا چه قدر مهربانی اش را وسعت داد    در دور های کویر طبس     آن اتفاق یادت هست؟

تشخیص و جان بخشی را در هر بیت مشخص کنید.

1- بصر منتهای جمالش نیافت       2- چشم دل باز کن که جان بینی  

3-مثل نوری در دل آیینه است.                .          4- عقل ها حیران شود کز ....................

5- برق از شوق که می خنند بدین سان قاه قاه      ابر از هجر که می گرید بدین سان زار زار

6- ای وطن ای تو نور و ما همه چشم                   ای وطن ای تو جان و ما همه تن

7-قلم با سوز دل واژه تشنه را می نوشت.

8- چهره قدس و رخساره فلسطین ، پرفروغ و تابان و درخشان می شود.

تشبیه ها را مشخص کنید.

1- چهره اش روشن است همانند خورشیدی درخشان و قلبش مانند سیب سرخی سرشار از روشنایی و زندگی است.

2- تامل در آیینه دل کنی .........................

3- مثل قصر پادشاه قصه ها..................                     4- مثل نوری در دل آیینه است.

5-شب برای خفاش چونان چراغی است تا در پرتو تاریکی آن ، روزی خدا را جست و جو کند.

6- ملخ دو پای داس ماننددارد که با آنها اشیا را بر می دارد.

7- محمد فرشته بی پناهی است      نزدیک به تفنگ صیادی سنگدل

8-فرزند ایران و بیشه فرهنگ و ادب و اندیشه را ، شیر شیران هستی.

9-تاج عزت........10- گوهر شکر..............11- رخش پندار......12- به خسی چون تو گرفتار نساخت

13-چونان مشعل ها درخشیدند                             .    14-ای هد هد صبا به سبا می فرستمت 

 15- حیف است طایری چو تو در خاکدان غم  

 16- باد خشم و باد شهوت باد آز        برد او را که نبود اهل نماز

17-روزگار چون باد و ابر ناپایدار و گذراست ، عمر خود را تلف مکن.

18-آه و افسوس از آن روز که در دشت بلا     غرقه بحر بلا بود در آن بر تشنه

19- همچو ماهی که فتد ز آب برون ، آل نبی    ..........................

20-محمد در آغوش پدرش   چونان پرنده ای بیمناک    آشیان دارد.  از بیم دوزخ آسمان

21- گشت از کلک " فدایی" چو دلش دود بلند.

22-روزگار دریایی است که کشتی زندگانی ما بر روی آن به سوی ساحل مقصود می رود و این دریای بزرگ همیشه در جزر و مد است.

آرایه های تکرار ، را پیدا کنید.

1-زود می گفتند این کار خداست        پرس و جو از کار او کاری خطاست

2- دوستی از من به من نزدیکتر          از رگ گردن به من نزدیکتر

آرایه تضاد را بیابید .

1- خفاش در روشنی روز که همه چیز را می گشاید ، چشمانشان را می بندند و تاریکی شب که هر چیز را به خواب فرو می برد ، چشمان آنها را باز می کند.

2- برق از شوق که می خندد بدین سان قاه قاه       ابر از هجر که می گرید بدین سان زار زار

3-افسوس که جوان نمی داند و پیر نمی تواند.

4- این ها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل می شود.

5-عزت از خواری نشناخته ای ؟

6- به حلاوت بخورم زهر که شاهد باقی است        به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست.

7- صبح صادق قدرت کاذب شکست.

8- آل احمد همه عطشان ز بزرگ و کوچک                  نسل حیدر همه از اکبر و اصغر تشنه

9- تشنه لب کشته شود در لب شط از چه گناه       10- آن که سیراب کند در لب کوثر تشنه

11-این دریای بزرگ همیشه در جزر و مد است.


برچسب‌ها: فارسی هشتم
[ جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 22:38 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

تعداد جمله های هر یک از ابیات و عبارات زیر را شمارش کنید.

1-       به نام خدایی که جان آفرید      سخن گفتن اندر زبان آفرید

2-      سخن را سر است ای خردمند و بن        میاور سخن در میان سخن

3-      محال است سعدی که راه صفا      توان رفت جز بر پی مصطفی

4-      گفت آری خانه او بی ریاست         فرش هایش از گلیم و بوریاست

5-      نام او نور و نشانش روشنی

6-      افسوس که جوان نمی داند و پیر نمی تواند.

7-      خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن       خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

8-      زنهار مگو سخن بجز راست         هر چند تو را در آن ضررهاست

9-      آمدآن شکر گزاریش به گوش   گفت کای پیر خرف گشته خموش

10-   پیر گفتا که چه عزت زین به        که نی ام بر در تو بالین نه

11-   کای فلان چاشت بده یا شامم        نان و آبی که خورم و آشامم

12-   نام نیکو گر بماند زآدمی        به گزو ماند سرای زر نگار

13-   گفت من تیغ از پی حق می زنم    بنده حقم نه مامور تنم

14-   ای دوستان کوچک ما ، سلام ! برای چیدن زیتون ، مهیا باشید.

15- در لحظه هایی که درختان طیتون بارور می شوند و وطنی زاده می شود در چشم ها و افقی دیگر نمایان ، چهره قدس درخشان و رخساره فلسطین پرفروغ و تابان می شود.

16- ای نام نکوی تو سر دفتر دیوان ها     وی طلعت روی تو زینت ده عنوان ها 


برچسب‌ها: فارسی هشتم
[ جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 22:24 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
 

برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
[ پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:55 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:45 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

 


برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
[ پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:43 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:31 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:30 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:24 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
 ت


برچسب‌ها: مهارت های نوشتاری
[ پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:20 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
[ پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:17 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

معصومه هاشمی زاده ، در سال تحصیلی جدید ، دبیر ادبیات آموزشگاه شهید انوری
طرقبه (استان خراسان رضوی)هستم.

باساختن یک وبلاگ که بیشتر از چند دقیقه وقتم را نگرفت توانستم به راحتی و در فضایی ساده و صمیمی با مخاطبان خود تعامل داشته باشم و تبادل تجربه کنم .
کلاس درس من از کلاسی محدود به ساعات خاص و مکان خاص تبدیل به کلاسی دائمی و به بزرگی دنیا شد.
بزرگترین حسن وبلاگ مثل کتاب ،انتقال راهنمایی ها از نسلی به نسل های دیگر است.
امام صادق (ع) فرمودند : دانشت را بنویس ودر میان برادرانت بپراکن که چون از این سرای در گذشتی ،نوشته هایت را به میراث گذاری . زیرا برای مردم روزگاری پدید می آید که با هم تماس ندارند مگر به وسیله نوشته های یکدیگر.
لطفا جهت مشاهده تمامی مطالب روی عناوین مطالب در قسمت بالا کلیک کنید .
ممنون از نظرات سازنده شما عزیزان.
masoumehashemizadeh@gmail.com

برچسب‌ ها
شعر (42)
خبر (9)
لینک های مفید