قالب پرشین بلاگ


ادبیات متوسطه ی اول طرقبه
روش های نو وابتکاری در تدریس ادبیات فارسی

ما آدم های باکلاس خیلی باحال هستیم و هدفمان از زندگی فقط باکلاس بودن است...

تشنه وسط بیابان ولمان بکنند و یک لیوان آب گیر بیاوریم اول موهای سرمان را با آن مرتب می کنیم و اگر آبی باقی ماند چند قطره ای در گلو می چکانیم...حق هم داریم، مردن که خیلی بهتر از زندگی بی کلاس است...خیلی بیشتر از آنچه که همه ی ما آدم های باکلاس به ان اعتراف کنیم، رفتارهایمان در نتیجه ی میل درونیمان به تحتِ تاثیر قرار دادنِ دیگران شکل می گیرد و کلا با خود و زندگی برای خود بیگانه ایم، حالا زندگی برای فراخود و اهداف والایمان پیش کش!...

ما آدم های باکلاس کتابخانه هامان پر است از کتاب های فلسفی و عاشقانه و دراماتیک ...ما فقط با کلاس هار ا می خوانیم...از حکایت های فرانتس کافکا گرفته تا اشعار شاملو که شاملو شاعر خوبی بود و فقط شاعر خوبی بود...

ما آدم های باکلاس طرفدار هلند هستیم که هلند نارنجی می پوشد و رنگ نارنجی یاد آور انقلاب های گل و بلبل بشردوستانه در شرق اروپاست و آمستردام هم اسم بسیار باکلاسی است به جهت عرضه در کافی شاپ های باکلاس از برای دل ربودن و در کف گذاشتن سایر باکلاس ها و ترجیحا از جنس مخالف...

ما آدم های باکلاس برای ورزش حتما باید اسکی برویم و اسب سواری... و سرگرمی هامان هم کمتر از بولینگ و بیلیارد نباشد آنهم با یک بسته مارلبوروی آمریکایی در کنار میز همراه با یک فندک کنده کاری شده از صنایع ترئینی اسکاتلند...

ما آدم های باکلاس تحلیل گران بسیار خوبی هستیم و سیاست را ترجیحا به نفع خودمان و خوشایند اطرافیانمان نقد می کنیم...

ما آدم های باکلاس عاشق گرفتن سوتی های واژه ای از این و آن هستیم و اگر احیانا کسی در ادای یک اصطلاح فیس بوکی اشتباه کرد از خنده روده بر می شویم و بعد تا همان بریده گاه روده مان حظ می کنیم که چقدر باسوادیم...

ما آدم های باکلاس در حلقه های باکلاسیمان سنت های خودمان را توحش و تحجر و ارتجاع تحلیل میکنیم و در عین حال وقتی غش کردن هجده دختر در بدو ورود مایکل جکسون به دیسکو را در یک کلیپ می بینیم دلمان ضعف می کند و آنرا اوج عشق و احساس می نامیم...

ما آدم های باکلاس اتریش و اکراین می رویم با خانواده، و مو به مو ازبر می کنیم خاطرات تمدن آنها را تا چشم دوستان وطنی  را در آوریم...

ما آدم های باکلاس از جهان سوم متنفریم و مدام تلاش می کنیم ثابت کنیم کشور ما حتی از افغانستان هم عقب مانده تر است و با این سیستم مدیریت هیچ امیدی به پیشرفتش نیست...

ما آدم های باکلاس الان که این متن را می خوانیم ابدا به خودمان نمیگیریم و داریم به دیگر باکلاس ها فکر می کنیم و یا به باکلاس نماهایی که بهانه داده اند دستِ فریــــــاد...


برچسب‌ها: طتز نویسی
[ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 11:5 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


من خشکم و بی رونق...خورشید بر گنبد آبی آسمان تکیه داده است و آفتاب ظهرینه اش داغ بر شن های من  نهاده...اینجا، مدتهاست که متروک است...سالهاست که هیچ کاروانی در من منزل نکرده است...نه جهازی بر ریگ های داغ دیده ام نشسته و نه اشتری شکم بر شن های نرم امن ساییده است...نه صدای دهلی که بشکند این سکوت مرگبار را و نه آواز چنگی که به رقص آورد قاصدک های در خاک خفته را...من مدتهاست که متروکم و آنچه باقی مانده، شور مبهمی است از آخرین اطراق یک کاروان...

 

      خورشید، سر بر بالین سرخ غروب نهاده است...آسمان، هنوز رخت سرمه گونش را به تن نکرده ...امشب در من شور و حالی دگر است...صدای همهمه ی کاروانی خسته از سفری دراز، مستی های فرو خفته ی مرا بیدار کرده است...قاصدکی نمانده که با نعل اسب ها، از خاک بر نخاسته باشد...اشتران خسته، هم بالین گون های خاک خورده ی بیابان اند و لبها می ستانند...همه جا خیمه ای برقرار است و بر هر خیمه ای، آتشی روشن!...کودکان کاروان، سر از پا نمی شناسند و خاک صحرا  را، با آسمان سرمه گونش یکی کرده اند...من سرمست از خنده های گاه به گاه دخترکان کاروانم که از "معشوق شدن"هایشان می گویند و بر هم فخرها می فروشند...کم کم کاروان را خوابی آرام در بر می گیرد و من نیز، مست از می شبانگاهی ا، هم بالین کاروانیان، به خوابی آرام فرو می روم...

     آه از سرخی شفقی که شب را به روز می رساند...تارهای زرد آفتاب بر پلک های مست من فرو می نشیند و فرارسیدن آفتابی سوزان را خبر می دهد...من ، چشم به امید کاروان می گشایم...به یکباره بر می خیزم و بر دامن پهن خویش خیره می شوم...ای وای!...کاروان دوشین اش، قصد منزلی دگر کرده است و پیش از آفتاب، بار سفر بسته...نه اشتری مانده و نه شیهه ی اسبی!...نه چنگی مانده و نه خیمه ای...آنچه به جا مانده، گون های نیم خورده ایست از بوسه های اشتران و آتشی که بر در هر خیمه ای به پا شده بود...داغ ظهرینه در پیش است و افزون بر آن، داغ آتش هایی که تنها یادگاران به جا مانده از کاروان دیشب اند...

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل           از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل؟!

 

خاطرات یک لنگه کفش

در ادامه بخوانید


برچسب‌ها: آرایه های ادبی به زبان ساده
ادامه مطلب
[ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 10:59 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
اگر نویسنده برپایه مشاهدات ، مطلبی بنویسد، می شود گزارش نویسی 

اگر برپایه تخیلات بنویسد،می شود نوشته های تخیلی 

اگر بر پایه اندیشه هایش بنویسد،می شود نوشته استدلالی ومقاله 

اگر بر پایه شوخی وخنده باشد ، می شود طنز 

اگر بر پایه .......باشد می شود ...............   لطفا شما ،  ادامه دهید. 


برچسب‌ها: سخنی با دانش آموزان در بحث انشا
[ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 9:8 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


به دانش آموزان بگویید ، کلمه هایی را که زبر آن خط کشیده شده تغییر دهند وشعر دیگری بسرایند.

           یا این که شعرکتاب را روی تخته بنویسید وکم کم پاک کرده بابهترین  نظر بچه ها،

 کلمه های دیگری را جانشین آن کنید.مثلا:  شعر بهار را به زمستان یا... تغییر دهند. 

یک نمونه،در پایان خواهید دید.

روشن و گرم و زندگی پرداز

 آسمان مثل یك تبسم شد

هر چه سرما و هر چه دل سردی

پرزد آهسته از نظر گم شد

با نسیمی كه زندگی در اوست

باز چشم جوانه ای وا شد

بر درختی شكوفه ای خندید

در كتابی  بهار معنا شد

با بهاری كه می رسد از راه

سبز شو تازه شو بهاری شو

مثل یك شاخه گل جوانه بزن

مثل یك چشمه سار جاری شو

زندگی بر تو می زند لبخند

هست وقت شكفتنت امروز

بهتر از هر چه هست در دنیا

با خدا راز گفتنت امروز

........................................................................................................................
سردی وبرف و   بستر سرما           ابرها  مثل یک سیاهی  شد
هر چه گرما و هرچه دلگرمی          پر زد  آهسته از نظر  گم شد
با هوایی که بارشی در اوست        باز   چتر دختری         وا شد
روی پرچین     کلاغکی خندید          در حیاطی   تگرگ  معنا شد
با توفانی که می رسد از راه           یخ بزن ،بغض کن، خزانی شو
مثل یک تکه برف ،گوله بشو            مثل یک کوهسار   برفی شو
گل یخ   بر تو می کند اخمی           هست،وقت یخ بندی ات امروز
بهتر از هر چه هست در دنیا           زیر کرسی        رفتنت ،ا مروز 

برچسب‌ها: آموزش شعر
[ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 1:4 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

1-در صفحه 31 کتاب، درس سوم، واژه "استحکاماتی" تشدید ندارد.

2-در صفحه33 خط ششم به جای "متوجه شدی" باید "متوجه شدید" باشد.
3-صفحه 34 سطر دوازدهم به جای"نقل وقول" باید "نقل قول" نوشته شود.
4-صفحه 40 در کادر تشدید واژه "مصوب" باید روی حرف "و" باشد. ( مصوّب)
5-صفحه 60 درس ششم (علم زندگانی) دربیت سوم به جای "چشم" اول باید "پیش" نوشته شود.
6-صفحه 99 نکته ی دوم "که" درپایان مصراع اول بایدبه ابتدای مصراع دوم بیاید: که تو شیرمردی و من پیرزن
7-صفحه 117 " رستگاری" حذف شود.
8-صفحه 122 جمله " املا در دوره متوسطه اول شامل دو بخش است" حذف شود.

9-تصویر پشت جلد کتاب آرامگاه خیام است در صورتیکه باید آرامگاه "عطار" باشد


برچسب‌ها: اشتباهات کتاب فارسی
[ پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 21:11 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

ایجاد انگیزه برای نوشتن در کودکان و نوجوانان

زبان دارای چهار عنصر است: شنیدن و خواندن، مهارت های دریافتی زبان و گفتن و نوشتن مهارت های بیانی زبان هستند و بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند.
نوشتن، یعنی خلق سخن. اگر نویسنده سخن را بر پایه مشاهداتش بیافریند، گزارش نویسی کرده است، چنانچه بر پایه ی تخیلاتش بنویسد، تخیلی نوشته است، و اگر بر پایه اندیشه هایش باشد، نوشته اش استدلالی می شود و مقاله نام دارد.

چرا می خواهیم توانایی نوشتن کودکان را تقویت کنیم؟
چون برای درست اندیشیدن، جمع آوری تجربه های ذهنی و ترکیب آن ها، کودک باید بتواند بنویسد. در واقع نوشتن به شخص اندیشه می بخشد، اندیشه او را پویا می کند و شخصیتش را می پروراند. کودک هر لحظه که می اندیشد، جهان را کشف می کند.
فرد، لازم نیست نویسنده بشود، همین که بتواند با تقویت این مهارت بیانی، از آن برای انتقال اندیشه ها و احساسات خود به دیگران بهره بگیرد، کافی است.

برای توانمندی در نوشتن سه عامل لازم است:

ذهن پر: از یک ذهن خالی چیزی بیرون نمی آید. باید خواند و یاد گرفت. نویسندگی با خواندن ارتباط مستقیم دارد. باید کودک بخواند و بخواند و بخواند. فرهنگ خواندن و مطالعه، نوشتن را تقویت می کند. کتاب خواندن به طور جدی، خوب بیان کردن را تقویت می کند و این ها همه با هم پیوند دارند. خواندن پایه ی نوشتن است. فرهنگ خواندن و نوشتن باید به عنوان یک ارزش جدی در جامعه مطرح باشد.
فراهم آوردن امکان نگریستن و مشاهده ی دقیق (اندیشیدن)، از اندیشه های دیگران برخوردار شدن، ارتباط با طبیعت، بازدید از مراکز مختلف فرهنگی مانند موزه ها و....  سبب می شود تا کودک ذهنی پر و فعال داشته باشد.

تمرین کردن: هرگز کسی با خواندن کتاب راهنمای رانندگی، رانندگی خودرو را یاد نمی گیرد، بلکه باید بارها پشت فرمان خودرو بنشیند، دنده عوض کند، دستورها را عملی سازد تا بتواند رانندگی کند. هیچ کس با مطالعه کتاب راهنمای شنا، شناگر نمی شود بلکه باید بارها خود را به آب بسپارد تا در عمل شناکردن بیاموزد.
   نویسندگی هم فنّی است مانند فنون دیگر که باید در آن مهارت پیدا کرد. اگر بخواهیم در نوشتن توانا شویم، باید دفتری آماده کنیم، قلم به دست بگیریم و شروع به نوشتن کنیم. تمرین نوشتن عاملی است که به مرور آن را برای تان آسان می کند. پس بنویسید و بنویسید و بنویسید!

دانستن دستور زبان و آیین نگارش: اهمیت این مورد، از دومورد دیگر کم تر است. زیرا وقتی لازم بشود خودتان به دنبال یادگیری این مورد خواهید رفت و براین دانسته ها به مرور و بنا بر نیاز مسلط خواهید شد.

ایجاد انگیزه برای نوشتن:  
در نخستین گام، دفتری آماده کنید. در این دفتر کودکان بهترین نوشته های شان را خواهند نوشت و عکس خود را کنار آن خواهند چسباند. این کار انگیزه ی مناسبی برای نوشتن و تقویت نویسندگی است. زیرا کودکان تلاش می کنند نام شان به دفتر آموزگار راه یابد.

استفاده از تصویرها:
یک جعبه از تصویرها و عکس هایی را که از روزنامه ها چیده یا از جاهای دیگر جمع کرده اید، داشته باشید. می توانید نام این جعبه را "جعبه ی قصه ها" بگذارید. هر بار این جعبه را جلوی کودکان بگیرید و از هر کودک یا هر گروه بخواهید تصویرهایی از جعبه بردارند.هر چه مخاطبان در گروه سنی بالاتری باشند، شمار تصویرها بیش تر می شود و با ربط دادن آن ها داستان هایی بسازند و بنویسند.
از کودکان بخواهید "دفتر تصویر" درست کنند. هر تصویری را که دوست دارند در یک صفحه از دفتر بچسبانند و زیر تصویر احساس و فکرشان را، حتّی در حد یک واژه یا جمله بنویسند. پس از مدتی شمار جمله ها بهتر و بیش تر و واژگان پرمعناتر می شوند.
استفاده از کتاب های تصویری برای نوشتن: از کودکان بخواهید از روی تصویرها  داستان را بیان کنند. با پرسش و پاسخ، به آن ها در درک مفهوم تصویرها کمک کنید. سپس، از آن ها بخواهید داستان را بنویسند و یا برای هر دو صفحه تصویر، متن تهیه کنند.
کارت هایی که طراحی از شعرها یا حکایت های شاعران و نویسندگان است یا کارت هایی با موضوع یکسان مانند کتابخوانی یا داستان های مولوی را در اختیار کودکان قرار دهید و از آن ها بخواهید درباره ی یک یا چند کارت که به هم ارتباط می دهند، بنویسند و نوشته شان را بخوانند. بعد، شما شعر یا داستان اصلی را برای شان بخوانید.
می توانید تصویرهای یک کتاب، یا تصویرهایی  دلخواه را که رویدادی را بیان می کنند، زیراکس کنید و به دیوار بزنید. از کودکان بخواهید آن ها را تماشا کنند و درباره ی آن رویداد بنویسند.
می توان فقط یک تصویر در برابر دید کودکان قرار داد و از آن ها خواست آن را تفسیر کنند و درباره اش بنویسند.
از کودکان بخواهید نقاشی کنند. سپس درباره ی نقاشی های شان بنویسند.

استفاده از موسیقی:

  • یک موسیقی ملایم یا تند یا.... برای کودک پخش کنید. پیش تر بگویید خوب به موسیقی گوش کند. پس از پخش موسیقی از او بخواهید احساسات و افکارش را هنگام شنیدن موسیقی و پس از آن بنویسد.
  • با پخش یک موسیقی خیال انگیز، به کودکان کمک کنید تخیّل شان را گسترش دهند. نخست عضلات خود را شل کنند، نفس عمیق بکشند، چشم ها را ببندند و به ۲۰ سال بعد بروند یا به ۵ سال پیش. به منطقه ای زیبا بروند، به آسمان، روی ابرها و.... بعد دیده ها و شنیده ها و تصورات شان را بنویسند.
  • کاغذ رول روی زمین پهن کنید. کودکان را دور آن بنشانید. موسیقی ملایمی پخش کنید و از کودکان بخواهید هرکدام جلوی خودشان در حال شنیدن موسیقی خطوطی روی کاغذ بکشند. بعد یک موسیقی تند پخش کنید و از آن ها بخواهید باز همین کار را بکنند. سپس، از هر کودک بخواهید از خط هایی که جلویش کشیده است شکل هایی بیرون بیاورد، شاید موش، سیب، خرگوش، هویج، مسواک و.... به هر حال تنوعی از شکل ها.  سپس، آن ها را رنگ کنند و با ارتباط دادن شکل ها به هم، یک داستان بنویسند. اغلب، نوشته های جالبی از این کار در می آیند.

بلندخوانی:

  • بعد از خواندن قصّه های قومی، داستان های فانتزی و داستان های واقعگرا، می توانید از کودکان بخواهید داستان مورد علاقه خودشان را بنویسند. "خاله سوسکه "یا "شنگول و منگول "را با رویدادها و پایانی که خودشان دوست دارند بنویسند.
  • فکر خودشان را به کار بیندازند و پرسش هایی از قهرمانان داستان بکنند و برای پاسخ گفتن، روایت خود از قصّه را بنویسند.
  • در قسمتی از بلندخوانی توقف کنید و از کودکان بخواهید درمورد رویدادهای بعدی داستان و پایان احتمالی آن بیندیشند و بقیه ی داستان را خودشان بنویسند. فرصتی فراهم کنید که همه نوشته شان را بخوانند و بعد بقیه ی داستان را بلندخوانی کنید. کودکان از درست بودن بعضی پیش بینی¬های شان غرق لذّت می شوند و انگیزه ی قوی تری برای نوشتن پیدا می کنند.
  • از کودکان بخواهید احساسات و اندیشه هایی را که از شنیدن داستان دارند، بنویسند.
  • از آن ها بخواهید، بنویسند اگر جای فلان شخصیت داستان بودند، چه می کردند؟
  • نوشته های طنز بخوانید و سپس از آن ها بخواهید که به طور گروهی یک طنز بنویسند. از کودکان بخواهید داستان را از زبان شخصیت های دیگر بنویسند.

تحلیل عناصر داستان:

  • تحلیل عناصر داستان، انگیزه ی خوبی برای نوشتن ایجاد می کند. وقتی کودکان پیرنگ یک داستان را می نویسند یا شخصیت های آن را با توجه به مطالبی که خوانده اند تحلیل می کنند، برای نوشتن انگیزه دارند.
  • می توانیم از کودکان بخواهیم برشی از داستان را به شکل نمایشنامه درآورند. نقش هر کس نوشته شود و آن را اجرا کنند.

دریچه های آموزندگی:

  • کودکان را به طبیعت ببریم. درباره رود، کوه، درخت، جنگل، آسمان، گل و.... با آن ها گفت وگو کنیم و بخواهیم فکر کنند از هر کدام از این¬ها چه چیز می آموزند. اگر این کار را گروهی انجام دهند، بهتر است. کودک رفته رفته می آموزد که درباره سودها و ویژگیهای هر چیز فکر کند. دریچه آموزندگی فقط طبیعت نیست، همه چیز میتواند باشد، مانند یک مداد، میز، دیوار، فرش و....
  • سپس از آن ها بخواهید جمله هایی مانند جمله ی زیر را کامل کنند:  

              مثل ..... باش چون..................................

بازدیدها و مشاهده ها:

  • دیدار از کتابخانه، موزه، نمایشگاه یا حتّی یک محیط ساختمانی می تواند به کودکان برای نوشتن انگیزه بدهد. این که به کودکان بگویید امتیاز نوشته تان در ریز دیدن است پس چیزهایی را که دیگران ندیده اند، ببینید، کمی از واقعیت وارد خیال شدن و کوتاه تر نوشتن است و آن ها را به دقت بیش تر وا می دارد. در این مورد می توان به آن ها تمرین داد، به جای جمله ی" آجر افتاد"، می توان گفت "آجر دلش نمی خواست بالا برود، پس خودش را به زمین پرت کرد".

استفاده از چیزهای روزمره:

  • از کودکان بخواهید درباره ی اشیای ملموس بنویسند، مثلاً گلدان گوشه ی کلاس یا تخته سیاه یا کاغذ پاره¬ای که وسط کلاس افتاده است.
  • چیزهای متفاوت در دیدرس کودکان قرار دهید و از آن ها بخواهید شباهت ها و تفاوت های آن ها را بنویسند.  
  • موضوعی طرح کنید، مانند یک قانون مدرسه یا نشست کتابخوانی و از آن ها بخواهید به طور گروهی نقاط ضعف و قوّت آن را بنویسند.
  • از آن ها بخواهید پابرهنه روی چمن ها راه بروند، دراز بکشند و به شرشر آب، خواندن پرندگان، صدای باران و.... گوش بسپارند. لحظه ای بیندیشند و بعد درباره احساس شان بنویسند.
  • پرسشگری درباره یک موضوع: هر گروه، پرسش هایی درباره یک موضوع طرح کنند، پاسخ آن ها را کنار هم بنویسند. احتمالاً جابه جا کنند و متن شان را درباره موضوع بخوانند.
  • دستور تهیّه ی یک غذا، شیرینی یا کاردستی را بنویسند.
  • درباره ی یک روز مطلوب در مدرسه بنویسند.
  • در مورد یک موضوع اطلاعات جمع کنند.
  • آن چه را در راه مدرسه می بینند، بنویسند.
  • موضوع "همسایه های ما" انگیزه ی خوبی برای نوشتن است. کودکان و به ویژه نوجوانان، چیزهایی از همسایه¬های شان در ذهن دارند که از بازگوکردن آن لذّت می برند.
  • سرگذشت کسی را که در فامیل شان به او احترام می گذارند، بنویسند.

خواندن شعر:

  • خواندن شعر می تواند انگیزه ی خوبی برای نوشتن باشد. نوشتن صفت یا صفت ها برای یک اسم، کنش برای آن، واژه های هم وزن و هماهنگ، انگیزه ی خوبی برای نوشتن ایجاد می کند.
  • کارگاه شعر سرایی داشته باشید. به کودکان بیاموزید که شعر گفتن کار سختی نیست.
  • شعر را با احساس و بلند بخوانید و از کودکان بخواهید احساس و اندیشه ی خود را درباره ی آن بنویسند.
  • شعری در اختیار کودکان قرار دهید تا حسّی را که از خواندن آن پیدا می کنند، بنویسند.
  • یک شعر روایی را به شکل داستان به نثر نوشتن، معمولاً انگیزه ی خوبی برای نوشتن است.

اجرای برنامه صندلی داغ:
•    برای آشنا شدن دانش آموزان با نویسندگان، شاعران، هنرمندان و دانشمندان، یک نفر نقش او را به عهده می گیرد و اطلاعات لازم درباره آن شخصیت را گردآوری می کند و می نویسد. دانش آموزان که از جلسه پیش در جریان  این برنامه قرار گرفته اند، پرسش های خود را از او می کنند. در پایان جلسه، با استفاده از پرسش ها و پاسخ ها، درباره ی آن شخصیت می نویسند.

خاطره نویسی:
در یک نشست، کودکان را در حالتی کاملاً آزاد و راحت با چشم های بسته، به دوران گذشته ی زندگی شان می بریم: نخستین روزی که به مهدکودک رفتند، خاطرات پیش از دبستان، نخستین روز دبستان، خاطرات دبستان و.... از آن ها می خواهیم دورترین خاطره ی خود را به یاد آورند و بنویسند. نوشته های شان را مرتب کنید و در یک جلسه ی کتابسازی، کتاب "خاطرات من" را بنویسید.
نظرشان را در مورد خودشان بنویسند. ویژگی های جسمی و روحی خود را روی کاغذ بیاورند.
اگر خاطره بدی دارند، دل شان می خواست آن خاطره چگونه باشد، تا خوش شان بیاید.
از پدر و مادر، دوستان و دیگر آشنایان بخواهید خاطراتی را که از کودکی آن ها دارند، نقل کنند و خودشان بنویسند.
از پدر و مادر، خواهر یا برادرشان بخواهند نظرشان را درمورد آن ها بگویند.

احساسات و اندیشه ها:

  • بنویسند چه چیزهایی را دوست دارند؟ از چه چیزهایی بدشان می آید؟ دل شان می خواهد پدر، مادر یا خواهر و برادرشان چگونه بودند؟ چه برنامه هایی را دوست دارند؟
  • اگر دو روز بیکار باشند، دوست دارند چه کار کنند؟
  • اگر یک روز آموزگار یا مدیر کلاس باشند، چه می کنند؟
  • نامه ای به خدا بنویسند، چه آرزوهایی دارند؟
  • خودشان را در بیست سال دیگر مجسّم کنند. کجا هستند؟ چه می کنند؟ سرگرمی ها و دلخوشی های شان چیست؟ راضی هستند یا نه؟

ایجاد فرصت برای گسترش تخیّل:

  • "جان بخشی" به اشیا یکی دیگر از انگیزه های نوشتن است.
  • از کودکان بخواهید فکر کنند وقتی از کلاس بیرون بروند، میز یا صندلی یا تخته سیاه چه می گویند؟ درباره اش بنویسند.
  • گفت وگوهایی بین مردم دو زمان مختلف بنویسند.
  • از کودکان بخواهید با بازیافت، یک کاردستی به دلخواه خود درست کنند و سپس داستانی واقعی یا تخیلی بنویسند درباره ی "آن چه من ساخته ام"
  • آموزش آرایه های ادبی و تمرین روی آن ها انگیزه برای نوشتن ایجاد می کند. کارهای دیگری هم می توان انجام داد، همچون نوشتن مطالب مورد نیاز درباره یک موضوع با استفاده از فرهنگنامه و واژه نامه.
  • از کودکان بخواهید از کتاب های موجود در خانه شان فهرست برداری کنند. به اخبار گوش کنند و مهم ترین آن ها را بنویسند.
  • نوشتن مقصود نویسنده یک کتاب، شایستگی نویسنده، جذابیّت و کشش داستان او، مفید و درست بودن محتوا و....  آن را نقد کنند.
  • با عبارتی مثل "من توانایی هایی دارم که...." از کودک بخواهید یک بند آن را ادامه دهد.
  • بعضی بازی ها نیز برای نوشتن انگیزه ایجاد می کنند.
  • از کودکان بخواهید به شکل گروهی، ویژگی های گروه سنی خودشان را بنویسند.

برای موثّرتر بودن تمرین های نوشتن، به موارد زیر توجّه کنید:

  • اگر نوشتن فردی است، اجازه ندهید با همدیگر مشاوره کنند.
  • اگر یک گروه باید بنویسند، فرصت مشاوره با هم را به گروه بدهید.
  • برای کودکان، هنگام نوشتن، فضای آرام و تمرکزدهنده به وجود بیاورید.
  • حتماً به هر کودک یا گروه فرصت بدهید نوشته اش را بخواند. خود این کار برای نوشتن ایجاد انگیزه می کند.
  • وقتی کودکی نوشته اش را می خواند، به او آموزش ندهید. نکاتی را که می خواهید به کودکان بیاموزید در جلسه دیگری بدون ارتباط با نوشته افراد آموزش دهید.
  • توجّه داشته باشید که هنگام خواندن نوشته ها، همه به هم گوش بدهند.
  • توجّه داشته باشید که در نوشتن، جرئت قلم روی کاغذ گذاشتن بسیار مهّم تر از درست نوشتن است. پس ایراد نگیرید و همه را تشویق کنید.

برچسب‌ها: سخنی با دبیران برای انشا نویسی
[ پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 8:12 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


1-    یاد داشت هایی درباره قصه نویسی ونمایشنامه نویسی – محسن مخملباف

2-  سخنی درباره ادبیات کودکان ونوجوانان  - محمود حکیمی—دفتر نشر فرهنگ اسلامی

3-  عناصر داستان – جمال میر صادقی 

4-   اشاره کامل – جان راس – موضوع کتاب : اهمیت قصه در زندگی ما

5-   دنیای قصه گویی – آنا پلو وسکی—مترجم: محمد ابراهیم اقلیدی –انتشارات سروش

6-   راهنمای قصه گویی – آنا پلووسکی -مجموعه قصه های جالب وراهنمایی های مفید درباره نقل آنها برای نوجوانان

7-  قصه گویی در خانه وخانواده – آنا پلووسکی—ترجمه : مصطفی رحماندوست—انتشارات مدرسه

8- ارزیابی کتابهای کودکان در کشورهای رو به رشد –آنا پلووسکی—ترجمه: امیر فرهمند پور –انتشارات سروش

9-   ادبیات کودکان –دکتر علی اکبر شعاری نژاد –انتشارات اطلاعات

10-   نکاتی درباره ادبیات کودکان –شورای کتاب کودک

11-   گذری در ادبیات کودکان –لیلی ایمن وهمکاران

12-   داستان داستان ها – دکتر محمد علی اسلامی –انتشارات توس

13-   قصه نویسی – دکتر رضا براهنی – انتشارات اشرفی

14-   داستان نویسی در ایران –دکتر ذبیح الله صفا

15-   کتاب روش تحلیل ساختاری داستان –میشل کويی پرس – ترجمه:احمد کریمی حکاک

16-   فن شعر—ارسطو—ترجمه:دکتر عبد الحسین زرین کوب

17-   نگاهی به ادبیات کودکان قبل وبعد از انقلاب –رضا رهگذر –جلد اول—تهران—حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی

18-   کودکان وادبیات رسمی ایران –صدیقه هاشمی نسب –تهران- انتشارات سروش

19-   قصه گویی ، اهمیت وراه ورسم آن –مصطفی رحمان دوست—تهران--- انتشارات رشد

20-   کتاب 39 مقاله درباره ادبیات کودکان – تنظیم کننده :آتش جعفر نژاد – شورای کتاب کودک

21-   قصه گویی ونمایش خلاق –دیویی—چمبرز—مترجم:ثریا قزل ایاغ

22-   هنر وفن قصه گویی –الین گرین (استاد یار قصه گویی در دانشگاه) –مترجم:طاهره آدینه پور

23-   قصه خوانی خانوادگی—دنی تیلر

24-   فنون وگنجینه قصه گویی برای نوجوانان –گیل دوس

25-   هنر قصه گو—مری شدلاک

26-   باز هم قصه بگو –باب بارتن

27-   قصه گویی یک هنر قومی—روث سایر

28-   خوب است  !بد است !----مر جری کویلر طبقه بندی قصه های ایرانی –اولریش مار زلف—ترجمه: کیکاووس جهانداری –انتشارات سروش

29-   تاریخچه قصه وکاربرد آن

30-   قصه گویی 6—کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان

31-   کاربردهای افسون –دکتر برونوبتلهایم—ترجمه:دکتر کاظم شیوارضوی—شیراز 1369

32-   پژوهشی درباره نقش دینی و اجتماعی قصه خوانان در تاریخ اسلام وایران –رسول جعفریان

33-   شناخت اساطیر ایران براساس طومار نقالان –جابر عناصری –انتشارات سروش

34-   ورودی به قلمرو شبه عروسک ها ونمایش های عروسکی – بهروز غریب پور –کانون پرورش فکری

35-   ازوپ در کلاس درس –ایرج جهانشاهی –انتشارات فاطمی

36-   نقش هنر در آموزش وپرورش وبهداشت روانی کودکان ---علی میرزا بیگی –انتشارات مدرسه

37-   هنر چیست ؟ --ليون تولستوی –ترجمه:کاوه دهگان –تهران –انتشارات امیر کبیر

38-   هنر وواقعیت—عبد العلی دستغیب –تهران –مرکز نشر سپهر

39-   عقاید ورسوم مردم خراسان –ابراهیم شکورزاده—چاپ دوم – تهران –انتشارات سروش- 1363

40-   نمایش عروسکی گام به گام –بهروز غریب پور – تهران—کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان

41-   لالالالا،گل لاله –انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان – 1369

42-   شعر وموسیقی وساز وآواز در ادبیات فارسی –ابو تراب رازانی

43-   موسیقی—آرون کوپلند –ترجمه :مهدی فروغ

44-   کودکان قصه می گویند ( راهنمای تدریس)—مارتا همیلتون –میچ ویس

45-   کودکان در مقام قصه گو –کری ملن

46-   کتاب مجموعه آموزشی روزنه جلد اول ودوم

47-   روش قصه گو –خانم روث سایر (قصه گوی مشهور آمریکایی)

48-   هنر قصه چویی خلاق –جک زایپس—مینو پرنیانی –انتشارات رشد

49-   کارگاه داستان –محمد رضا یوسفی –کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان

50-   دوازده هزار مثل فارسی – دکتر ابراهیم شکورزاده –انتشارات آستان قدس رضوی  1380

51-   بچه ها هم می توانند قصه بسازند –اسماعیل همتی

52-   فن نمایشنامه  نویسی –لاجوس اگری   و  ترجمه فارسی هم دارد.

53-   رز طلایی  از کنستا نتین یایو ستوفسکی ( شاهکاری در زمینه داستان نویسی است)

54-   قصه روان شناختی نو  از    له اون ایدل

55-   درس هایی در داستان نویسی   از    لیونارد بیشاب

56-   ساختار وتاویل متن  از  بابک احمد 

57-   ادبیات کودکان ونوجوانان (ویژه مراکز تربیت معلم)—مصطفی رحماندوست



برچسب‌ها: معرفی کتاب های جالب
[ سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ ] [ 21:52 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

متل ها داستان های منظوم وموزونی هستند که لزوما معنی وپیام خاصی ندارند وبیشتر ریتم وآهنگ تکرار آنهاست که سبب جذب بچه ها می شود. 

جم جمک برگ خزون

جم جمک برگ خزون

جم جمک برگ خزون، 
مادرم زینت خاتون، 
گیس داره قد کمون،‌
از کمون بلندتره، 
از شبق مشکی تر،
گیس اون شونه می خواد، 
شونه فیروزه میخواد، 
حمام سی روزه میخواد، 
هاجستم و واجستم، 
تو حوض نقره جستم، 
نقره نمکدونم شد،‌
هاجری به قربونم شد!


ای داد و بیداد

ای داد و بیداد

ای داد و بیداد!
تخمه بو می داد.
به همه می داد،
به من نمی داد،‌
وقتی که می داد،
مغزشُ‌ می خورد،‌
پوستاشو می داد!
منم تخمه مو،
وقتی بو بدم،‌
به او نمیدم،
اگرم بدم،
پوستاشو میدم!
پوستاشو میدم!


دختر دارم انار و به

دختر دارم انار و به

دختر دارم انار و به !
چادر زده کنار ده،
به کس کسونش نمی دم،
به همه کسونش نمی دم،
به راه دورش نمی دم، 
به مرد پیرش نمی دم،
به بی سوادش نمی دم،
به کسی می دم که کس باشه،
بنده قباش اطلس باشه،
 سیصد تومن کیسش باشه! 
روزی باشه! روزی باشه!
شاه بیاد با لشگرش،
خدم و حشم پشت سرش، 
شاهزاده ها دور و برش،
دخترم بخواد واسه پسرش،
آااااایا بدم،
آااااایا ندم!


یکی بود، یکی نبود
یکی بود، یکی نبود
در خانمان گدالی بود
پشه چادر زده بود
تو چادر نشسته بود
گربه عطاری می کرد
موشه بقالی می کرد
شتره نمد مالی می کرد
فیل اومد نگاه کنه 
افتاد دندانش شکست
گفت چی کنم چی نکنم
رومو به دروازه کنم
صدای بزغاله کنم
بیجی، بیجی، مع، مع
دنبه داری ؟ نه نه

پس چرا می گی مع مع


دویدم و دویدم (روایت تهرانی)
دویدم و دویدم،
سر کوهی رسیدم، 
دوتا خاتونی دیدم.
یکیش به من نون داد .
یکیش به من آب داد .
نونو خودم خوردم 
آبو دادم به صحرا،
صحرا به من علف داد
علفو دادم به بزی ،
بزی به من شیر داد.
شیر و دادم به بقال ،
بقال به من مویز داد
مویز و دادم به آقا ،
آقا به من دعا داد.
دعا رو بستم به بازوم 
خدا به من شفا داد.

یک "اوسنه ی" قدیمی از زبان مردم خراسان

روزی بود روزگاری بود

پشت خانه ما گودالی بود 
موش ماشوره می کرد
بچه موش ناله می کرد
اسب اسب بازی می کرد
شتره نمد مالی می کرد
خره خراطی می کرد
بز، آمد به جنگش، افتاد
دنونش شکست
گفت: چه کنم؟  چاره کنم؟
رو بدروازه کنم
دروازه نگین داره
قفل عنبرین داره
عنبر رو بسوزانید
دور شهر بگردانید
ای شاه کمر بسته!
خنجر طلا بسته!
ای عروسک گلدسته!
دست و پاش حنا بسته!
من دختر عباسم
سازنده و رقاصم.
حطاس می خوام
حموم میرم ،  طاس می خوام
بیرون میرم ، ماس می خوام
این در و وا کن ، سلیمان
اون در و واکن، سلیمان
قالی رو بکش رو ایوان
گوشه قالی کبوده،
اسم بابام محموده محمود باغ بالا
شلوار زرد خارا...
ابولی ابولی چیکار می کنی؟
باقالی می دزدم
از ترس جونم دوقلی می دوزدم!


مرغ زرد پا کوتاه (ترانه مسجد سلیمان)
آهای آهای آب اومد
کدوم آب؟
همون آب که تش خاموش کرد.
کدوم تش؟
همون تش که چوب روشن کرد.
کدوم چوب؟
همون چوب که پشت در بود.
کدوم در؟
همون در که شب نبستی.
کدوم شب؟
همون شب که خرسه اومد.
کدوم خرس؟
همون خرس که مرغه رو برد.
کدوم مرغ؟
همون مرغ زرد پا کوتاه،
سینه سفید و دم طلا،
که صد تومن میخریدن
نمی دادمش،
خرسه اومد و بردش،
سرپانشست و خوردش
یه مشت زدم تو گردش
دوباره برام آوردش.


خره خراطی می کرد! (متل یزدی) 
خره خراطی می کرد 
یک روزی بود و روزگاری،
پشت خونه ما یک گودالی،
موش ماسوره می کرد،
بچه موش ناله می کرد،
شتر نمد مالی می کرد،
خره خراطی می کرد،
گاو گو بازی می کرد،
اسب عصاری می کرد،
فیل اومد سیل و تماشا،
پاش لیزید و افتاد تو چا،
گفت: چه کنم، چاره کنم،
نیم من گوش قلیه کنم،
بخورم ، خورده مشه،
نخورم گنده مشه،
من بخورم ، تو چه کنی؟
تو بخوری ، من چه کنم؟
روما حد دروازه کنم،
صدای بزغاله کنم،
گیلی گیلییک ، به
دمبه داری ؟
نه

حاجی لک لک

-- حاجی لک لک تو کجایی ؟ -- در بلندی

--  چی می خوری ؟--  نون قندی ؟

-- مال من کو ؟ -- توی آبکش -- آبکشت کو؟

--  پیشی برده--اگه پیشی رو ببینم ،سرو دمشو می چینم

تکلیف: در این جلسه به بچه ها بگویید، به صورت فردی یا گروهی ،یک متل  ابتکاری بنویسند .

الف) نان وپنیر وسبزی......................ب) نان و پنیر وخرما .......................

یک نمونه: 

نان وپنیر وسبزی                           بیا بریم    به بازی 

نان وپنیر وسبزی                           تو بیش از این می ارزی 

نان وپنیر وپسته                            حسنی کجا نشسته 

نشسته توی ایوون                        می خوره تکه ای نون 

نان وپنیر، هندونه                           امشب حنا بندونه 

سدر وحنا می بندیم                       به دست وپا می بندیم

...........................................................................................................

 نان و  پنیر   و  سبزی                حسنی   رفتش   سربازی

سرش گرفت و تاس کرد               نیششو  یک کمی  باز کرد

فرمانده شون  اونو دید                گفت  صد تا  کلاغ پر برید

حسنی  ازین چیزا  دید                 دیگه   هیچ وقت  نخندید


برچسب‌ها: ادبیات بومی
[ پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ ] [ 21:55 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

 لالايي رابطه لالایی بین مادر و کودک نوعی احساس به وجود می آورد که باعث می شود هر دو آرام باشند و کودک بدون اینکه گریه کند به صدای مادرش گوش دهد و همراه لالایی خوابش ببرد!

لالایی ها جزو ابتدایی ترین ،آثار موسیقی جهان ،به شمار می آید.لالایی سخنی است موزون وآهنگ دار که مادر برای کودک زمزمه می کند.این کلمات ساده وحرف های بی پیرایه ،که بیان کننده عادی ترین موضوع های خودمانی وذوقی زندگی است،چون برزبان مادر جاری می شود،با جوهری از عشق واحساس ،همراه است، که سامعه کودک را می نوازد واورا آرام آرام در خوابی راحت وعمیق ،غرقه می سازد.

100497 مجموعه ای از لالایی های کودکان

بطور کلی لالایی ها را می توان به شیوه ی زیر دسته بندی کرد :




برچسب‌ها: ادبیات بومی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ ] [ 15:17 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

1- به این بیت ، توجه کنید وسپس به سوالات  زیر ، پاسخ دهید.                                                                                      

من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج            تو را آسودگی باید مرا رنج                                                                 

  الف)بیت را معنی کنید...........................................    

 ب)آرایه های  ادبی آن را بنویسید......................................   

  پ)یک متمم ،نام ببرید.................     .ت)بیت چند جمله دارد؟...................................ث)دو نهاد ،نام ببرید...................                                 

ج)شاعر این شعر کیست؟.....................چ)قافیه وردیف شعر را بنویسید.........................ح)قالب شعری این شعر........است.

2-واژه ها را معنا کنید.                                                                                                                   

            عنایت.......معرفت..........مقتدر..............تامل............متعال................مصاحبت................

3--با توجه به اطلاعات تاریخ ادبیات، از زبان پروین اعتصامی ،یک بند ، بنویسید.                                                                                        

4-یکی از شعرهایی را که حفظ کرده اید،بنویسید.                                                                                     

5-نهاد،متمم ،فعل ومفعول را در جمله ی زیر ،مشخص کنید.                                                                         

دکتر محمود حسابی ،دوران کودکی را ،با سختی وفقر گذرانده بود.                                                                   

6- مشخص کنید کدام فعل ،گذرا وکدام یک نا گذر می باشد؟ شستم- فروختی- رسید- آورده است- برگشتیم                       

       7 - زمان فعل ها (گذشته- حال –آینده) را مشخص کنید. خواهم نوشت – رسیدند- می خوری- می پخت                 

8-مشخص کنید کدام کلمه ساده وکدام ،غیر ساده است؟ آفریدگار – دفتر – شادمان – توپ- رودبار – شاخک                    

9-مخالف(متضاد) این کلمه ها را بنویسید. استقلال....................مقتدر..................فراز................پسندیده.................                                       

10- با بهاری که می رسد از راه  (ابتکاری ادامه دهید.)...........................................................................                    

11-  یک شبکه معنایی برای کلمه ی" لباس " بنویسید..........................................................................

 12  -  پیام های اصلی وفرعی درس کژال چیست؟                                                                            

13- در موردنوجوانی  علامه محمد تقی جعفری  ،در درس 8 چه خواندید؟......................................................

14-از روی عنوان نامه مشخص کنید که چه نوع نامه ای است؟                                                                     

الف)رییس جمهور محترم،جناب آقای..............ب)خاله ی عزیزم...............پ)مریم جان....

15- مخفف(کوتاه شده) کلمه های زیر را بنویسید.

من را...........ماهتاب.............چاه............گاهی......................                                                                                           

 

.

                 


برچسب‌ها: نمونه سوالات
[ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 15:13 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

شخصی به دیگری گفت:  بیا مشاعره کنیم .گفتند : مگر تو مشاعره بلدی ؟گفت: بله یک بیت بلدم وبا همان مشاعره می کنم .گفتند :چگونه ؟

گفت :خوب امتحان کنید .خلاصه شعرهایی خواندند واو با همان یک بیت وتغییر اولین کلمه مشاعره می کرد.شعرهای زیر پاسخ های اوست .

      اگر بینی که نابینا وچاه است                       اگر خاموش بنشینی گناه است.

      تو می بینی که نابینا وچاه است                    اگر خاموش بنشینی گناه است.

     وگر بینی که نابینا وچاه است...........................................

     نمی بینی که نابینا وچاه است............................................                                                     

    چو می بینی که نابینا وچاه است............................................

      شما بینی که نابینا وچاه است.......................................................

     مو می بینم که نابینا وچاه است  .................................................   

     ببینی تو که نابینا وچاه است........................................................

     پسر بینی که نابینا وچاه است..........................................................

     ومی بینی که نابینا وچاه است...........................................................

     هلا بینی که نابینا وچاه است.........................................................................

     یعنی بینی که نابینا وچاه است....................................................................................

    آخرش گفتند: " بسه بابا تو کم نمیاری، ممنون از مشاعره ات. "            

.


برچسب‌ها: آگهی بازرگانی تدریس
[ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 15:2 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

برای آشناتر کردن بچه ها با جملات قصار زیبا ،ابتدا چند پاور پوینت از این جملات نمایش داده یا برایشان بخوانید وچنان چه خواستند برخی از آنها را در دفترشان بنویسند شمرده بخوانید تا ثبت کنند.همیشه بحث نمونه خوانی قبل از انشا نویسی را به خاطر داشته باشید.سپس می توانید یک چنین برگه ای را به دانش آموزان بدهید تا با تفکر گروهی ، تعدادی را انتخاب وجمله ها را کامل کرده ،جمله قصار بنویسند. سپس برگه ها را جمع آوری کرده وبهترین وبرگزیده ترین را روی تخته یا در وبلاگتان با نام خودشان ثبت کنید .

 این کار نوعی تشویق هم به حساب می آید.                                                                         

اصلا مهم نیست که دانش آموزان جمله ها را از جایی (کتاب یا اینترنت)پیدا کنند. به هر حال تحقیق آنها یک فعالیت خوب وارزشمند به حساب می آید.در ضمن رویکرد تربیتی هم به درس انشا و نگارش داشته ایم. 

حتی می توانید بهترین وزیباترین جمله قصار دانش آموزان را به عنوان موضوع انشای جاسه بعد مشخص کنید تا مفصل تر در موردش  بنویسند. 

  گاهی جمله ای کوتاه، تاثیر مثبت یا منفی شگرفی در زندگی می گذارد. چندی پیش جمله ی کوتاهی در جایی خواندم که نگاهم را نسبت به زندگی تغییر داد: «امروز، اولین روز از باقیمانده عمر من است» با خواندن این جمله با خودم اندیشیدم که نباید در حسرت گذشته باشم و آینده هم برایم مبهم است، امروز را «نو» آغاز کنم. همه ی ما از این جملات مثبت یا منفی زیاد می شنویم و می خوانیم و بر زندگی ما تاثیرگذار است. مخصوصاً این جملات در سنین نوجوانی و جوانی تاثیرات بیشتری بر روح و روان و عملکرد افراد می گذارد. بیایید بسیاری از این ضرب المثل ها را دور بریزیم و در افکار خود تجدید نظر کنیم.                                                                                                                             

اگر.............................................................................................................................   

اگر بدانیم............................................................................................................             

اگر زمانی................................................................................................................        

مهم ترین مسأله برای هر یک از ما..............................................................................

ارزش هر کس...........................................................................................................

بی تردید................................................................................................................         

بزرگ ترین موانع ما...........................................................................................

من معتقدم...............................................................................................

مادامی که..................................................................................................

وقت آن رسیده است که.........................................................................

به یاد داشته باش .............................................................................

هیچ لذتی بالاتر از...............................................................................

بسیاری از برندگان زندگی ...................................................................

مهم نیست که .........................................................................................

تنها کاری که ........................................................................................

تک تک ما .....................................................................................

به جای این که .........................................................................................

راز زندگی ...........................................................................................

غالبا ......................................................................................................

شاید...................................................................................................

انگیزه ای که......................................................................................

این نکته را به خاطر بسپاریم .........................................................................

قبل از شروع هر کاری ..............................................................................

امروزه....................................................................................................

معمولا.......................................................................................................

زندگی ......................................................................................................

کاری کن که ..............................................................................................

توجه داشته باشید که....................................................................................

ارزشمندترین وبهترین....................................................................................

تاکنون ....................................................................................................

اصولا .....................................................................................................

همین امروز................................................................................................

چرا....................................................................................................

فقط .....................................................................................................

باید.................................................................................................

سختی ها...............................................................................................

هر روز .............................................................................................

هر اتفاقی ..............................................................................................

بسیاری از مردم.......................................................................................

حالا تعدادی از جمله های کامل شده دانش آموزان:                                                                                         

1-اگر، در همه چیز با دیگران سهیم شویم، دیوارهای جدایی فرو خواهند ریخت.

2-مادامی که ، غرق در دنیای عشق هستیم وعاشق کار،هرگز خسته نخواهیم شدچون در چنین دنیایی کارهای زیادی می توان انجام داد.

3-تک تک ما ، در هر شرایط ،چیزی برای تقدیم کردن به دیگران داریم.

4-آن چه که ،غالبا عشق به نظر می رسد،عشق نیست بلکه نیاز است.

5-هرکس ، مشابه خودش را به سوی خودش جذب می کند.پس همان چیزی باش که می خواهی به سوی خود جذب کنی.

6- فقط نگرش خود را تغییر دهید،آن گاه دنیای اطرافتان نیز تغییر می کند.

7- هر یک از ما ،انتخاب های زیادی پیش رو داریم. اما باید به خاطر داشته باشیم ،راهی را انتخاب کنیم که نتیجه نهایی آن ،رشد وتعالی وایجاد حس آرامش در خودمان ودیگران باشد.

8- به یاد داشته باش که ،حتی گاهی لازم است ،انسان در زمان شادی نیز بگرید.

9- بسیاری از برندگان زندگی ،کسانی هستند که ،بدترین شرایط را داشته اند .بنابراین نباید برای عدم موفقیت هایتان ،خود وشرایط زندگیتان را سرزنش کنید وبرای آن تاسف بخورید.

10- عشق در والاترین مرتبه ،به این معناست که ،به دوست خود اجازه دهید در مسیر رشد وکمال خویش ،به پیش برود همان طور که شما نیز باید در مسیر تعالی خود ،گام بردارید.                                                                                                                  


برچسب‌ها: جملات قصار
[ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ] [ 1:43 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

امروز روی تخته، تعدادی کلمه نوشتم واز بچه ها خواستم ،هر کدام را تا 3-4 کلمه

 دیگر گسترش دهندوسپس با آنها انشایی بنویسند. کلمه ها اینها بود:

 ابر..............درخت...........صدا.............آسمان..............دروازه................

جاده............دیوار............دست...........سقف................برگ ................

وترکیبات بچه ها طبق معمول زیبا ست .البته هردانش آموز در مورد هر یک کلمه که

 نظر می داد روی تخته نوشته می شد وسپس زیباترین آن انتخاب می گردیدوبقیه

 موارد پاک می شدودر ضمن ، خواسته بودم که از آرایه های ادبی تشبیه وتشخیص

 هم استفاده کنند. واین هم ترکیبات خوش ساخت وزیبا که باید جلسه آینده انشایی

 با آنها نوشته شود.                                                 

ابرهای آسمان لاجوردی-درختان سبز اقاقیا- صدای دلنواز پرندگان زیبا- آسمان آبی

 بی کران- دروازه سبز دل – برگهای زرد بازیگوش – جاده های سبز انتظار- دیوارهای

 سنگی سکوت – دست خیس باران – سقف بلند آسمان

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

جمله های درهم ریخته ی زیر مربوط به یک داستان است ، این جمله ها را به دقت بخوانید و پیام کلی داستان را حدس بزنید . سپس آن ها را به گونه ای شماره گذاری کنید که بازگو کننده ی ِ داستان مورد نظر باشد .

« موش و شیر »

( ) شیر ناراحت از خواب بیدار شد // ( ) شیر از او تشکر کرد // ( ) شیر موش را رها کرد

( ) بعد از چند روز شیر در دامی گرفتار شد // ( ) شیری در جنگل خوابیده بود

( ) موش او را دید و بند های دام را جوید و شیر را رهایی داد

( ) موش بازی گوش شروع کرد با دُم او بازی کردن

( ) موش از ترس به خود لرزید و گفت : مرا رها کن ، محبت تو را فراموش نمی کنم

( ) فوری موش را در چنگش گرفت و خواست او را به زمین بکوبد

( ) شیر به او خندید و از او پرسید : « تو چگونه می توانی به من یاری برسانی ؟ »

( ) آن وقت موش به شیر گفت : « دیدی چگونه من به تو یاری رساندم ؟ »

------------------------------------------------------------------------------------------------------


اگر خودکارتون فقط به اندازه نوشتن یک جمله جوهر داشت، چه جمله ای مینوشتید؟!



برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ ] [ 21:42 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
شو چارشنبه سوري ولوله يه
سر هر کوچه مگي زلزله يه


((شب چهارشنبه سوري ولوله است و انگار سر هر کوچه زلزله است))

گله نفتيه که هي هوا مره
بعضي وقتا فتنه هم بپا مره
 
((گلوله ي نفتي رو ميندازن بالا، بعضي وقتا هم دعوا ميشه))

ميون هر کوچه آتيش و الو
بچه ها به دور آتيشا ولو

((وسط هر کوچه آتيشه و بچه ها دورش جمعن))

خرمن بته ره آتيش مزنن
آتيشا را با پاشا پيش مزنن

((بوته ها رو آتيش ميزنن و با پاهاشون مرتب ميکنن))

مرن از او دورا دورخيز مکنن
از روي آتيشا هي ورميجي ين

((دورخيز ميکنن و از رو آتيش ميپرن))

مگن اي زردي مو از تو بشه
سرخي تو اي آتيش، از مو بشه

((ميگن زردي من از تو، سرخي تو از من))

زنا يم ميون حوليا خوشن
بري آتيشا خوشا ره موکوشن

((زنها هم اون وسط خوشن و براي آتيش بازي خودشون رو ميکشن!))
ديره زنگوله دار دست پري
او ميون مشغول رقصه، گل زري

((پري دايره زنگي دستشه و گل زري اون وسط ميرقصه))

شور و شادي افتاده تو بچه ها
يکيشا مفته ميون آتيشا

((بچه ها شادن و يکي ميفته تو آتيش))

خشتکش الو گيريفته پسره
همه ي کارا او شو، خنده دره

((شلوارش آتيش گرفته. همه ي کارهاي اون شب خنده داره))

زنا با خوداشا نيت مکنن
هر کدوم چيزي تو کوزه مندزن

((زنا با خودشون نيت ميکنن و هرکدوم يه چيزي تو کوزه ميندازن))

بعدش از توي کوزه در ميرن
همه شم به فال نيکو مگيرن

((بعد از توي کوزه در ميارن و همه چيز رو به فال نيک ميگيرن))

ساعتي بعد تو کوچه پس کوچه ها
سر چارسو و کنار گذرا

((چند ساعت بعد تو کوچه ها))

زنا هي دوتا دوتا با همدگه
ويستادن که رهگذر چيزي بگه

((زنها دوتا دوتا مي ايستن و به حرفهاي رهگذرها گوش ميدن))

جووني اگر بخوانه يک غزل
توي او کوچه ميفته به هچل

((اگه يه جوون رهگذر غزل بخونه توي دردسر ميفته))

غزلش اگه که شاد شاد بشه
مين شعرش اميد زياد بشه

((اگر غزل شاد و پراميد بخونه))
با او نيت اونا دربيه جور
مندزه تو دل اونا شوق و شور

((و با نيت زنها جور باشه، توي دلشون شادي ميندازه))

اما واي يه وقته شعره بد بشه
ماجرا ببين کجاها مکشه

((ولي واي اگه اون شعر بد باشه، کار به کجاها ميکشه!))

لنگ کفشه مخوره توي سرش
با قلنبه مزنن توي پرش

((با لنگه کفش و مشت ميزنن اون رهگذر رو!))

تزه از فالگوشي که راحت مشن
چادراشا ره تو روواشا مکشن

((تازه وقتي فالگوش ايستادن تموم شد، چادرهاشون رو توي صورتشون ميکشن))
که کسي نشنسشا توي محل
مگيرن يک کيسه اي زير بغل

((تا شناخته نشن و يه کيسه زير بغلشون ميگيرن))

يک ملاقه دستشا در خنه ها
به گدايي و به دنبال بچه ها

((يه ملاقه ميگيرن و با بچه ها در خونه ها به گدايي ميرن))

گاهيم مردي بري خوشمزگيش
تو چادر مره با يک عالمه ريش
((گاهي هم يه مرد چادر سرش ميکنه!))

ماجراي شو چارشنبه سوري
از قديم هميشه بوده ايجوري

((از قديم ماجراي شب چهارشنبه سوري اينجوري بوده))



برچسب‌ها: شعر
[ سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ] [ 15:9 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

مو مُگُم وَخهِ بیا  بــِرم به صـــــحرا مِگی نه

یا بیــــــا برم خِــدت کــــــــنار دریا مِگی نه

نشین اوجور سر جات که مُفتی از پا به خدا   بیــــــا تا پر بکـــــشم به آسمــــونا مِگی نه

سر کاری مُگــــی که بشــــه میام مو بعدنا   بعــــدناتم مِدنـِـــم مثــــل همــــالا مِگی نه

غیر ای که بگــــی نه  , تور هنر دگــی نیه   هینچی که حال مُکنی وقت خدی ما مِگی نه

تا مُگــُــم بیا که مو ,  جونـــم بندازم به پات    با کریشــــمه مِندازی ,  پوزتهِ بالا مِگی نه

چی مره ما دوتائی ,  بشــم مث روح و بدن    مو بُشُم مجـــنونِ تو ,تُم بشـی لیلا مِگی نه

مو سوئی مین دلت  قروت موایر خوب مدنم   از کلک بزیتــــه که مــــثل زلیخــا مِگی نه

حیفه از دس بُدم ای فرصـــت نــــاب جونیرِ   به خدا گــــیر نِمیـــه ای روزو سالا مِگی نه

حال و روز بدیه ,  در انتــــظار مــُـون و تو    یک نگاهــــیم بُکُن  , به پــــیر پاتالا مِگی نه

وقت که تور می بــــینم از ســـر مو خومپره    تا که باز خو بکــــنم مور بده لالا مـــِـگی نه

یک دفعــــم تور به خدا محض دل ما بگو ها   ای خوبیّـــــت ندره بی اگـــــر امّـــا مِگی نه



برچسب‌ها: شعر
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 16:40 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

هرچند برای کسی که به دو زبان چیره نیست  کار دشواری است ولی راه های ساده ای هم وجود دارد که دانستن آنها جالب است.

از میان 32 حرف الفبای فارسی برخی حروف تنها ویژه واژه های عربی است .

حرف (ث) : هر واژه ای که دارای  ث  است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد . جز (کیومرث: مرد دانا یا گاو مرد) ، ( تـَهمورث : دارنده ی سگ نر قوی ) و واژگان لاتین مانند بلوتوث یا نام هایی مانند ادوارد ثورندایک و ... که بسی آشکار است نام های لاتین هستند نه عربی یا فارسی.

حرف (ح): هر واژه ای که دارای حرف  ح  است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد.غیر از کلمه ی حوله که درست آن هوله است وبه گمان نزدیک به یقین ریشه ی ترکی دارد و به معنی (پُرزدار ) است .  عرب به هوله (حوله) می گوید : مِنشَفة در سعودی / خاولی یا خاولیة و بَشکیر در عراق / بِشکیر  یا فوطة در سوریه .واژه حول و حوش هم به گمان بسیار فارسی و درست آن هول و هوش است . کردهای فهلوی یا فَیلی هنوز به خانه می گویند هاوش که با house  در انگلیسی همانندی دارد.

حرف (ذ) : هرچند در فارسی کهن تلفظ این حرف مانند تلفظ عربی آن وجود داشته اما امروزه دیگر هیچ ایرانی ای ذال را ذال تلفظ نمی کند بلکه  زاء تلفظ می نماید .بیش از 95% واژه های دارای ذال ریشه ی عربی دارند مگر واژه هایی مانند گذر ، گذراندن ، گذشتن ، پذیرش ، پذیرفتن ، آذین، گنبذ (امروزه گنبد خوانده می شود.)ذانستن ( که امروزه دانستن تلفظ می شود. اما کردها ، لَکها و برخی دیگر از اقوام ایرانی  ذانستن را زانستن تلفظ می کنند. مانند تالشی ها که به (می دانم) می گویند ( زُنُـمzonom) و کردها می گویند ( اَزانِـم  یا  زانِـم یا مَزانِم یا دَزانِم )

حرف(ص): هر کلمه ای که  صاد دارد بی شک عربی است مگر عدد شصت و عدد صد که عمداً غلط نوشته شده اند تا با انگشت شست و سد روی رودخانه اشتباه نشوند.

صندلی نیز بی جهت با صاد نوشته شده و البته عربی شده ی چَندَل است. عرب به صندلی می گوید کُرسی ، مَقعَد و در گویش محلی عراق و سوریه اِسکَملی .

صابون هم در اصل واژه ای فارسی است و درست آن سابون است و این واژه از فارسی به بیشتر زبانهای جهان رفته مثلاً soap در انگلیسی همان سابون است . ما سابون را به صورت معرَّب صابون با صاد می نویسیم.اصفهان نیز معرّب یعنی عربی شده ی اَسپَدانـه یا سپاهان است.

حروف( ض/ظ /ع ):  بدون استثنا تنها ویژه واژه های دارای ریشه ی عربی است و در فارسی چنین مخارجی از حروف وجود ندارد .  به ویژه ضاد تا جایی که عرب ها به الناطقین بالضاد معروفند زیرا این مخرج ویژه عرب است نه دیگر مردمان نژاد سامی.

حرف(ط) : جنجالی ترین حرف در املای کلمات است . مخرج طاء تنها ویژه واژه های عربی است و در فارسی ط نداریم و واژه هایی که با  ط  نوشته می شوند یا عربی اند و یا اگر عربی نیستند غلط املایی هستند . مانند طهران ،طالش، اصطهبان ، طوس که خوشبختانه امروزه دیگر کسی تهران ،تالش ، استهبان و توس را دیگر نادرست نمی نویسد. اما بلیت واژه ای فرانسوی است . تایر tire واژه ای انگلیسی است . اتاق مغولی است . تپش فارسی است و دلیلی ندارد که آن ها را نادرست بنویسیم و امروزه دیگر این واژه ها را درست می نویسند مگر کسانی که با ریشه واژه ها آشنا نیستند.

حرف( ق ):  نیز در مرتبه دوم حروف جنجالی است . در فارسی قاف نداریم  غ  داریم . قاف ویژه واژه های عربی در 90 درصد موارد است واژه های  عربی دارای ریشه ی اغلب سه حرفی و دارای وزن و هم خانواده اند مانند: قاسم ، تقسیم ، مقسِّم ، انقسام ، قَسَم ، قسمت ، اقسام ، مقسوم ، قسّام ، منقسم و تشخیص واژه ی عربی الاصل دارای قاف کار ساده ای است . اما دیگر کلمات قاف دار یا ترکی اند و یا مغولی . مانند قره قروت: کشک سیاه / قره قویونلو : صاحبان گوسفند سیاه/ قره گوزلو: دارنده ی چشم سیاه / قزل آلا : ماهی طلایی

کلماتی مانند آقا ،قلدر ، قرمساق  نیز مغولی اند.  کلمه قوری نیز روسی است اصلاً قوری ،کتری ، سماور ، استکان همه واژه های روسی اند و اینها زمان قاجاریه و در دوره صدارت اعظمی امیر کبیر وارد ایران شدند . کلماتی مانند قند و قهرمان و قباد معرب  کند کهرمان و کَواذ هستند همان گونه که کرماشان یا کرمانشاه را عرب قرماسان یا قَرمسین تلفظ می کرده اما امروزه ما ایرانیان کرمانشاه یا کرماشان را قرماسان یا قرمسین تلفظ نمی کنیم  اما کواذ را قباد می گوییم و این تأثیر زبان عربی بر فارسی است.

حروف چهارگانه ( گ /چ/ پ / ژ )  : نیز در عربی فصیح یعنی نوشتاری وجود ندارد. و هر کلمه ای که دارای یکی از این چهار حرف است حتماً عربی نیستو به احتمال بسیار ریشه ی فارسی دارد . مانند منیژه ، مژگان ، ژاله ،پروین ، پرنده ، گیو، گودرز ،منوچهر ، پریچهر  و ... البته اغلب چنین است و موارد اندکی نیز امکان دارد از دیگر زبانها باشد مانند پینگ پونگ که چینی است . یا چاخان و خپل که مغولی اند . اشتباه نکنید چاخان ترکی نیست . مغولی است زیرا در ترکی به دروغ  می گویند  یالان .یا پارتی partyکلمه ای انگلیسی است و  آپارتمان واژه ای فرانسوی است.

شاید بپرسید پس سایر حروف مانند  الف ب ت ج د ر ز س ش ف ک ل م ن و ه ی  چگونه هستند ؟ پاسخ شما این است که اینها حروف مشترک در سراسر زبانهای جهان است . هرچند برخی اقوام بعضی حروف را ندارند و به گونه دیگر ادا می کنند . مانند حرف   ر  که در فرانسه   غ گفته می شود  و یا همین  ر   در چین  ل   خوانده می شود .


برچسب‌ها: معادل واژه های بیگانه
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 16:11 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

برچسب‌ها: آگهی بازرگانی تدریس
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 15:4 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

1- جمع آوری ضرب المثل های ریاضی-- ضرب المثل های شعری -- ضرب المثل های عوضی با تصاویر در یک مجلد 

2- جمع آوری نکات املایی و انشایی با تصاویر و مثال 

3- نوشتن داستانی برای علایم نگارشی 

4 - ساخت کاردستی با عنوان اسکناس شعرا (اسکناس های پرینت گرفته با عکس شاعران ومبلغ های متفاوت)

5- مجموعه شعرهای خود ساخت دانش آموزان 

6- داستان های خود ساخته با تصاویر به شکل کتابچه 

7- ساخت قالب های شعری گرافیکی برجسته 

8- شوخی با شعر شاعران همراه با تصاویر 

9- واژه نامه های محلی    10 - ساخت کارت تبریک با اشعار و تصاویر زیبا 

11 - واحدهای شمارشی با تصاویر     12 - متل ها با تصاویر     

13 - لالایی ها با تصاویر زیبا کشیدنی یا چسباندنی 

14 - پ ن پ های زیبا با تصاویر     15 - نمادهای ادبی با تصاویر    مثلا کوه نماد استقامت و.....

16 - تهیه ی دفتر مشاعره با تصاویر         17 - تصویر سازی برای اشعار خود کتاب فارسی 

18 - دفتر چه ی کاریکلماتورها با تصاویر        19 - حکایات تصویری کتاب فارسی 

20 - آرایه های ادبی با تصاویر مفهومی 


برچسب‌ها: فعالیت های خارج از کلاس ادبیات
[ یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 4:46 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


ناشنوا باش

وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند...

.................................................................................................................

انسان برای رسیدن به کمال و تعالی آفریده شده و اگر انسان حس کمال جویی نداشت خلقتش 

عبث بوده در حالیکه خداوند هرگز کار بیهوده انجام نمی دهد، البته رسیدن به کمال مطلوب 

 آسان نیست و برای وصول به این هدف باید بسیار زحمت کشید.


برچسب‌ها: نکته های مهم فارسی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 16:52 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
 

اگر حس روییدن در تو باشد، حتی در کویر هم رشد خواهی کرد. 

"دکتر شریعتی"


برچسب‌ها: جملات قصار
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 16:33 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 16:16 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

 


خـداوند فرمود: به عـزت وجلال خـودم قـسم، که قـطع می کنم امیـد

بـنـده ای کـه بـه غیـر مـن امیـد داشـته بـاشد....

آیت الله مجتهدی 

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور


 "حضرت حافظ"


...........................................................................................................................


 ریشه از سنگ قویتره.

 موفقیت زمان میبره....

 پس ایمانت رو نباز و ناامید نشو.



.............................................................................................................................





به درخت نگاه کن...

قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند؛

ریشه هایش تاریکی را لمس کرده...

گاه برای رسیدن به نور؛ بایـــــــــد از تاریکیها گذر کرد...


.................................................................................................................................

نا امید نشو(برای رسیدن هیچ وقت دیر نیست)



روزي به خدا شکايت کردم که چرا من پيشرفت نميکنم ديگر اميدي ندارم ميخواهم خودکشي کنم؟!
ناگهان خدا جوابم را داد و گفت :
آيا درخت بامبو وسرخس را ديده اي؟؟؟
گفتم:بله ديده ام…
خدا گفت:موقعيکه درخت بامبو و سرخس راآفريدم ، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم …
خيلي زود سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را گرفت
اما بامبو رشد نکرد… من از او قطع اميد نکردم
در دومين سال سرخسهابيشتر رشد كردند اما از بامبو خبري نبود.
در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند.
در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد…
ودر عرض شش ماه ارتفاعش از سرخس بالاتر رفت.
آري در اين مدت بامبو داشت ريشه هايش را قوي ميکرد!!!
آيا ميداني در تمامي اين سالها كه تو درگیر مبارزه با سختيها و مشكلات بودي
در حقيقت ريشه هايت را مستحكم ميساختي ؟؟؟!!!

زمان تو نيز فرا خواهد رسيد و تو هم پيشرفت خواهي کرد . ناامید نشو !

زندگی هیچ گاه به بن بست نمی رسد.
کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده ی بی شماری را فرا روی خود ببینیم.
خدا که باشد ،
هرمعجزه ای ممکن می گردد.             مسیحا برزگر


برچسب‌ها: نکته های مهم فارسی
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 16:8 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 16:6 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

مــــــــــــــــــــــــادر...

دندانم شکست ...

برای سنگ ریزه ای که

در خوراکم بود !

دردم گرفت ...

نه برای دندانم !

 برای کم سو شدن

  چشمان مادرم ....!

............................................................................




 باران که می بارد


..........................................................................................................................




برچسب‌ها: آگهی بازرگانی تدریس
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 16:4 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست                 گاهی بهانه ای است که قربانی‌ات کنند


برچسب‌ها: جملات قصار
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 15:47 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 15:44 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

سلام بر تو اى وارث آدم برگزيده خدا ، سلام بر تو اى وارث نوح پيامبر خدا ، سلام بر تو اى وارث ابراهيم دوست خدا ، سلام بر تو اى وارث موسى همسخن‏ خدا ، سلام بر تو اى وارث عيسى روح خدا ، سلام بر تو اى وارث محمّد حبيب خدا ، سلام بر تو اى وارث امير مؤمنان ولىّ خدا ، سلام بر تو اى‏ فرزند محمّد مصطفى ، سلام بر تو اى فرزند على مرتضى ، سلام بر تو اى فرزند فاطمه‏ زهرا ، سلام بر تو اى فرزند خديجه كبرى ، سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون‏ خدا 

...............................................................................................................

قسم به پرستو

آن گاه که جفتش می میرد

و تنها به آشیانه باز می گردد

چه غروب غریبی! 

قسم به کرم شب تاب

آن گاه که از پیله بیرون می آید

و با نسیم هم آغوش می شود

چه پروازی! 

قسم به خورشید

آن گاه که تو بر آن می تابی

چه تلالویی! 

قسم به همه دانه ها

آن گاه که در خاک می میرند

و در نور متولد می شوند

چه رستاخیزی! 

قسم به ساقه ای که در باد می شکند

آن گاه که از ایشان جز خاکستری برجای نمی ماند 

قسم به تمامی آیینه ها

آن گاه که در برابر آب قرار می گیرند 

قسم به لطافت قسم

می دانم

که می دانی

دوستت دارم. ای خدا 

.................................................................................

   و شایسته این نیست

   که باران ببارد

    و در پیشوازش دل من نباشد

    و شایسته این نیست

     که در کرت های محبت

      دلم را به دامن نریزم

               دلم را نپاشم

        چرا خواب باشم

    ببخشای بر من اگر بر فراز صنوبر

   تقلای روشنگر ریشه ها را ندیدم

   ببخشای بر من اگر زخم بال کبوتر

                               به کتفم نرویید

کجا بودم ای عشق؟

چرا چتر بر سر گرفتم؟

چرا ریشه های عطشناک احساس خود را

                                              به باران نگفتم؟

چرا آسمان را ننوشیدم و تشنه ماندم؟

ببخشای ای عشق

ببخشای بر من اگر ارغوان را ندانسته چیدم

اگر روی لبخند یک بوته

                 آتش گشودم

اگر ماشه را دیدم اما

هراس نگاه نفس گیر آهو

                             به چشمم نیامد 

ببخشای بر من که هرگز ندیدم

نگاه نسیمی مرا بشکفاند

و شعر شگرف شهابی به اوجم کشاند

 و هرگز نرفتم که خود را به دریا بگویم

و از باور ریشه ی مهربانی برویم

 کجا بودم ای عشق؟

چرا روشنی را ندیدم؟

چرا روشنی بود و من لال بودم؟

چرا تاول دست یک کودک روستایی

                    دلم را نلرزاند؟

چرا کوچه ی رنج سرشار یک شهر

                           در شعر من بی طرف ماند؟

 چرا در شب یک جضور و حماسه

که مردی به اندازه ی آسمان گسترش یافت

دل کودکی را ندیدم که از شاخه افتاد؟

و چشم زنی را که در حجله ی هق هقی تلخ

                                   جوشید و پیوست با خون خورشید؟

................................................................................................................

قسم به ساحت صبح!!

قسم به شوکت شب!

به چشم سرخ غروب٬به گرگ ومیش سحر!

قسم به طاقت طوفان!به دست نرم نسیم !به جای بنجه باران به روی بنجره ها...۱

قسم به نقش گلیم!قسم به چشم غزال!

قسم به هق هق قمری!قسم به حق حق مرغ!

قسم به تلخی صبر!به التیام تسلی٬به التهاب شکست!

قسم به صبح ظهور٬به آرزو٬به خیال!

قسم به نوش تمنا!به خط خاطره ها!

که باز برسر دلدادگی ات هم عهدیم٬٬٬٬

قسم به عشق............کزین راه برنمی گردیم!!!

ای امام حسین !

 

 


برچسب‌ها: آرایه های ادبی به زبان ساده
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 15:29 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

گشاده دست باش ،جاری باش ،كمك كن (مثل رود)

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

 اگركسی اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )

اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه )

................................................................................................................

هر قدر خواستم پنهان کنم این شوق درونی را نتوانستم ... نمیدانید چه حالی دارم ؟... مثل پرنده ای که در قفس را برایش باز کنند و بگویند پرواز کن و برو ... نه چه میگویم ؟... مثل مسافری که برایش تخت روان بر زمین بنهند تا بر آن بنشیند و به بالشهای ناز تکیه دهد و خرامان خرامان دور شود ...نه چه می گویم ؟... مثل خیسی باران که خورشید فروزان گرمش کند و بخاری که از آن بلند شود و نرم نرمک به سوی آسمان رود ؟... نه ! همه اینها هست و هیچکدامشان نیست ... آقایم مرا به سوی خویش خوانده و قرار است روز اربعین بر سر سفره کرامتش بنشینم ... باید شاد باشم یا نه ؟... همه تان را یاد خواهم کرد پیش از آنکه به خود بپردازم ! تحفه ام برایتان از این سفر عشق یک زیارت اربعین زیر قبّه مقدّسه خواهد بود ... پس دعایم کنید تا خوب پذیرایی شوم در این سفر ...

 


برچسب‌ها: آرایه های ادبی به زبان ساده
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 15:16 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


http://ups.night-skin.com/

برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 14:54 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


http://ups.night-skin.com/


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 14:41 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سه سیب در عکس بالا ،نمادی از کلاسهای هفتم،هشتم و نهم هستند.

معصومه هاشمی زاده ، ازدبیران ادبیات منطقه طرقبه (استان خراسان رضوی)هستم.

هدف از ایجاد این وبلاگ تبادل تجربه می باشد.
لطفا جهت مشاهده تمامی مطالب روی عناوین مطالب در قسمت بالا کلیک کنید . ممنون از نظرات سازنده شما عزیزان.
بزرگترین حسن وبلاگ مثل کتاب ،انتقال راهنمایی ها از نسلی به نسل های دیگر است.
امام صادق (ع) فرمودند : دانشت را بنویس ودر میان برادرانت بپراکن که چون از این سرای در گذشتی ،نوشته هایت را به میراث گذاری . زیرا برای مردم روزگاری پدید می آید که با هم تماس ندارند مگر به وسیله نوشته های یکدیگر.
برچسب‌ها وب
شعر (5)
امکانات وب
Online User