ادبیات متوسطه ی اول طرقبه
روش های نو وابتکاری در تدریس ادبیات فارسی 
لینک دوستان
بیشترین شهرت شیخ نخودکی به دلیل کرامات اوست که از جمله آن‌ها می‌توان به تشرف نزد حضرت خضر نبی و امام رضا علیهما السلام اشاره کرد. وی همچنین دارای قدرت‌های ماورائی از جمله طی‌الارض، آگاهی از غیب، چشم برزخی،‌ دم مسیحایی و ... بود. او این قدرت‌های الهی را با تهجد، توکل، شب‌زنده‌داری، خواندن نماز اول وقت و انس با قرآن به دست آورده بود. مرحوم آیت‌الله کشمیری در این باره می‌گوید: مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تا چهار سال در مشهد مقدس، هر شب تا صبح قرآن را ختم و به امام رضا(ع) هدیه می‌کرد تا به آن مقامات رسید.
 
از دیگر کرامات شیخ نخودکی این بود که زمان وفات خود را پیش‌بینی کرد و همان‌طور که وعده داده بود، در روز یکشنبه هفتم شهریور 1321 در سن هشتاد سالگی به جوار حق شتافت و طبق وصیتی که کرده بود،‌ در صحن عتیق روبروی ایوان طلا در حرم مطهر رضوی تدفین شد.
 
* نماز اول وقت «شاه کلید» است
 
مرحوم شیخ بر خواندن نمازهای روزانه در اول وقت تأکید بسیار داشت و این نخستین وصیت او به فرزند خویش بود. این عارف حقیقی می‌گفت: اگر آدمی یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد. (اشاره به آیه 23 سوره فرقان و به معنای پراکنده‌شدن ذرات غبار در هوا)
جناب شیخ فرزندش را بر تهجد و نماز شب سفارش می‌کرد و می‌گفت: «بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده‌ام، به برکت بیداری شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری (فرزندان) ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.»
 
نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می‌خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.
 
 شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!
 
جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!
 
شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است.

برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 16:18 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

هر حکایت با پیام نهفته در خود، حاصل سال ها تجربه و زندگی است و در روند تاریخی پرفراز و نشیبی به زمانه ما رسیده است. هر کدام آنها نیز از زیردست و نگاه هزاران نویسنده و گوینده و کاتب و عالم و عارف گذشته و تغییرات سلیقه ای نیز شامل حالشان شده است.

زبان در حكايت بايد فاخر و رسمي باشد و از آوردن كلمات پيش پا افتاده و سطحي و مبتذل در آنها پرهيز شود.
    در حكايتهاي واقعي، هرگز از كلمات سطحي و عاميانه و رايج، استفاده نشده است. دليل اين امر، بار محتوايي و جنبه عبرت آموزي حكايتهاست كه آن را از دستبرد سليقه هاي دوره اي، مصون نگه داشته است.  حكايت ها از آنجا كه براي مخاطب عام است و اقشار گوناگون جوامع، آنها را در موقعيت ها و وضعيت هاي مختلفي مي خوانند، بايد ويژگي هاي عرفي و قانوني انسان ها را به طور كلي رعايت كنند و خود را از حذف و منع، دور نگه دارند زيرا به عنوان مثال اگر قرار باشد حكايتي از تريبوني مانند راديو و تلويزيون يك كشور خوانده شود، بديهي است كه بايد جنبه هاي اخلاقي و عمومي جامعه را مدنظر داشته باشد. بنابراين حتي در استفاده از حكايت ها هم- مخصوصا در رسانه ها- بايد چنين ويژگي هايي را در نظر گرفت و دست به انتخاب و گزينش بهترين ها زد:
    شخصيتها و افرادي كه در حكايتها نقش دارند، نماينده تيپ خود هستند و عموما بطور «كلي» مطرح مي شوند. حتي نام خاصي نيز ندارند و معمولابا نام صنفي يا جنسيتي يا پست و مقام خود وارد حكايت مي شوند: بزرگمهر حكيم يا ابراهيم ادهم. يا مردي، پسري، دختري، پيرزني، وزيري، پادشاهي، بقالي، دهقاني، كوزه گري، پارسايي و... بنابراين با رعايت اين گونه وارد كردن شخصيتها به حكايت، جنبه هاي فرامكاني و فرازماني اثر تقويت مي شود و ترفندي به وجود مي آيد كه تاثير عميق و ناخودآگاهي را در مخاطب رقم بزند.

با این روش کار ،هم باز آفرینی را آموزش داده ایم . هم حکایت نویسی و

هم طنز نویسی را و به قولی با یک تیر به سه نشان زده ایم.

اصل حکایت را بدهیم تا تغییراتی را به صورت گروهی اعمال کنند.

در ضمن نمونه خوانی حتما صورت گیرد. (مشابه موارد زیر)

1- وحشت طبیب را وقت عمل ، که حق العلاجش موجب خالی شدن جیب است و درمانش

عجیب و غریب !

هر مریضی که به مطب وارد می شود ، در قید حیات است و چون بیرون رود آماده ممات .

پس در هر رفتن و برگشتن دو خطر موجود است و بر هر خطری ، نذر و نیازی واجب!

از عهده جیب که براید                 کز پس معالجه اش به دراید   

  باران نسخه بی حسابش همه را رسیده و پای بیمار را به طلب دارو به خیابان کشیده! ... 

آدم بیمار همان به که هیچ              روی نیارد به طبیب و دوا

------------------------------------------------------------------------------------------------------

2- منت خیاط را بدتر از .... که لباس دوختنش باعث به لب آمدن جان است و بد قولیش

سبب زحمت فراوان .

هر پرو که می کند مایه شکافتن بخیه هاست و چون لباس را حاضر می کند ،دشمن پول ماست .

پس با هر لباسی آستری همراه است و هر پارچه ای را اوستاعلمی واجب .

چون موعد قول او سر آید           از مشتریان پدر در آید

شهرت وعده بی حسابش همه جا کشیده و طول زبان لا مروتش به دسته بیل رسیده .

لباس عید را در موعد مقرر ندهد و به مشتریان بی دست و پای خویش به هیچ عنوان نرسد.

-------------------------------------------------------------------------------------

3- دو برادر یکی تریاک خوار و دیگری ورزشکار که به زور بازوی خود نان همی خوردی .

برادر افیونی، ورزشکار را همی گفت:

چرا در جرگه منقلیون در نیایی تا از مشقت سحر خیزی صبحگاهان برهی ؟

گفت: تو چرا تریاک را ترک نکنی تا از مذلت چرت زدن رهایی یابی؟

که مربیان گفته اند:

از بالای بارفیکس افتادن ، به که در کنار منقل چرت زدن و روزی سه بار جان سپردن.

----------------------------------------------------------------------------------------

4- منت مدرک پیام نور را که داشتنش موجب شرم است و نداشتنش مزید بیکاری .

هر ترمی که فرا می رسد ممد خالی شدن جیب است و چون بر می آید موید اشک فراوان .

پس در هر ترم دو ناکامی موجود است و بر هر ناکامی ، اشکی واجب.

از مال و منال که برآید                 کز عهده خرجش به در آید

بنده همان به که ز بی عرضگی      عذر به درگاه پدر آورد

ورنه کز عهده خرجی      کس نتواند که جان به در آورد

 باران بی نظمی بی حسابش همه را رسیده و خوان پارتی بازی بی دریغش همه جا کشیده .

پرونده دروس طالبان را به طلبی ناچیز درند و واحدهای بسیار به کرات حذف نمایند ....

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند       تا تو نمره به کف آری و به غفلت خرابش نکنی

همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار           شرط انصاف نباشد که تو پاسش نکنی

-------------------------------------------------------------------------
5- منت و ستايش دانشگاه آزاد را،
      که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري،
           هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است 

                                     و چون به پايان رسد مايه ضرر،

پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب .....

از جيب و جان که بر آيد ............... کز عهده خرجش به در آيد


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر, طنز نویسی
[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 13:58 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل :
جولیای عزیزم سلام .
بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرت
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
“روبرتو”‌ که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش
مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.
…………………………….
نامه را خواندید؟
اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید :
پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار گذاشته بود
که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را بخواند. ! “یک خط در میان”
حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید
تا به اصل ماجرا پی ببرید!

ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 0:56 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
  • بولانماسا دورولماز(خراب اولماسا آباد اولماز) .
    • «شرط آبادانی و اصلاح، به هم خوردن و از بین بردن برخی از شرایط و موارد است».
    • تنبل قادئنئن ، قئزی زیرنگ اولار.
      • «زن تنبل ، دختر زرنگ خواهد داشت».
    • توک ایله دری،اوره کده ن سو ایچه ر.
      • «مو و پوست از دل آب میخورند(وضعیت پوست و مو را دل آدم مشخص میکند)».
    • حیوانئن دیشینه باخارلار ،اینسانئن ایشینه.
      • «سلامت حیوان به دندان است وشایستگی انسان به عملش».
    • دوواری نم یئخار ،اینسانی غم.
      • «دیوار را رطوبت ویران می کند انسان راغم».
    • سن آقا ، من آقا ، اینکلری کیم ساغا؟
      • «تو آقا ، من آقا ، راستی !گاوها را کی بدوشد ؟!».
    • سیدر کافیر موفته اولسا اوزان اول.
    • کچی نین اجلی گلنده باشین چوبانین چوماغینا سورتر.
      • «وقتی عمر بز به سر آمد، خودش را به چماق چوپان می مالد».».
    • کدخدانی گور، کندی چاپ .
      • «اگر در جایی خواستی به هدف و مقصود خود دست یابی دل صاحب ورئیس آنجا را بدست آور و سپس هر کاری خواستی بکن».
    • مرند اولوسو کیمین اوزانئر(مرند اولوسو دور).
      • «مانند مرده های مرند دراز میشود».
    انسان از پیروزی چیزی یاد نمی گیرد ولی از شکست خیلی چیزها یاد می گیرد.
  • آتا ائوینده اوگئی آنا _ار ائوینده قایئن آنا.
    • «در خانه ی پدر نامادری- در خانه ی شوهر مادر شوهر».
  • آجیندان یاتیب گون اورتادا دوروب .
    • «از زور گرسنگی شب می خوابد و بعد از ظهر بیدار می شود».
  • آجین قارنی دویار، گوزو دویماز.
    • «حریص دايم در غم است، هرچه دارد پندارد کم است».
  • آسلانین ائر‌کک دیشی سی اولماز.
    • «شیر نر و ماده ندارد».
  • آللاه آدامئن عمروندن گؤتورسون ، قویسون شانسئنئن اوستونه.
    • «خدا از عمر آدم بردارد ، به شانسش اضافه کند».
  • آناسئنا باخ قئزئنی آل،قئراغئنا باخ بئزینی آل.
    • «در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن».
  • ایو ساتان بیر ایل دولتی اولار ایو آلان بیر ایل کاسب.
    • « هر کی خونه بفروشه یک سال وضعش توپ میشه و اونی که خونه می خره یک سال بی پولی میکشه»
  • ار آخار چای دی آرواد سویون بندی.
    • « شوهر رود در جریان است و زن آب بند است (زندگی جمع می کند)»
  • اوباشداآغلاماق بوباشدا سئزئلداماقدان یاخشئدئر.
    • «ناله کردن در ابتدا از گریه کردن در انتها بهتر است(احتیاط اولیه بهتر از پشیمانی و گریه کردن در پایان کار است)».
  • اوجوزدان باهاسی اولماز.
    • « همیشه جنس گرانبها مرغوب و باصرفه تر است».
  • ایلانی اوتوب اژدها اولوب .
    • «مار را قورت داده شده اژدها».(مار خورده افعی شده)
  • بورجلو بوشلونون ساغلئغئن ایستر.
    • «طلبکار سلامتی بدهکار را می خواهد تا زنده باشد و بتواند دین خود را ادا نماید».

برچسب‌ها: ضرب المثل ها
[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 0:0 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

چهار تا مهندس برق، مكانیك، شیمی و كامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن كه یهو ماشین خراب میشه. خاموش میكنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه.

میگن آخه یعنی چی شده؟
مهندس برقه میگه: احتمالا مشكل از مدارها و اتصالاتو سیم كشی هاشه.
یكی از اینا یه ایرادی پیدا كرده.
مهندس مكانیكه میگه: نه بابا، مشكل از میل لنگ یا پیستوناشه كه بخاطر كار زیاد انحراف پیدا كرده.
مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگیشو از دست داده.
میبینن مهندس كامپیوتره ساكته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟
مشكل از كجاست؟ چیكارش كنیم درست شه؟
مهندس كامپیوتره یه فكری می كنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه

ادامه مطلب
[ جمعه بیستم تیر 1393 ] [ 22:45 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

می گذشتم صبحدم    در عرصه گلزار کج                   ناله بلبل شنیدم با فغان و زار کج

گل نشسته کج به تخت خسروی مثل شهان            پای تختش ایستاده بندگان خار کج

سوسن و نسرین به هم پیچیده کج کج جملگی     سنبل و صد برگ و لاله با دل خونبار کج

کج کج اندر کوچه باغی کج شدم کردم نظر             باغ را دیدم تمامی من ،در و دیوار کج

کج بدیدم شاخ های آن درختان را تمام             بلبل و قمری همه سر مست از گفتار کج

از کجی های زمانه کج شنو از من سخن                  گردش دور زمانه چرخ کج رفتار کج

کج نظر سازد نگارم سویم از بخت کجم                     زلف کج ابروش کج آن طره طرار کج

در سوی میخانه کج کج می شدم دیدم تمام     جام کج ساقی کجست و شاهد خمار کج

صوفیان و زاهدان در صومعه یکسو کجند       سبحه کج هم خرقه کج هم طره ی دستار کج

عالمان در مدرسه درس از کجی خوانند هم          جمله شاگردان مدرس طالب لب یار کج

قاضیان کج مفتیان کج محکمه {  }                      قانون ایشان کجست و خادم دربار کج

شیخ کج ملا کجست و سید و سادات هم             واعظان را وعظ کج هم گفته اخبار کج

جمله درویشان کجند و فعل و هم افعالشان      خرقه کج کشکول کج هم حلقه دستار کج

کربلایی ها و حاجی های آن دوران کجند              جمله قطاع الطریق و جمله آدمخوار کج

پادشاهان کج نشسته بر سریر سلطنت            بندگان کج چاکران کج جمله خدمتکار کج

حکم کج فرمان کجست و هم تمییز عدلشان           نایب مالدار کج      مستوفی دربار کج

زارعین این زمان چون باقی خلقان کجند               جمله دهقان کدخدا و خان صاحبکار کج

کج بود یکسر حکیمان و طبیبان این زمان     شیشه کج هم حقه کج هم ناخوش و بیمار کج

در سوی بازار رفتم در تفرج دیده ام                   خلق کج کاسب کج و هم کوچه و بازار کج

دست فروش و کفش دوزان کج بوند چون دیگران     کاسبان یکسر همه سوداگر و عطار کج

محرمان احرام بندد قافله سوی حجاز                   گر به چشم دل ببینی قافله سالار کج

راستی معدوم ناپیدا شده اندر جهان                  خلق عالم جملگی را کار هم کردار کج

صابرا کج تر ندیدم از خود اندر روزگار  

بسکه گردیدم به زیر گنبد دوار کج  


برچسب‌ها: شعر
ادامه مطلب
[ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 ] [ 0:22 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

ای چهره زیبای تو ، شد رشک شمس خاوری         

از عکس روی مهوشت   حیران بود حور و پری

از تاب زلف گیسویت ، آتش به هندوستان فکند       

 از چشم مست جادویت بشکن تو سحر سامری

از عارض چون گلستان ، بشکن تو زیب بوستان      

 خال سیه کافرستان       گیرد خراج از کافری

ابرو کمان مژگان خدنگ ،سینه چو شیشه دل چو سنگ      

 پر زیب و زینت شوخ و شنگ مویت چو مشک تاتری

ای شوخ و شنگ و مهترم ،   بنگر به حالم از کرم          

 چندین مکن جور و ستم       ترس از زمان داوری

از درد و عشقت هر سحر ، گم می کنم من باز سر         

  تا کی خورم خون چگر     چون غنچه های احمری

کردم سیاحت در جهان     بسیار دیدم گلرخان           

 نادیدم اندر این زمان      مانند تو سیمین بری

بر صابری کم کن {    }  باشد دمادم اشکریز       

  از من مکن چندین گریز    مشتاق آل تاتری


برچسب‌ها: شعر
[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ 23:51 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است


دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 1:9 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
در جلسه اول آموزش شعر در کلاس با همین اشعار کودکانه شروع کنید.

روی تخته بنویسید اتل متل .....تا با هر کلمه ای خواستند ادامه دهند.

مثلا اتل متل یه جوجه... یا اتل متل یه باغچه ......یا اتل متل یه گنجشک... و یا هر کلمه دیگر.

سپس برایش یک تصویر بکشند. تا ذوق شعری و هنری با هم و کم کم شکوفا شود.

اتل متل یه مورچه

قدم میزد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد
پای اونا لگد کرد
مورچه ی پا شکسته
راه نمیره نشسته
بابرگی پاشو بسته
نمیتونه کار کنه
دونه ها رو بار کنه
تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی
عیب نداره سیاهی
خوب بشه پات الهی

اتل متل یه مورچه
قدم میزد تو کوچه 
اومد یه کفش ولگرد
پای اونا لگد کرد
مورچه ی پا شکسته
راه نمیر

برچسب‌ها: آموزش شعر
[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 3:24 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

 

در یکی از جلسات انجمن اولیا از والدین  بخواهید برای قرزندانشان نامه ای بنویسند و دانش آموزان سر کلاس بخوانند برای نمونه خودتان نامه ای را برایشان بخوانید و از فواید نوشتن نامه در عین نزدیک بودن برایشان بگویید.

دخترم ، عزیز دلم تو به دنیای خالی من مفهوم بخشیدی و روح مرا از عشقی والا و بیکران سرشار ساختی . آنقدر که هر جا که بروم هرگز تنها نخواهم بود.

تو عاشقانه ترین فصل از کتاب منی    غنای ساده و معصوم شعر ناب منی

وقتی قدم به قلبم نهادی ، ویرانه ی این قلب شکسته را امیدی تازه بخشیدی .

وقتی طنین صدایت کاشانه قلبم را پر کرد روزگار خاکستری و شب های تاریک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمر مرا از یادم برد.

وقتی چشمان زیبایت را که به وسعت دریا بود و به پاکی و زلالی آب ، به من دوختی و لب های زیبای  تو برایم سخن گفت ، زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم امید را به گونه ای نو معنا کنم.

آری پرنده کوچک قلبم ، زندگی در کنار تو و در رویای تو بودن برای من زیباست.


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 7:29 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

اگر روزی …
محبت کردی بی منت ! لذت بردی بی گناه ! بخشیدی بدون شرط…
بدان آن روز واقعاً زندگی کرده ای
[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 3:13 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

در میان خیل خوبان پادشای من تویی                      در میان ماه رویان دلربای من تویی

طاق ابروی تو را محراب سازم هر نماز                 قبله و هم کعبه و هم مقتدای من تویی

از میان خوبرویان بر گزیدم من تو را                 اصل مطلب  ز ابتدا  تا منتهای من تویی

دو صد پنجاه و یک تعداد نامت می شود             ورد هم اوراد در صبح و مسای من تویی

همچو مجنون کوه و صحرا می نوردم روز و شب       لیلی گل چهره شیرین صفای من تویی

با رقیبان تو دارم بحث و تفتیش و جدال           باعث این گفت و گوی و ماجرای من تویی

در خیالت یا به دیرم یا که اندر کعبه ام             فی الحقیقت در طریقت رهنمای من تویی

شد گدای درگه الطاف تو صابر عیان

منعم با جود و احسان و سخای من تویی


برچسب‌ها: شعر
[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ 3:15 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

حکيم انوري از ستاره شناسان زمان خود بود. او علاوه بر اينکه منجمي ماهر و شاعري زبردست در دوره خود به شمار مي رفت از طب و فلسفه مشائي نيز بهره وافر داشت.
 اين شاعر بر اساس يافته هاي نجومي خود پيش بيني کرده بود که در فلان شب چنان باد شديدي خواهد وزيد و توفان سهمگيني ايجاد خواهد شد که هيچ بناي مستحکمي در آن ناحيه بر جا نخواهد ماند. مردم از ترس خود به زير زمين ها و غار کوه ها پناه برده و ثروتمندان به خانه هاي دو يا سه طبقه كه در زير زمين بنا کرده بودند، رفتند. ولي در آن شب حتي نسيمي هم نوزيد که شمعي را که پيرزني برافروخته بود خاموش سازد. اين پيشگويي تا مدت ها بر سر زبان ها افتاد، حتي شاعران در اين مورد چنين سرودند:
    گفت انوري که از بادهاي سخت/ ويران شود عمارت و کاخ هاي سکندري
    در روز حکم او نوزيده است هيچ باد/ يا مرسل الرياح تو داني و انوري
    اما در آن روز چنگيز مغول به دنيا آمد که ويراني هاي او کمتر از ويراني هاي پيشگويي انوري نبود.انوري که از او سخن به ميان آمد در اواخر قرن پنجم در سرخس به دنيا آمد. وي در قرن شش از شاعران معروف به شمار مي آمد تا حدي که در شعري منسوب به جامي او را جزو سه تن از پيامبران شعر فارسي شمرده اند.
    در شعر سه تن پيامبرانند/ هر چند که لانبي بعدي
    اوصاف و قصيده و غزل را /فردوسي و انوري و سعدي


برچسب‌ها: حکایت های جالب
ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ 1:28 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

یک انشای خاص کتبی یا شفاهی بسیار دوست داشتنی برای شما و دانش آموزانتان.

چیزی که  حسی نوستالژیک را برایت زنده می‌کند چیست؟

تا به حال شده به خاطره ای از گذشته تون فکر کنید و دلتون برای اون لحظه خاص، برای اون آدمها و برای اونی که خودتون بودید تنگ نشه و هوس اون لحظات رو نکنید؟ نمیدونم چرا این حس برگشت به مبدا جالبه. کمک به افراد برای تحریک احساسات نوستالژیک اون‌ها یکی از بزرگ‌ترین کارهایی ست که می‌تونی برای اون‌ها انجام بدی.

گاهی درجست و جو، حسرت و اشتیاق برای  زمان ها و چیزهای ازدست رفته ی گذشته هستی.میل به بازنمایی داری. دلتنگی شدید برای زادگاهت هر چند که ،جایی که زندگی

می کنی زیباتر و راحت تر هم باشه.

گاهی نقاط عطف شخصی و یادآوری های خوشایندی در زندگی وجود داره.
  دانشمندان معتقدند که نوستالژی ،نوعی گرایش طبیعی در انسان است که برای همه وجود داره.

به طور میانگین ، مردم هفته ای یک بار دچار این حس می شن اون هم به وسیله روبه رو شدن  با احساسات رمانتیک ،اوقات خوش گذشته ، شنیدن  یک قطعه موسیقی و ملودی خاطره انگیز  و دیدن یک قطعه عکس قدیمی ، دیدن افراد ، مکان ها ، منظره ها ، اتفاقات مهم ،طعم ها و عطر و بوهای آشنا و یادآوری کننده کودکی .  از لباسها گرفته تا دکور صحنه و حتی تیپ هایی که مربوط به روزگار دیگری هستند. دلخوشی های کوچکی مثلا بیسکویتی که طعم کودکی می ده یک مدل خاص نشستن،گرفتگی صدای شخصی که دوستش داشتی.

چیزهایی که برای خود من  خاطره انگیزه : قدم زدن زیر باران و بوییدن کاه گل باران خورده ،بوی قلیان های قدیمی نه میوه ای های جدید،هم صحبت شدن و سر به سر پیرمردها گذاشتن ،خونه های خیلی سنتی  با کرسی و چراغهای نفتی و سه فتیله ای، بوی اسفند ، زیره و داروهای گیاهی عطاری ها ،صدای نی چوپان و گله گوسفندان ،بوی پهن گاو ،جنگل و......

(کلا محیط روستا )

واقعا به رویاهای گذشته فرو میرم و دوباره انرژی می گیرم.


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ 0:49 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

یاران وبلاگی ،  نگاشتن تجربه های ارزشمندکوچک و بزرگ  شما  در بخش نظرات در هر زمینه ای

لطف بزرگی در حق من خواهد بود .

قبلا از همکاری های شما سپاسگزارم.


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 19:50 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
دیدار تو ای عشق نهان روشن و قطعی است      

      چشم من اگر پنجره ای سوی تو باشد.


برچسب‌ها: شعر
[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 1:51 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
تازه حکمت بازی های کودکانه را می فهمم


(زوووووووووووووو) ...


تمرین این روزهای نفس گیر بود....


برچسب‌ها: سخن سبز
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ] [ 23:25 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]


برچسب‌ها: ضرب المثل ها
[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 20:59 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد!

باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او!

در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد...

نه پر و بال ریخته اش!!

-----------------------------------------

 

فلسفه الاکلنگ ، اثبات بزرگیِ کسی است که فرو می نشیند

 

تا دیگری پرواز را تجربه کند . . .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه
مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت
پدرم لبخندی زد و گفت :
یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!!
... ... ... ... یادته نمی تونستی ...
یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ...
اشک تو چشام جم شد ...
نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم.


برچسب‌ها: سخن سبز
[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 20:49 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست .

مراقب باش پایت را رویش نگذاری!

 

انسانی که دوران بی فکری کودکی را پشت سر گذاشته باشد، هرگز حیوانی را بی دلیل نخواهد کشت. حیوانی که به اندازه او حق زیستن دارد.

لئو تولستوی

 

امام صادق علیه السلام: نباید به حیوان دشنام داد!/تهذیب الاحکام،ج 6، ص164/

امام صادق علیه السلام: نباید بر حیوان بیش از طاقتش بار حمل کرد!/المحاسن،ص627/

حضرت محمد مصطفی(ص): سه نفر بر یک حیوان سوار نشوید، زیرا یکی از آنان لعن شده است/کتاب الخصال، ص 99

 
[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 20:19 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

برچسب‌ها: سخن سبز
ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 20:18 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد

دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست

اینقدر می خنداندت تا غمت یادت برود

مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم . . .


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 20:17 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

دو کلمه « آری » و« نه » که تلفظشان آسان می نماید

کلماتی هستند

که برای ادای آن اندیشه ومطالعه فراوان لازم است .
 

اگر هدفی برای زندگی ؛

و قلبی برای دوست داشتن ؛ 

و خدایی برای پرستش داری ؛

بدان که بی گمان خوشبختی !

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود ...

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید...

هرگز لبخند را ترک نکن،حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود ...

 تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی،ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی ...

 هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران ...

 هرگز لبخند را ترک نکن،حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود ...

پيشنهاد مي کنم از امروز .........


ادامه مطلب
[ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ] [ 13:57 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
به يک جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
اوني که زود مي رنجه زود ميره، زود هم برمي گرده. ولي اوني که دير مي رنجه دير ميره، اما ديگه برنمي گرده ...

به يک‏ جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
رنج را نبايد امتداد داد بايد مثل يک چاقو که چيزها را مي‏ بره و از ميانشون مي‏ گذره از بعضي آدم‏ها بگذري و براي هميشه قائله رنج آور را تمام کني.

به يک‏ جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
بزرگ‌ترين مصيبت براي يک انسان اينه که نه سواد کافي براي حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم براي خاموش ماندن.

به يک‏ جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
مهم نيست که چه اندازه مي بخشيم بلکه مهم اينه که در بخشايش ما چه مقدار عشق وجود داره.

به يک‏ جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
شايد کسي که روزي با تو خنديده رو از ياد ببري، اما هرگز اوني رو که با تو اشک ريخته، فراموش نکني.

به يک‏ جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
توانايي عشق ورزيدن؛ بزرگ‌ترين هنر دنياست.

به يک‏ جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
از درد هاي کوچيکه که آدم مي ناله؛ ولي وقتي ضربه سهمگين باشه، لال مي شه.

به يک‏ جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
اگر بتوني ديگري را همونطور که هست بپذيري و هنوز عاشقش باشي؛ عشق تو کاملا واقعيه.

به يک‏ جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
هميشه وقتي گريه مي کني اوني که آرومت مي کنه دوستت داره اما اوني که با تو گريه ميکنه عاشقته.

به يک‏ جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي؛
کسي که دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همين بيشتر از اينکه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش.

و بالاخره خواهيدفهميد که :
هميشه يک ذره حقيقت پشت هر"فقط يه شوخي بود" هست.
يک کم کنجکاوي پشت "همين طوري پرسيدم" هست.
قدري احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
مقداري خرد پشت "چه ميدونم" هست.
و اندکي درد پشت "اشکالي نداره" هست.

.....


برچسب‌ها: خدا
ادامه مطلب
[ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ] [ 13:51 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.

جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟...

زاهد گفت: مال تو کجاست؟

جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم.

زاهد گفت: من هم


برچسب‌ها: جالب ها
ادامه مطلب
[ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ] [ 13:42 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

.gif اینجا باید یک نفس عمیــــــق کشید!! آبشار زیبا تفریحی جهانگردی نسیم خنک رو حس میکن

"کشیدن" فعل سختی است..

گاهی درد

گاهی انتظار

و گاه؛

"دست  کشیدن"

از تمام آنچه خواستی و نشد..


برچسب‌ها: جالب ها
[ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ] [ 2:23 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

  ناله قو

                                                             عشق قوعشق قو

                                           شنیدم که چون قـوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فـریبا بـمیرد
شب مرگ ، تنها ، نشیند به موجی
رود گـوشه ای دور و تـنها بـمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد
شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی ! آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد.

  دکتر مهدی حمیدی شیرازی


برچسب‌ها: شعر
[ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ] [ 1:21 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

1-مادر ، مادر اگر چشمان سرخ پر غمت را، از اشک گاهی سیر می کردم، ببخشید !

گاهی اگر دلواپسی ساده ات را، بی منطقی تعبیر می کردم، ببخشید !
مادر ، مادر اگر چشمت به کوچه خیره می شد، و من همیشه دیر می کردم، ببخشید !
مادر ، اگر گاهی برایت توی قصه، روباه ها را شیر می کردم، ببخشید !
مادر ، مادر فقط یک چیز میخواهم بگویم ، تنها شما را پیر می کردم، ببخشید !!


برچسب‌ها: شعر
ادامه مطلب
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 21:20 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

- نامت ؟
-
آدم!

-
فرزند چه کسی؟
-
مرا نه پدری ست و نه مادری.     بنویس اول یتیم عالم خلقت!

-
محل تولد؟
-
بهشت پاک

-
اینک محل سکونت؟
-
زمین خاک!


-
آن چیست بر گرده نهاده ای؟
-
امانت است!


-
قدت؟
-
روزی چنان بلند که همسایه خدا… ! اینک به قدر سایه بختم به روی خاک!


-
اعضای خانواده؟
-
حوای خوب و پاک، قابیل دهشتناک، هابیل زیر خاک

-
روز تولدت؟
-
در جمعه ای! به گمانم که روز عشق!

-
رنگت
-
اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه!

-
وزنت؟
-
نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست…! سنگین نه آنچنان که نشینم به این زمین!

-چشمت ؟

رنگی به رنگ بارش باران که ببارد از آسمان!


-
جنست؟

-
نیمی مراست ز خاک و نیمی دگر خدا!

-
شغلت؟
-
در کار کشت امید به روی خاک.

-
شاکی تو؟
-
خدا!!!

-
نام وکیل؟
-
آن هم فقط خدا!

-
جرمت؟
-
یک سیب از درخت وسوسه!

-
تنها همین؟
-
همین و بس!!!


-
حکمت؟
-
تبعید در زمین!

-
نام شریک جرم؟
-
حوای آشنا...
-
ترسیده ای؟
-
کمی...

-
ز چه؟
-
از آن که شوم من اسیر خاک!

-
آیا کسی به ملاقاتت آمده؟
-
بلی!

-
چه کس؟
-
گاهی فقط خدا!

-
داری گلایه ای؟؟؟
-
دیگر گله که نه! ولی...

-
ولی که چه؟
-
حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!

-
دلتنگ گشته ای؟
-
زیاد!

-
برای که؟
-
تنها فقط خدا!

-
آورده ای سند؟
-
بلی!

-
چه؟
-
تنها دو قطره اشک!

-
داری تو ضامنی؟
-
بلی!

-
چه کس؟
-
چه کس به جز خدا!

-
و آخرین دفاع؟
-
می خوانمش چنان که اجابت کند دعا!


برچسب‌ها: شعر
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 20:59 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]

* مردی به پیش زنش آمد و به او گفت : "نمی دانم امروز چه كار خوبی انجام دادم كه یك جن به نزدم آمد و گفت كه یك آرزو كن تا من فردا برآورده اش كنم" زن به او گفت : "ما كه 16 سال اجاقمون كوره و بچه ای نداریم، آرزو كن كه بچه دار شویم. مرد رفت پیش مادرش و ماجرا را برای او تعریف كرد؛ مادرش گفت : "من سالهاست كه نابینا هستم، پس آرزو كن كه چشمان من شفا یابد" مرد از پیش مادرش به نزد پدرش رفت؛ پدرش نیز به او گفت : "من خیلی بدهكارم و قرض و قوله زیاد دارم از اون فرشته تقاضای پول زیادی كن"
مرد هرچه كه فكر كرد هوای كدامشان را داشته باشد؟

كدام یك از این افراد تقدم دارند،زنم؟ مادرم؟ پدرم؟
تا فردا راه چاره را پیدا كرد و با خوشحالی به پیش جن رفت و گفت :

" آرزو دارم كه مادرم بچه ام را در گهواره ای از طلا ببیند.


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 19:59 ] [ معصومه هاشمی زاوه ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

معصومه هاشمی زاده ، در سال تحصیلی جدید ، دبیر ادبیات آموزشگاه شهید انوری
طرقبه (استان خراسان رضوی)هستم.

باساختن یک وبلاگ که بیشتر از چند دقیقه وقتم را نگرفت توانستم به راحتی و در فضایی ساده و صمیمی با مخاطبان خود تعامل داشته باشم و تبادل تجربه کنم .
کلاس درس من از کلاسی محدود به ساعات خاص و مکان خاص تبدیل به کلاسی دائمی و به بزرگی دنیا شد.
بزرگترین حسن وبلاگ مثل کتاب ،انتقال راهنمایی ها از نسلی به نسل های دیگر است.
امام صادق (ع) فرمودند : دانشت را بنویس ودر میان برادرانت بپراکن که چون از این سرای در گذشتی ،نوشته هایت را به میراث گذاری . زیرا برای مردم روزگاری پدید می آید که با هم تماس ندارند مگر به وسیله نوشته های یکدیگر.
لطفا جهت مشاهده تمامی مطالب روی عناوین مطالب در قسمت بالا کلیک کنید .
ممنون از نظرات سازنده شما عزیزان.
masoumehashemizadeh@gmail.com

برچسب‌ها وب
شعر (24)
خبر (2)
خدا (1)
امکانات وب
Online User