ادبیات متوسطه ی اول طرقبه
روش های نو وابتکاری در تدریس ادبیات فارسی 
لینک دوستان

* مردی به پیش زنش آمد و به او گفت : "نمی دانم امروز چه كار خوبی انجام دادم كه یك جن به نزدم آمد و گفت كه یك آرزو كن تا من فردا برآورده اش كنم" زن به او گفت : "ما كه 16 سال اجاقمون كوره و بچه ای نداریم، آرزو كن كه بچه دار شویم. مرد رفت پیش مادرش و ماجرا را برای او تعریف كرد؛ مادرش گفت : "من سالهاست كه نابینا هستم، پس آرزو كن كه چشمان من شفا یابد" مرد از پیش مادرش به نزد پدرش رفت؛ پدرش نیز به او گفت : "من خیلی بدهكارم و قرض و قوله زیاد دارم از اون فرشته تقاضای پول زیادی كن"
مرد هرچه كه فكر كرد هوای كدامشان را داشته باشد؟

كدام یك از این افراد تقدم دارند،زنم؟ مادرم؟ پدرم؟
تا فردا راه چاره را پیدا كرد و با خوشحالی به پیش جن رفت و گفت :

" آرزو دارم كه مادرم بچه ام را در گهواره ای از طلا ببیند.


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 19:59 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

     

خدا قوت


برچسب‌ها: متفرقه ها
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 17:35 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
لئوناردو داوينچي"به هنگام كشيدن تابلوي شام آخر،دچار مشكل بزرگي شد.او مي بايست نيكي را به شكل«عيسي» و بدي را به شكل «يهودا»يكي از ياران عيسي، كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند،تصور مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرماني اش را پيدا كند.روزي در يك مراسم همسرايي،تصوير كامل مسيح را در چهره ي يكي از جوانان همسرا يافت.

جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش طرحهايي  برداشت 

                                                                 

 سه سال گذشت،تابلو شام آخر،تقريبا تمام شده بود اما داوينچي هنوز يراي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.نقاش پس از روزها جستجو،جوان شكسته و ژنده پوش و مستي را در جوي آبي يافت. از دستيارانش خواست او را به كليسا بياورند.گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند. دستياران داوينچي سر پا نگهش داشتند و در همان حالت،داوينچي از خطوط بي تقوايي،گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بود،طرحي كشيد.   وقتي كار تمام شد گدا،كه ديگر مستي از سرش پريده بود،چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزه اي از گفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلا ديده ام.»                                           داوينچي شگفت زده پرسيد:  «كجا؟»                                                                                                                                 سه سال قبل ....پیش از اينكه همه چيزم را از دست بدهم،زماني كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم و زندگي زيبايي داشتم،هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم....!!


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 13:22 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
سکانس اول:

حرف دلت رو امروز بزن!

اگر امروز گفتی اسمش حرفِ دلِ

اگر نگفتی فردا میشود دردِ دل ...

سکانس دوم:

بچه که بودی از نقاشی هایت هم 

می توانستند به روحیاتت پی ببرند...

بزرگ که می شوی  ،

 از حرفهایت هم نمی فهمند 

در دلت چه خبر است !

سکانس سوم:

خداوند سرچشمه و منشا

همه محبتهاست

 و برای در آغوش کشیدن ما

لحظه شماری می کند ...

از بنده هایش دور شویم

و به آغوش خودش پناه ببریم...

سکانس چهارم:

پس بیا

مشکلات و دردها را 

دورت نچین تا دیوار شوند ...

زیر پایت بگذار تا پله شوند ...

سکانس پنجم:

پروانه من !

پيله ات را بشكاف ،

تو به اندازه پروانه شدن زيبايي...

[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 13:19 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛

نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم!؟


ادامه مطلب
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 12:28 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

 

دربهاری که پر از معجزه واحساس است

هفت سینم سین سیماي تورا کم دارد

------------------------------------------------------------

کـشـتـی نـسـاز ای نــوح طــوفـان نخواهد آمد

 

بـر شــوره زار دلــهــا بــــــــــاران نـخـواهد آمد

 

شــایــد خـــدا بـه شــعــرم لــبخند زند ولیکن

 

جائی که سفره خالیست مـهـمـان نخواهد آمد

 

رفـتـی کــلاس اول ایــن جــملــه را عوض کن

 

آن مـــــرد تــا نــیــایــد بــــــــــاران نخواهد آمد
-----------------------------------------------------------------------

خوش به حال سال نود و دو!

که ماه دوازدهمش را دید

و بد به حال ما

که هنوز در انتظار دیدنش چشم به راهیم

روزها می گذرد و ما بدون آن طبیب دلها از این شاخه به آن شاخه می پریم دنبال خوبی زیبایی آرامش خوشبختی می گردیم ولی افسوس ...

گفته بودم غم دل با تو بگویم چو بیایی

    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ...وقت است که باز آیی 

 


برچسب‌ها: شعر
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 12:22 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

دستم در دبه بود دبه درش دستم بود !

ﯾﻪ ﯾﻮﯾﻮﯼِ ﯾﻪ ﯾﻮﺭﻭﯾﯽ

لای رولت رنده ی لیمو رفته

چه ژست زشتی

دل به دلت دله این دله دل مرده بده بده دل که بد آورده

سه سیر سرشیر سه شیشه شیر!

لیره رو لوله لوله رو لیره

سپر عقب ماشین جلویی زد به سپر جلو ماشین عقبی

کانال کولر تالار تونل

افسر ارشد ارتش اتریش

سه سیخ سوشی ، سیخی شیش هزار

زیرۀ ریزه میزه از زیر میز می ریزه:

غولارو با قند گول می زنیم

ریش شیر�گر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند؛کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند

قوری گل قرمز
اگزیستانسیالیسم
شست ، سشوار کرد:
شیخ شمس علی در شمس آباد:
۶سیخ جیگر سیخی ۶ هزار:
تاجر تو چه تجارت می کنی ، تو را چه که چه تجارت می کنم؟

دختر خر ما تو دخل و خرج خیط کاشته بود

لورل روی لوله ریل راه می رفت.

کارل و لرل کارها رو رله کردن

دزدی دزدید ز بز دزدی بزی عجب دزدی که دزدید ز بز دزدی بزی

سه دزد رفتن به بز دزدی یه دزد یه بز دزدید یه دزد دو بز دزدید:

ششلیک شنسل ، شنسل ششلیک:

دستِ راستِ ماستِ سُسه

کوکتل کتلت ، کتلت کوکتل

رالی لاری

سمسار تو سمساریش پوست سوسمار داشت

منوچهر با یه بقچه پر تربچه، توی باغچه، خورد پیازچه!

انگور انبه ازگیل اورانگوتان


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 14:58 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

ظـاهرت هسـت چنـانی کـه خجـالــت نکشــی؟

باطـنت هســت پسـندیـده ی صـاحـب نظــری؟

خــانـه ات لایـق او هســت کـه مـهمـان گردد؟

لــقـمه ات درخوراوهســت کـه نـزدش ببـری؟

پـول بـی شـبـه و سـالـم ز همـه دارایـی سـت؟

داری آن قــدرکـه یـک هدیـه بـرایـش بـخری؟

حـاضـری گوشـی هـمـراه تورا چـک بـکـنـد؟

باچـنین شـرط کـه درحـافـظـه دسـتـی نـبـری؟

واقـفـی برعـمـل خویـش تو بـیـش از دگــران

مـی تـوان گفـت تـوراشـیعـه ی اثـنی عشـری؟


برچسب‌ها: شعر
[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 12:25 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 23:17 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
 
Pic009

برچسب‌ها: سخن سبز
ادامه مطلب
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 23:1 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

 

ازکسانی که از من متنفرند ممنونم ، آنها مرا قویتر می کنند .
از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم ، آنها قلب مرا بزرگتر می کنند
.
از کسانی که مرا ترک می کنند ، ممنونم آنان به من می آموزند هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست
.
از کسانی که با من می مانند ممنونم ، آنان به من معنای عشق و دوستی را نشان می دهند . .

ازکسانی که ....


برچسب‌ها: سخن سبز
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 21:4 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا  بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی : ترس یا حقیقت؟

 لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

 

لازم است گاهی پای کامپیوترت و موبایلت نباشی، پیامک و اینترنت وگوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

 لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی  در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟


برچسب‌ها: سخن سبز
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 20:1 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
 1- آدم های معمولی فکر می کنند پول چرک کف دست و ریشه همه بدی هاست، در حالیکه از نظر ثروتمندان فقر ریشه همه بدی هاست.

برچسب‌ها: سخن سبز
ادامه مطلب
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 19:37 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

 

فقط گوشه چشمی از خدا برای خوشبختی کافیست

شما را به تمام نگاهش می سپارم ......


برچسب‌ها: سخن سبز
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 19:24 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.

. کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.

. کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.

. کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.

. کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.

. کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.

. کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.

کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.

کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.

کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد زن و شوهر است.

کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.

کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.

کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.

و کسی هم که با دروغ  دل دیگران را بشکند خدا به او رحم کند .

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 19:20 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

بگذار باد در موهای تو بوزد اگر موهای تو نبود باد بی جهت می وزید.


برچسب‌ها: سخن سبز
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 2:0 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

شعر 104

باده را من خورده ام چشمت چرا دارد خمار          باده ناخوردی نگارا ، پس  تو را مستی چکار

گر به من میلی نداری پس چرا آیی برم                   چون که می آیی برم از من چرا گیری کنار

ماه من مستانه می گردی به قربانت شوم         چشم بگشا سوی مشتاقان و خود مستانه دار

چون مرا بینی به رخسارت بیندازی نقاب                  روز روشن را کنی در پیش چشمم لیل تار

صد کرشمه می نمایی یک قدم تا می زنی                   با هزاران عشوه و ناز و ادا و گیر و دار

از خدا خواهم که چون منصور بر دارم کنند                      گر بود زلفین عنبر سای و تو زنجیر دار

رحم کن ای نازنین بر حال زارم از کرم               زان که " ارحم ترحم " است از قول احمد یادگار

زار و افکارم ز درد جور بیداد رقیب                           آه و افغان می کنم از درد و غم لیل و نهار

چون تکلم می کنی جان را فدایت می کنم         چون خرامان می شوی جان را کنم هر دم نثار

گر دو دست خود حمایل سازم اندر گردنت                         آن بود تعویذ دفع چشم زخم نابکار

می کش از غمزه و از بوسه ما را زنده کن                       تا که از خوف رجا جانم شود امیدوار

دوصد پنجاه و یک تعداد نام آن صنم                    هست اگر بشناسی او را باز از نو کن شمار

              در جهان شوری دگر انداختی صابر تو باز                 تا زبان در شعر بگشادی تو از طبع فکار

در استقبال از این شعر حافظ که فرموده :

شربتی زان لب لعلش نچشیدیم و برفت   

روی مه پیکر او سیر ندیدیم   و برفت

صابر هم گفته :

وصف توصیف رخش تا که شنیدیم برفت               روی آن ماه لقا سیر ندیدیم و برفت

به هوای رخ او ناله و افغان کردیم                   چون قد دال ز هجران بخمیدیم و برفت

این چه شه بود که نادیده غلامش گشتیم       مهر او بر دل و بر جان نخریدیم و برفت

همچو جامی به طواف سر کویش رفتیم          چه کنم بر سر کویش نرسیدیم و برفت

زان لب لعل که سر چشمه حیوان بوده است         قطره آب حیاتی نچشیدیم و برفت

به هوای رخ آن ماه لقا صابر زار                 دست از جان و دل خود بکشیدیم و برفت

شعر 50

یا رسول الله قدت از سرو بوستان خوشتر است     تار هر موی تو از صد سنبلستان خوشتر است

در تکلم غنچه را گر واکنی ریزی شکر                    هر کلام و لفظ تو از شکرستان خوشتر است

گوهری کز امر حق افتاده اندر خاره سنگ      پیش چشم اهل بینش از دو صد کان خوشتر است

بوی جان آید ز نامت یا رسول هاشمی                لیک نام دلکشت از عالمی جان خوشتر است

عالم  کون و مکان موجود گشتند از عدم              گرد نعلین تو از صد کون و امکان خوشتر است

خوش بدی گر گرد درگاه تو را سودی به چشم    خاک کویت لا جرم از خلد رضوان خوشتر است

خلعت لولاک از حق آمده بر قامتت                   که رسول ما ز عرش فرش امکان خوشتر است

شمس هفتم آسمان را گوی کم نازد ز حسن     کز جمالت صد درج  والشمس قرآن خوشتر است

شرع انور شد ز حکم ناظق فرمان تو                      شوکت فقر تو از تخت سلیمان خوشتر است

یک عنایت از تو اندر حال عاصی روز حشر               حال عاصی از شه ایران توران خوشتر است

از عنایات طفیل مدح تو ای کان جود    

شعر صابر هر زمان از در غلطان خوشتر است

شعر 89

رخ چون شمس تابانت عجایب طلعتی دارد                     به زیب و زینت قامت چه نیکو صورتی دارد

دو چشمان خمارینت عجب مستانه دلشوخست      به این مستی چه بی باکی چه نیکو حالتی دارد

کنار آب و پای بید و یار سرو قد ساقی                      شراب لعل نوشیدن چه خوش کیفیتی دارد

مرو در نزد هر دون همت ناکس به دریوزه                       به درگاه کریمی رو  که زیبا دولتی دارد

نگارم بی محابانه مشو در مجلس رندان                  به این رقص سماع بنگر چه نیکو عصمتی دارد

نموده ترک از صابر که باشد مفلس حیران

گرفته عاشق دیگر که مالی دولتی دارد

 شعر30

نام تو طاها بود روی تو شمس الضحی      خلق تو خلق العظیم موی تو لیل سجی

ماه مزمل خطاب شاه مدثر ماب           آمده قرآن کتاب وصف تو از ذوالعلا

پایه تختت فلک خادم راهت ملک         کشته ز دلها ...... تیر غمت بارها

خواجه امی لقب سید طاها نسب           چشم و چراغ عرب بر عجمی رهنما

ذات تو خیر الرسل هادی اهل سبل             با خبر از جزء و کل در حرم کبریا

کاشف اسرار کن معدن علم لدن             لیلی اهل جنون  یوسف مصری لقا

فتح جنود است و جیش گلبن باغ قریش         مایه شادی و عیش نام تو بر جان ما

سرور اهل یقین هادی دنیا و دین                   بهر تو کون .........بود خدایت بنا

پیشرو کاینات هادی راه نجات               باصره شش جهات مقصد حق ذوالعلا

مهبط روح الامین قاضی شرعی و دین             حب تو حبل المتین  در تک چاه بلا

سید والا تبار خواجه اقصی گذار                      عرش ازو برقرار نه فلک و فوقها

پادشه کامکار  فقر ازو افتخار                   شافع روز شمار بر همه شاه و گدا

لعل تو آب حیات امر تو فردا برات              وقت حیات و ممات باد   رخت غم زدای

صابر بی خانمان احقر خلق جهان

از کرمت وارهان  از همه رنج عنا

شعر 31

ای پادشه ملک خداوند لقا را      یک نام خوشت گفته خداوند تو طاها

لولاک ز وصف تو زند دم به همه حال     افلاک اشارت بود از رفعت اعلا

ار وصف شب وصل  و النجم بیابی     یک رمز شد از شرح بیانش فتدلی

از جمله مقدم تویی السید کونین         از جمله موخر تویی ای اصل بیان ها

یک ذره ز وصف رخ زیبای تو والشمس         یک نقطه ز لعل رمز لب تو فاوحی

شد تکیه گهت عرش برین در شب معراج       شد خلوت خاص تو در آن لحظه او ادنی

شد چاکر خدام تو صد آدم و ادریس             حیران قدت گشته ز جان اشجر طوبی

صد نوح به گرداب غمت رفت به کشتی        افتاده به طوفان بلا بی سر و بی پا

شد آتش عشقت به ابراهیم گلستان        از همت تو سر زده زان روضه خضرا

دربان در عشق تو داوود و سلیمان          شد کشته تیغ غم تو جرجیس و یحیا

موسی ید بیضا نموده است به نامت             فرعون به قهر تو فرورفته به دریا

صد عظم رمیم از دم جان بخش عظیمت        شد زنده جاندار به انفاس مسیحا

گر مهر تو در دشت و در کوه نبودی        کی گل شدی از خار برون چشمه ز خارا

انعام تو بر کون و مکان شامل حالست              اسرار جهان جمله به نزد تو هویدا

صابر بگشا دست زبان تا که به اشعار

در مدح تو ای گل شده چون بلبل گویا


برچسب‌ها: شعر
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 1:51 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
 اس ام اس(پيامك)غمگین و دل شکسته جديد

1- لازم نیست انسان بزرگی باشی ، تنها انسان بودن کافی است.

2- راستی اگه لحظه دقیق شکستن شیشه عمر برامون مشخص بود؛

در این زمان باقیمانده چه کارها که نمی کردیم و چه کارها که می کردیم


برچسب‌ها: سخن سبز
[ پنجشنبه هشتم خرداد 1393 ] [ 21:51 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
جملات زیبا گیله مرد
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی...

کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست،
 
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت.

و اگر باورداشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند

باور کن با او هرگز تنها نیستی.

فقط کافی است عاشقانه به آسمان نگاه کنی

به حضرت دوست ...


برچسب‌ها: تصاویر زیبا
[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ 23:53 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

 

«می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را دوست دارم.  یوسف گفت: ای جوان‏مرد ! دوستی تو به چه کار من آید؟ از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی! پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی، او بینایی‏اش را از دست داد و من به چاه افتادم.  زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد و من مدت‏ها زندانی شدم. اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش، تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی ».

به انجام کارهای نیک ادامه دهید ، حتی اگر دیگران آنها را به نام خویش ادعا کنند ؛ کارهای شما پیشکشی ست  به خدا، و هیچ کس نمی تواند " خدا "  را فریب دهد ...


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
ادامه مطلب
[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ 23:9 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

الا يا ايّها المَهدى مدامَ الوَصل ناوِلها

 

كه در دوران هجرانت بسى افتاد مشكلها

صبا از نكهت كويت نسيمى سوى ما آورد

 

ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها

چو نور مهر تو تابيد بر دل‏هاى مشتاقان‏

 

ز خود آهنگ حق كردند و بربستند محملها

دل بى‏بهره از مهرت حقيقت را كجا يابد

 

حق از آئينه رويت تجلى كرد بر دلها

به كوى خود نشانى ده كه شوق تو محبان را

 

ز تقوى داد زاد ره، ز طاعت بست محملها

به حق سجاده تزيين كن مهل محراب و منبر را

 

كه ديوان فلك صورت از آن سازند محفلها

شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هائل‏

 

ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها

اگر دانستمى كويت به سر مى‏آمدم سويت‏

 

خوشا گر بودمى آگه ز راه و رسم منزلها

چو بينى حجت حق را به پايش جان‏فشان اى فيض

 

«مَتى ما تَلقِ مَن تَهوى، دَعِ الدُّنيا وَ أهمِلها»


برچسب‌ها: امام زمان
[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ 22:37 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

بايد تمام حاشيه‌ها را رها کنم...

آقا اجازه هست شما را صدا کنم؟

اينجا کسي به فکر شما نيست! چاره نيست! بايد که راه را، ز رفيقان جدا کنم!

شايد ز ياد رفته‌اي آقا ! چگونه من، با اين‌همه گذشتن ِآدينه، تا کنم؟

آنقدر جمعه رفت و خبر نيست از شما، مانده ام چگونه آمدنت را دعا کنم!؟

دل در قنوت بود و دو چشمم به خواب رفت... بايد نمازهاي خودم را قضا کنم!

با شعر هم نمي‌شود از غربتت سرود... آقا چگونه دِين خودم را ادا کنم؟



برچسب‌ها: شعر
[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ 21:11 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

دانش آموزان باید فضا سازی در داستان را عملی کار کنند و در کلاس چیزهایی بنویسند که فضا سازی داشته باشد.

شما هم لازم است داستان هایی که فضا سازی دارد انتخاب کرده و چند نمونه برایشان بخوانید و آموزش دهید

مانند نمونه هایی که در ادامه مطلب آمده است.


برچسب‌ها: فضا سازی در داستان
ادامه مطلب
[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 22:38 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

چنان چه برای هر یک از ضرب المثل های درس ، بتوانند داستانکی بنویسند ،ضرب المثل  ها برایشان

 بهتر جا افتاده و قابل درک تر می شود. مانند نمونه در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
ادامه مطلب
[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 22:31 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 1:53 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
alt

"هم همه" را دوست دارم... "هم سکوت" را...
 "حرف کسی" را نزن... با "حرف کسی" را نزن!
 پرحرفی "صرف ندارد"... سکوت "حرف ندارد"...
 رودخانه برای "رسیدن به خانه"... "دل به دریا زد"...
 "جرم سنگینش"... "خواب سنگینش" بود!
 "بسته" فکر نکن... تا رویت حساب "باز" کنند...
 حرف "چرت که"... احتیاج به "چرتکه" ندارد!
 "خودپسند"... "خوش‌پسند" نمی‌شود...
 با "زبون خوش"... سکوتم را راضی به "شکستن" کردم!
 "زمینه" باشد... "انگیزه" آدرس را بلد است...
 پس از "دست‌انداز"... "چشم‌انداز" چشم‌نوازی خواهی یافت...
 وقتی از تلاش "دست نکشید"... دستش را به عنوان موفقیت "بالا کشید"...
 "تنهایی" گاهی نه تنها بد نیست... بلکه "تنها" راه‌حل است...
 وقتی به نقاش گفتم "دردم را بکش"... "خجالت کشید"!
 قلم "سر به زیر"... "پررنگ و خوانا" می‌نویسد...
 وقتی ابر، "ابرو در هم کشید"... مشخص شد "چی بارش است"!
 زبان خوش "سرمایه" است... زخم زبان "شرمایه" است...
 "روزانه"... با "روزنه"ای نو دیدار دارم.
 تجربه‌ای که "اندوخته‌ای"... چرا دور "انداخته‌ای"!؟
 شنیدن، "تحمل" می‌خواهد... گفتن، "تامل" می‌خواهد...


برچسب‌ها: سخن سبز
[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 1:15 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

alt او وارد تنها هتلي که در اين ساحل است مي شود، اسکناس 100 يوروئي را روي پيشخوان هتل
مي گذارد
و براي بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا مي رود.
صاحب هتل اسکناس 100 يوروئي را برميدارد و در اين فاصله مي رود و بدهي خودش را به قصاب مي پردازد.
قصاب اسکناس 100 يوروئي را برميدارد و با عجله به مزرعه پرورش گاو مي رود و بدهي خود را به او مي پردازد.
مزرعه دار، اسکناس 100 يوروئي را با شتاب براي پرداخت بدهي اش به تامين کننده خوراک دام و سوخت مي دهد.
تامين کننده سوخت و خوراک دام براي پرداخت بدهي خود اسکناس 100 يوروئي را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود ميبرد.
داروغه اسکناس را با شتاب به هتل مي آورد زيرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامي که دوست
خودش رايک شب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرايه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.
حالا هتل دار اسکناس را روي پيشخوان گذاشته است.
در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاق هاي هتل برميگردد و اسکناس 100 يوروئي خود را برمي دارد
و مي گويد از اتاق ها خوشش نيامد و شهر را ترک مي کند.
در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده است.
ولي بهر حال همه شهروندان در اين هنگامه بدهي بهم ندارند همه بدهي هايشان را پرداخته اند و با
يک انتظار خوشبينانه اي به آينده نگاه مي کنند.
خوب است بدانيد، که دولت انگلستان ازآغاز تا کنون در طول دوره موجوديتش، به اين نحو معامله
مي کند!!!!
در مسائل معنوی هم چنین است محبت به یک نفر می تواند جامعه ای را پویا نماید بله رفتار ما بر جامعه تاثیر دارد....

برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
ادامه مطلب
[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 1:12 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید 
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست !
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند !
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم :
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند !
وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …!

برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ] [ 0:36 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
 
عکس متحرک طبیعت

ممکن نیست کسی شرح احوال وزندگی اشخاص بزرگ را بخواندوخودش بدون این که ملتفت باشدباقوه مرموزی به طرف مجد وتعالی کمال اخلاقی کشیده نشود.       (دیزراییلی)

 دراین رابطه من خیلی وقت می گذارم . مثلا اززندگی چند تن از بزرگان ایرانی وخارجی وعوامل موفقیت آنها برایشان صحبت می کنم وآنها هم انشای شفاهی کار می کنند وباید با یک بیان خوب وباآمادگی کامل درموردآن شخصیت بیایند وداستان وار صحبت کنند فایده ی این روش تقویت اعتمادبه نفس وبیان وتاثیرگذاری بیشتر روی دانش آموزان است .حتی می توانم با تاریخ ادبیات ترکیبش کنم   و آنها با ریش مصنوعی وعمامه ای بیایند ومثلا اززبان نظامی صحبت کنند.یا بچه ها با این شخصیت خیالی مصاحبه کنند.

وقتی سر کلاس در مورد شرح حال نویسی صحبت می کردم ،بچه ها گفتند : مثلا توی شرح حالمان چی باید بنویسیم؟ سوالات را روی تخته نوشتم و گفتم : یعنی مثلا اینها.

1- مادر و پدرم از مردم کجا هستند؟ چه شغلی دارند؟ چند خواهر و برادر هستیم. ؟

آنان چه تحصیلات و شغلی دارند ؟ در کجا و کی به دنیا آمدم؟ در زمان تولدم ، کشورمان چه دورانی را می گذراند؟ چه وقایع مهمی در ایران و دنیا روی می داد؟ دوران کودکی  و دبستان من چگونه گذشت؟

چه خاطراتی از آن دوران دارم؟

چه وقایع مهمی در خانواده روی داد؟ ( عروسی- مرگ- مهاجرت- شغل جدید و..)

درباره ی آموزگاران و بهترین آموزگار و بهترین همشاگردی من؟ دوره راهنمایی  در کجا و چگونه گذشت؟

چه اندیشه هایی در آن زمان داشتم؟ دبیران دوره راهنمایی چه اثری در من گذاشتند؟

هیجان انگیز ترین خاطره آن دوران کدام است؟ و این که مثلا تحت عناوین زیر چه مطالبی برای نوشتن دارم؟

 (قصه های مادربزرگ- رنج های دوران زندگی- سعادت غیر منتظره- مادرم زنی فداکار- ناکامی در تحصیل- آرزوها و اهداف من – زیباترین مکانی که دیده ام- بهترین آدمی که شناخته ام- شوق و امید.....)

وقتی مطالب را به این صورت جمع آوری کرده نوشته و پاک نویس کردید،حالا می توانید در قالب شرح حال ،به دلخواه با ضمیر اول شخص مفرد یا سوم شخص مفرد و به حالت داستانی با نام مستعار و هر مدلی که خواستید بنویسید.

تعدادی از فواید شرح حال نویسی در اینجا آورده شده است.

1-تجزیه وتحلیل روانی افراد

2-ارزش درمانی  و مرهمی برای خاطر پریشان افراد .

خاطره درمانی:اگرخوب باشدبامروردوباره لذت می برد واگربدباشدروی کاغذ درد دلی کرده

وسبک شده وازفشارهای روحی اش کم می شود.

3-عبرت آموزی و آموزش های اخلاقی ، انتقال تجربه ها به دیگران،نسل بعدی و

 به جا گذاشتن یادگاری برای نسل های آینده

4 - تبرئه خود

5- تمرین نویسندگی کردن.

6-گذران اوقات فراغت  ،سرگرمی واوقات فراغت راپرکردن.

7- حفظ میراث و مفاخر فرهنگی

8- تدوین تاریخ سیاسی و اجتماعی و تاریخ تمدن وفرهنگ

9 - یکی ازمنابع شناخت تاریخ وداوری آن ،ثبت مهم ترین مسایل تاریخی است.

10-امیدها وآرزوهارابیان کردن وبه آنهارسیدن

11-می توان یک شرح حال راتبدیل به فیلم وفیلمنامه ،داستان ونمایشنامه کرد.وخیلی فوایددیگر که فعلا به ذهنم نمی رسد.           

تکلیف1-شرح حالی از دانشمندان وبزرگان علمی ایران یا جهان تهیه کنید ودر کلاس

به صورت گزارش شفاهی ،ارائه دهید تا هم روحیه تحقیق وپژوهش ،در شما ایجاد وتقویت شود

وهم همانند سازی والگو برداری در جهت صحیح ،پرورش داده شود.

تکلیف2- شرح حال مفصلی ،از یکی از افرادی که در فامیلتان فوت نموده اند تهیه کرده وبنویسید.

 می توانید از روش مصاحبه که در  پست های  سال قبل آمده است ،استفاده کنید. 

وقتی به درس شرح حال نویسی (اتوبیوگرافی) رسیدیم ،طبق معمول نمونه ای باید می خواندم پس شرح حال مفصلی از خودم برایشان خواندم .کلاس در سکوت فرو رفته بودوبا دقت گوش می دادند .به آنها گفتم حالا شما به همین صورت شرح حالتان رابنویسید .یکی گفت :مابا این سن کم شرح حالی نداریم .به آنها گفتم :هرانشایی که بخواهید بنویسید،باید ابتداطرح انشا برایش بنویسید..

من شرح حال خودم را این چنین با زبان ساده برایشان خواندم.


برچسب‌ها: شرح حال نویسی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 16:54 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

روزی به بچه ها گفتم : انشایی بنویسید که تمام رنگ ها را در آن به کار  برده باشید.

( سبز- زرد- آبی- بنفش- سپید- صورتی- مشکی – سرخ و...)

بچه ها گفتند : هر چی که باشه قبوله ؟ گفتم : آره ولی  قشنگ بنویسید.

وپس از لحظاتی ، دختری با احساس تمام ،متن زیر را برایم خواند.

اگر لحظاتی سبز می خواهید در جنگل های سر بر افراشته و خزه های سبز زمین همراه با رایحه بهشتی  و

اگر لحظاتی زرد می خواهید در چرخش گل های آفتابگردان مزرعه در لبخند خورشید و در بستری از نور      و

اگر طبیعتی آبی می خواهید در سفر به پیچ کوچه های آسمان در بی کران هستی ، در رقص باد و عطر نسیم

                          و

اگر لحطاتی بنفش می خواهید در اوج بادکنک های رنگی و در میان بوته های تمشک و در آغوش گل های نیلوفری                 و

اگر لحطاتی سپید می خواهید تا پروانه وار در میان ضربان قلب قوهای سپید در سکوت دلنشین ملائک  در دریاچه بچرخید         و

اگر لحظاتی صورتی و رویایی می پسندید تا در میان شکوفه های گیلاس و گل های سوسن و نسترن با قطره اشکی زیبا بدرخشید   و

اگر رنگ مشکی عشق را در میان چادر سیاه شب و چشمک ستاره ها و نجوای جیر جیرک ها خواستارید  و

اگر رنگ سرخ لب های یار کنار رویش شقایق ها در ماهی سرخ شفق را می خواهید      و

اگر آهنگ شورانگیز عشق را در شعاع محبت و در آینه خاطرات خواستارید ،

پرنده ی دل را به آتلیه رزت ببرید.

با آتلیه رزت همراه شوید و سفر عشق را نظاره کنید.

آتلیه رزت ارائه کننده طبق طبق از گل های آفرینش به شماست.

آتلیه رزت دوستدار لحظات به یاد ماندنی شماست.       آتلیه رزت.

شما بودین چه عکس العملی نشون می دادین؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!


برچسب‌ها: خاطرات ادبی
[ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 15:8 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

معصومه هاشمی زاده ، دبیر ادبیات آموزشگاه حضرت معصومه(س)
روستای حصار گلستان طرقبه (استان خراسان رضوی)هستم.

هدف از ایجاد این وبلاگ تبادل تجربه می باشد.
لطفا جهت مشاهده تمامی مطالب روی عناوین مطالب در قسمت بالا کلیک کنید . ممنون از نظرات سازنده شما عزیزان.
بزرگترین حسن وبلاگ مثل کتاب ،انتقال راهنمایی ها از نسلی به نسل های دیگر است.
امام صادق (ع) فرمودند : دانشت را بنویس ودر میان برادرانت بپراکن که چون از این سرای در گذشتی ،نوشته هایت را به میراث گذاری . زیرا برای مردم روزگاری پدید می آید که با هم تماس ندارند مگر به وسیله نوشته های یکدیگر.
برچسب‌ها وب
شعر (22)
خبر (2)
دعا (1)
خدا (1)
امکانات وب
Online User