X
تبلیغات
ادبیات متوسطه ی اول طرقبه

قالب پرشین بلاگ


ادبیات متوسطه ی اول طرقبه
روش های نو وابتکاری در تدریس ادبیات فارسی
یک روز مرحوم « رضا جرجانی» استاد دانشکده ی ادبیّات تبریز ، در سالن آپادانا - در دروازه دولت - راجع به هنر معماری سخنرانی می کرد. و اسلاید از تخت جمشید نشان می داد. و به مناسبت موضوع، شروع کرد به خواندن این شعر خیّام :

جامی است که عقل ،آفرین می زندش  /  صد بوسه ی مهر بر جبین می زندش

این کوزه گر دهر        چنین جام لطیف    / می سازد و با   با    ب ............

فرصت نیافت شعر را تمام کند.

از پشت تریبون بر زمین افتاد .

مصراع آخر چنین بود / می سازد و باز بر زمین می زندش.

چراغ سالن را روشن کردند، چراغ عمرش خاموش شده بود.  روانش شاد"


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 18:20 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
شاه مرتضی پدر ملا محسن فیض کاشانی دانشمند بزرگ از مراجع نام آور عهد خود بود و کتابخانه ی مشهوری داشت . هنگامی که موریانه به یکی از صندوق های کتاب شاه مرتضی راه پیدا کرد ،همه ی کتابها و اوراقی را که در صندوقچه بود خورد واز اعتبار انداخت.

فقط قطعه پوستی که رباعی زیر برآن نوشته شده بود ،باقی ماند .

علمی که حقیقی است در سینه بود          در سینه بود  هرآنچه درسی نبود

 صد خانه تو را کتاب     سودی ندهد           باید که کتابخانه   در سینه بود




تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 18:5 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

آرام باش
توکل کن
تفکر کن
سپس آستین ها را بالا بزن،
آنگــــــاه
دستان خدا را می بینی
که زودتر از تو دست به کار شده اند...

[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ 7:40 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


1-    1-    راه تشخیص شکل درست املای کلمه ها کدام است؟

الف) توجه به معنا     ب)دقت در رسم الخط رایج زبان    پ) حفظ کردن    ت) الف و ب

2-یکی از مباحث دشوار املایی چیست ؟

الف) تشدید    ب) نقطه    پ) همزه    ت)واژه های هم آوا

3-املای کلمات مرکب به چه صورتی است؟

الف) جدا   ب) سرهم    پ) هر دو صورت     ت) خط تیره میان دو جزء

4- در کدام گزینه ، واژه ها هم خانواده هستند؟

الف) انصاف – اصناف    ب) واقعا – قعود  پ) مصاحبت – حصبه   ت) مجموعه – جامع

5- املای همه گزینه ها جز گزینه .........با توجه به معنی درست است.

الف) آیین : رسم       ب) عالم : دانشمند     پ) مطیع : فرمان بردار   ت) عرج : ارزش

6- درستی یا نادرستی جمله های زیر را مشخص کنید.

الف) کلمه "صلاح " به معنی خیر ونیکی وکلمه سلاح به معنی ابزار جنگ است.  ص   غ

ب)کلمات" موسی" و"عیسی" را به همان شکل تلفظ شده می نویسیم.           ص   غ

7-برخی از کلمه ها دو املایی اند یعنی به دو شکل نوشته می شوند، که هر دوی آنها درست است. مانند .........و..........

8- کامل کنید.

راننده + ی =                      بنده +ی =

9- با حروف به هم ریخته زیر 4 واژه که ارزش املایی دارد بسازید.

( ب – س – ت – ج – ع – م – ا)

10- شکل درست املای واژه را با توجه به معنای جمله برای جای خالی انتخاب کنید .

الف) این عمل شما بسیار .......و..........دارد. (سواب- اجر) (صواب – عجر) (ثواب – اجر)

ب)هیچ کس او را نمی شناسد. او در این جا .........است و..........یک سال است که ماندگار شده است.

 ( قریب – غریب )

پ) کلمه ....به معنی آسودگی وکلمه ............به معنای جدایی ودوری است. (فراق- فراغ)

ت) از اینان یکی سر بر نمی دارد که دو گانه ای .............(بگذارد – بگزارد)

11- شکل ناقص واژه های املایی زیر را با استفاده از حروف مناسب تکمیل کنید.

الف) در ا...نای سفر       ب) از نواب...ادب      پ) لح...ه های زندگی      ت) رهبر مع....م 

12-صدای " ز " چند شکل دارد ؟ برای هر یک واژه ای بنویسید.

13- واژه های تشدید دار را در میان واژه های زیر ، مشخص کنید.

(تبسم – عطوفت – جرأت – حد اکثر – عبرت)

14- برای هر یک از واژه های زیر ،یک هم خانواده بنویسید.

الف) معصوم............ب) اعجاز.............پ) زوّار   .......  ت)امتیاز ............

15- در متن زیر 4 غلط املایی وجود دارد . آن ها را بیابید وشکل درست آنها را بنویسید.

از خداوند خاست به او در را هی که انتخاب کرده است ،اخلاس و همت بلند عطا کند وبه 

قلب نگران مادر ، آرامش ونشات بخشد وکسالط او را شفا دهد.

متن املای نوبت اول پایه هفتم سال92

الهی دانایی ده که از راه نیفتیم . بینایی ده که در چاه نیفتیم.

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد وشب خیز بودم .

من با تکان دادن دست هایم به احساسات خاموش اما سرشار از پاکی وصفای این طبیعت و سبزه های معصوم پاسخ می گفتم وبه خالق آنها می اندیشیدم.

دشمنان ما نمی خواهند میلیون ها جوان با درس خواندن وحفظ ایمان ورستگاری وپارسایی وپاکدامنی شان در این منطقه ،فردای شکوهمندی را برای ایران مقتدر به وجود بیاورند.

دوستی خوب است که گفتارش درست ورفتارش پسندیده باشد . در دلش ایمان ومهربانی موج بزند واز چهره ونگاهش امیدواری ونشاط بجوشد.

بدون تردید وقت از طلا گران بهاتر است . زیرا با صرف وقت می توان طلا به دست آورد ولی دقایق تلف شده را نمی توان با طلا خرید.

وقتی زیبایی های آفرینش را می بینیم و وقتی سبزه ها ، گل ها ،درختان ،آسمان آبی یا پر ستاره را با شگفتی واعجاب مرور می کنیم ویا برساحل دریا یا رود خانه می نشینیم ، وقت خود را تلف نکرده ایم.

طبیعت را دوست داشت ومی کوشید از زیبایی های آن لذت ببرد . دقایق طولانی به یک گل خیره می شد ونشاط عجیبی احساس می کرد.

پدر گاهی شعری از شاعران قدیم ایران را به پروین اعتصامی می داد تا قافیه هایش را تغییر دهد ودر سرودن شعر تجربه بیندوزد. 


برچسب‌ها: نمونه سوالات
[ شنبه سوم اسفند 1392 ] [ 17:22 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


1-  1-  چه عاملی بر ارزش واعتبار کلام می افزاید؟ 25/0

الف) رونویسی از آثار دیگران         ب) استفاده از آیات ،ابیات ومثل ها

پ)استفاده از زبان محاوره           ت) نوشتن به نثر کهن

2-گونه گفتاری یا محاوره ای را در چه زمانی می توان در نوشتار به کار برد؟ 25/0

الف)به هیچ وجه نباید استفاده کرد                      ب)در داستان ها

                     پ)   در نقل قول ها وسبک های ویژه     ت)همواره می توان به کار برد

3-آرایه بیت زیر را مشخص کنید. 25/0

توی گلدسته های یک گنبد       روز وشب زایر حرم باشیم

الف)شبکه معنایی    ب)تضاد   پ)تشبیه     ت)الف وب

 

4- عبارت زیر را به زاویه دید سوم شخص مفرد برگردانید.1/25

سعی کردم عموی پدرم را هم ببرم توی قلبم ویک گوشه بهش جا بدم.

...............................................................................................

5- عنوان مناسب دیگری برای درس کژال انتخاب کرده وبنویسید. 5/0

6-احساس خود را درباره " جوجه زرد کوچولو" در یک بند (2سطر ) بنویسید. 1

7-یک ضرب المثل یا جمله معروف که در آن کلمه " آرزو" به کار رفته است ،بنویسید. 5/0

8-با واژه "آفرینش " یک شبکه معنایی بنویسید. 1

9- تصویر رو به رو را به کمک " تشبیه "در دو سطر توصیف کنید. 5/0

10- واژه های ( نور – ظلمت – جهان – دانایی ) را در یک بند به کار ببرید. 1

11-برای هر یک از واژه های زیر ، جمله ای بنویسید که در آن از شخصیت بخشی ،استفاده شده باشد. 1

الف) باران:....................................................................

ب) پنجره:......................................................................

12-این جمله را به نثری زیبا وادیبانه ، تبدیل کنید.5/0

" علم ودانش انسان را به مقام بالا می رساند. "

13- با این واژه ها یک مطلب طنز بنویسید. ( سوسک- درخت – هواپیما – نمک) 1

14- بند زیر را از جهت دستوری وعلایم نگارشی ویرایش کنید. 1

" با خودم فکر کردم فهرستی از احتیاجات سفرمان را تهیه می کنم وهم چنان که مشغول 

کارهای روز مره هستیم هر چیزی را که به یادم آمدفورا به فهرست اضافه خواهم کرد

مثال، چتر- چراغ . قوه+ سشوارمسافرتی+ بالشت کوچک مسافرتی و.....

 ............................................................................................................................

موضوعات انشا وانتخابی : 10نمره

1- گفت وگوی جویبار ودرخت تشنه

2-     2-به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید.

3-    3- گزارشی کوتاه درباره یکی از مراسم مذهبی یا ملی مدرسه بنویسید.

4-    4- یکی از زیبایی های آفرینش حق تعالی را با دقت توصیف کنید.

 


برچسب‌ها: نمونه سوالات
[ شنبه سوم اسفند 1392 ] [ 17:20 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

من این جمله ی ناقص را روی تخته نوشتم واز بچه ها خواستم کتاب را به  

چیزهای متفاوتی تشبیه کرده و بگویندو توضیحات زیر نوشته های روی تخته 

امروز بود .


کتاب مثل .........است چون ....................................................


1-   کتاب مثل خورشیداست، چون برفضای زندگی می تابد. همه جا را نورانی می کند . یخ های نادانی را آب می کند.سستی ها را از میان بر می دارد. به انسان شور زندگی و گرمای حیات می بخشد.

2-   کتاب همانند باران است چون برسبزه زار وجود می بارد. گردو خاک ها را کنار می زند.گل و گیاه دانایی را شکوفا می کند.وجود انسان را آماده ی رشد و ثمر دهی می کند.

3-   کتاب گویی نسیم است. هنگامی که می وزد ،جان را جلا می بخشد.تن را شاداب و با طراوت می کند.جسم را نوازش می کند و به روان آدمی بال پرواز می بخشدولذت و شادمانی را به انسان هدیه می کند.

4-   کتاب چون ستاره است .چون در تاریکی هم سو سو می زندو فضای خاکستری مغز را روشن می کند.

5-   کتاب مثل دریاست هم زیباست و هم به شناگران مروارید و گوهر می بخشد. هم روح را تلطیف می کندو هم روحیه را. هم به تن صفا می بخشد هم به جان .کتاب ،مروارید دانایی و صدف توانایی را به خوانندگان خود ارزانی می دارد. کتاب خوب چقدر خوب است.

6-   کتاب مثل آب است ما با آب زنده ایم. کتاب همانند گل است و هر گلی یک بویی دارد.

7-   کتاب مانند چوب جادویی برای رسیدن به آرزوهاو تغییر مسیر سرنوشت است.

8-   کتاب همچون مادر است .مهربان و دوست داشتنی.

9-   کتاب مانند نردبان است و پله های ترقی ما به حساب می آید.

       1- جمله های هر یک از دانش آموزان کنار هم نوشته شدو سپس ویرایش گردید.  

        حالا انشای زیبایی به نام کتاب داریم. 

       2-  خوب حالا کلمه ی اول یعنی کتاب ،مشبه است وکلمه هایی مثل  

        خورشید-باران- نسیم- ستاره-دریا -آب -چوب جادویی-مادر-نردبان 

مشبه به  می باشد.

کلمه هایی مانند،چون،مثل،همانند،گویی و...ادات تشبیه هستند.

بقیه ی جمله ،وجه شبه می باشد.       

 


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 1:47 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هنگامي که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکي

 روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود درفضاي بدون جاذبه کار نمي کنند، 

جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمي يابد و روي سطح کاغذ نمي ريزد.

براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب کردند.

تحقيقات بيش از يک دهه طول کشيد، دوازده ميليون دلار صرف شد و

در نهايت آنها خودکاري طراحي کردند که در محيط بدون جاذبه مي نوشت، زير آب

کار مي کرد،

 روي هر سطحي حتي کريستال مي نوشت و در دماي زير صفر تا سيصد درجه

سانتيگراد کار مي کرد.

اما روس ها راه حل ساده تري داشتند. آنها از مداد استفاده کردند.


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 18:25 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

نفحههای آسمانی ،همواره می وزد تا روح ما را که گرفتار روزمرگی و عادت شده است به جهانی فراتر از آن چه هستیم ،سوق دهد.
گروهی خود را در معرض آن قرار داده و پرواز می کنند  و گروهی پای بست زنجیر عادت می شوندو هم چنان فرصت های طلایی برای رهایی از این انجماد را از دست می دهند . مولانا می گوید همانا برای پروردگارتان در طول روزهای روزگارتان ،بوهای خوشی است. هان خود را در معرض آن قرار دهید تا از آن برخوردار گردید. در تفسیر حدیث  ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها

بوسه در عرفان یعنی چشش و برخورداری از دم لطف و نفس روحانی و نویسنده به زیبایی و در جای مناسب ،آن را به کار برده است.شاپرک با هر بوسه ،او را از لذت روحانی برخوردار می کند و عشق را در وجودش جاری می سازد و به تدریج مس وجودش در اثر همین کیمیای عشق زرین می شود و به درجه ی آگاهی می رسد. این داستان شبیه پینوکیو است. نمادهای هر دو داستان هم تقریبا یکی است . در این داستان ،شاپرک، فرشته عشق است و در آن داستان ،پری مهربان ،در این جا خفاش داریم و در آن جا گربه نره و روباه مکار .پینوکیو عروسکی چوبی است که پدر ژپتو آن را ساخته و چون از روح پدرانه خود برآن دمیده خلق و خویی انسانی پیدا کرده . گربه و روباه هم نیروی شر وجود او هستند و دایم تلاش می کنند او را از درجه انسانی ساقط کنند و به درجه حیوانی تنزل دهند. پینوکیو تبدیل به دراز گوش شده یا دماغش بزرگ می شود اما پری مهربان که نماد نفحه های رحمانی است با نیروی عشق هر بار به کمک او می شتابد و او را متوجه روح انسانی اش می کند و پس از ماجراهای فراوان ،پینوکیو،قالبی انسانی می گیردو متعالی می شود.

نکته ی غمناک داستان : دیگران آگاهی اورا دوست ندارند چون برخلاف عادت رفتار می کند. این که چرا اندیشه های مترقی و احیانا معترض در بیشتر جوامع،واکنش بازدارنده ی دیگران را برمی انگیزد،خود سوالی است. آدم آهنی وقتی آگاه می شود ،در چاه می شود.

خود شاپرک با گفتار و کرداری بی آلایش و متفاوت با سایرین که کارشان خندیدن به گفتار و کردار آدم آهنی است در دل آهنی او نفوذ پیدا می کندو با ایثار تمامی خود به او فرصت زندگی و پرواز می دهد.

تروم (آدم آهنی)نماد شخصیتی مسخ شده و محکوم به انجماد اندیشه است و فقط به سوال های پیش پا افتاده و معمولی جواب می دهد و اساسا نباید از آن چه برایش تعریف کرده اند ،فراتر بیندیشد و بگوید .نماد انسان ماشینی که از خود اراده و اختیاری ندارد و بی روح است و خالی از عشق .

شاپرک فرشته ی عشق و عاطفه که معصومیتی ساده و کودکانه دارد.

خفاش که نماد روز کوری است ،حقیقت را نمی بیند و قاتل عشق و عاطفه است.

 اتفاق جالبی می افتد و این اتفاق جالب ،تروم را از آن گونه بودن خارج و به آن گونه که می تواند و باید باشد ،رهنمون می شود . فرشته عشق بر شانه اش می نشیندو حدیث دوستی آغاز می شود و این محبت با هر بار دیدار مجددو بوسه ی شاپرک برگونه های آدم آهنی روحی انسانی می بخشد.تا جایی که از خود خارج شده و تمام وجودش بال بالی می شود.

آدم آهنی ،مظهر آدم بی احساس و عاطفه و ماشین زده است و نشان دهنده ی تمدن خشک غرب است و عاطفه را نمی فهمد. شعر مشهور مولوی را به یاد می آورد که :از محبت خارها گل می شود.

آدم آهنی براثر محبت یک شاپرک تغییر رفتار می دهد .

آرزو ،غم،شادی و ترس موجودات .....بیان شده است.

چنین داستان هایی روح لطیف  وبکر بچه ها را که هر لحظه در معرض تهدید و تخریب قرار دارند ،لطافتی دوباره می بخشد واز آسیب پذیری آن می کاهد . چیزی که امروز بیش از هر زمان دیگری بدان نیازمندیم.

اهداف درس:

1- آشنایی با یک نمونه از ادبیات جهان وآشنایی بیشتر با آرایه تشخیص

2-تقویت حس باطنی و تخیل دانش آموزان

3-آشنایی با داستان های نمادین یا رمزی

طرح پرسش توسط معلم:

1-چرا آدم آهنی به همه ی سوال ها پاسخ یکسان می داد؟

2-چه عاملی باعث تحول زندگی آدم آهنی شد؟!

+پس از شنیدن پاسخ ها ،بحث و گفت و گو صورت خواهد گرفت.

+پیام اصلی و فرعی درس روی تخته نوشته شود.

+ پخش آهنگ شعر آدم آهنی از رضا صادقی برای شروع و بعد کمی نظر خواهی راجع به متن

شعر از بچه ها 

+ پخش فیلم آدم آهنی سر کلاس که می توانید دانلود کنید

+اجرای درس به روش نمایشی . یکی از دانش آموزان آدم آهنی شود و همان حرکات را انجام دهد

(خشک و بدون لبخند) یکی هم که احساس عاطفی بیشتری دارد نقش شاپرک را بازی کند و سایر

نقش ها نیز مشخص شود.

روش های پیشنهادی تدریس:

1- صامت خوانی 2- هم یاری 3- نمایشی


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 18:15 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
1- آمد ورفت به خانه هردم و لحظه بیشتر می شود.یکی می آید.یکی می رود. عباسعلی به کربلایی حسین پاسبان در پهن کردن فرش ها و جابه جا کردن ظرف ها کمک می کند . ایوان ها و رواق های خانه را فرش پهن کرده اند. آجر فرش تمام صحن حیاط هم ،حسابی تمیز و آب پاشی شده است. بوی نم و بوی خاک و آجر در هم آمیخته و فضا را معطر کرده است. در باغچه های باریک لبه ی صحن حیاط ،پدر از ماه ها قبل ،گل لاله عباسی کاشته که حالا کاملا بزرگ شده و دم دمای غروب غنچه های فروبسته اش باز می شود و چتر رنگینی روی باغچه ها سر تاسر می کشد. باغچه ها را امروز با آب پاش آب داده اند.یکی از باغچه های وسط را هم باقلی کاشته اندکه حالا تقریبا همه ی بوته های سرسبز آن گل های سفیدی بر سر دارد.

گرداگرد این باغچه ها ،چه قسمت طرف صحن حیاط و چه دیواره ی طرف خرند (ردیف آخر)باغ با آجرهایی که از طریق یک زاویه ی خرد تا کمر  در خاک فرو رفته ،حصار کنگره داری کشیده و زیبایی باغچه ها را دو چندان کرده اند.تقریبا تمام درختان انار و پسته و توت و انجیر به طور کامل برگ درآورده اندو چتر سبزی از برگ های شاداب بر روی باغ کشیده شده است.عده ای به تدارک و تزیین اتاق مهمان خانه مشغولند . درهای شیشه دار و مشبک آن را با آن شیشه های رنگی فانتزی باز کرده اند. از اتاق کرسی خانه ، رختخواب سفید و نوی را که مادر چندی پیش به همین منظور (ختنه)بار کرده و دختر حسن رضا ،چیره دست ترین لحاف دوز محله که با پدر هم خویشاوند است ،همه ی استادی اش را در طراحی و دوخت این لحاف و تشک به کار گرفته پیچیده در یک چادر شب ابریشمی مقبول به اتاق مهمان خانه منتقل می کنند. تشک سفید خوش بویش را نزدیک به درهای سه گانه ی مشرف برحیاط پهن کرده اند.

چراغ توری (زنبوری )گردن بلند بابا را که در همه ی محله نمره ی یک است و روشنایی خیره کننده ای دارد نفت می کنند و الکل دان گردن لک لکی مخصوصش را پر از الکل کنار آن می گذارند و با پنبه ای سوراخ چورنه ی آن را مسدود می کنند تا الکل آن نپرد . در چند نقطه ی حیاط سپنج دود کرده اند و مخصوصا دم در حیاط که تا چند قدم بعد از خانه های مجاور،سنگفرش کوچه ها آب و جارو شده است مقدار بیشتری دود کرده اند. در داخل اتاق مهمان خانه اما میله ی نازکی از عود می سوزد و بوی خوشی به اطراف می پراکند.......

(صفحه ی 197 از کتاب آن سال ها -- دکتر محمد جعفر یا حقی )

2- خانه مادرمحمدحسن ،گود و خفه و خاک آلود و خوف انگیز بود. یک درگاه تاریک و سیاه و دود آلوده ،که دروحفاظی هم نداشت ،به مطبخ تنگ و تاریک و پر دود ه ی آن پیرزن راه پیدا می کرد و یکی دو در چوبی یک لنگه و بی زلفی هم شانه به دیوار داده بود و مثلا اتاق های این خانه را تشکیل می داد . دو ایوانک گلی و باران زده هم ایوان های آفتاب و نسرش بود. ریگ های درشتی روی گل های باران شسته ی دیوار حیاط ،بیرون زده بود که از دور مثل دندان های موجودات آدمیخوار رو به من نیش میکردند.

دو سه تا مرغ سیاه و سفید با خال های ریز ،ریقو و گدا گشنه هم کنار گودال وسط حیاط ، پال پال می کردند و هر دم ترچی آب زرد و سفیدی از ما تحتشان پرتاب می نمودند.خود آخوند،پیره زنی فرسوده و کمر خمیده بود،با چارقدی کثیف و پر از آب دماغ که گرداگرد آن یک دستمال سیاه کهنه هم بسته بود . دامن بلند پرچین و مندرسی به تن داشت و پاشنه های سیاه پایش از کثیفی ترک خورده و خون سیاه کهنه ای لای درزهایش دیده می شد. آب رقیقی از دماغش می رفت که هردم و لحظه با دامن چرکین چارقدش آن را پاک می کرد.

تا ظهر بیشتر نتوانستم دوام بیاورم . وقتی به خانه آمدم ،گریه و آشوب سر دادم و خودم را به زمین و زمان زدم که الا و بالله که نمی روم . خانه ی مادر محمد حسن روی سرم خراب می شود . دیوارهایش دهان باز کرده اند تا مرا بخورند . هر کاری می کنم اما به ملا نمی روم . به نظرم مادرم هم با من هم عقیده بود و اصلا مقاومتی در برابر این کار نشان نداد . لابد با پدرم هم صحبت کرده بود . از بعد از ظهرش به ملا نرفتم و آب هم از آب تکان نخورد .   ص220 همان کتاب

3- چه بسیار شب ها که تا صبح با گوسفندان زیسته ام . در صحراهای باز و بیکرانه در آغل های تنگ و فشرده و حتی در در جای گرم و پر نفس میان گوسفندان خوابیده و بوی عرق تن آنها را احساس کرده ام. ...ص 293 همان کتاب

4- احمد در حوالی چهل سالگی می نمود اما حتی یک موی سپید هم برسر و صورت نداشت . تابستان ها کلاه نمدی گردی بر سر می گذاشت و زمستان ها شال پشمی سفیدی هم دور آن می پیچید و دم آویزانش را دور گردن تحت الحنک می کرد . رخسارش بفهمی نفهمی از آبله های کودکی آسیب دیده بود . چشمان تنگش را چنان مقتصدانه باز می کرد که هیچ گاه نمی توانستی سفیدی چشمش را ببینی . چشم چپش خدادادی اندکی چپ تر و بسته تر می نمود و دنیای به این بزرگی را دایم با یکی و نصفی چشم ، چنان می پایید که در دورترین جاها هر چه مربوط به او و در قلمرو کارش می بود ،به کلی نمی توانست از دید او پنهان بماند .

تابستان ها ارخالقی و جلیقه ای می پوشید و زمستان ها روی جلیقه ،چوخایی نیمدار و رنگ و رو رفته که خالو به او داده بود ،بر تن می کرد و در هر حال ایضاً ،تنبانی از همان پارچه های دست بافتی که اغلب مردها می پوشیدند . گیوه هایش اما همیشه دوره دار بود که نعلی بر پاشنه ی آن می کوبید . گاهی شده بود که تحت این گیوه ها بر اثر رطوبت کج می شد و قسمت جلوی آن بالاتر می آمد به طوری که در حالت عادی ،سینه ی گیوه ی ملا احمد هم از روبه رو دیده می شد. 

   ص296 کتاب آن سال ها – دکتر یاحقی  


برچسب‌ها: داستان نویسی
[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 15:39 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

می توانید به بچه ها بگویید از زبان علایم نگارشی انشایی بنویسند واز آرایه ی جان بخشی استفاده کنند.

به طور مثال : به من گیومه یا علامت نقل قول می گویند . من معمولا برای مشخص کردن کلمه ،جمله و یا اصطلاح خاصی به کار می روم .اغلب نیز برای نشان دادن ابتدا و انتهای قول مستقیم کسی غیر از نویسنده به سراغ من می آیند. یا  مثلا :اسم من پرانتز است . بعضی ها مرا به اسم دو هلال هم می شناسند . نویسنده ها اغلب برای نشان دادن عبارت های توضیحی به سراغ من می آیند .

می توانند به روش نمایشی اجرا کنند یا حتی برای این نشانه ها داستانی بنویسند.


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ شنبه نوزدهم بهمن 1392 ] [ 17:25 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
  برای تقدیر از اولیا خودم یک کارت تبریک طراحی کردم .متنی هم آماده نمودم که داخل آن نوشته وتقدیم کردم.

این کار نوعی تکریم اولیا وتوجه به همکاری های ایشان بوده وتاثیر شگرفی دارد . امتحان کنید و نتیجه اش را

 ببینید. خرجی هم ندارد.

اولیای گرامی دانش آموز                                                               ............. 

اینک که با الهام از رهنمودهای مقام عظمای ولایت  عزم آن داریم ،تااز چنین سرمایه های

معنوی حمایت کنیم،وشما نیز در فضایی سرشار از هم دلی وصمیمیت ،گامی موثر درشکوفایی

استعدادهای فرزندانتان وتحقق اهداف والا برداشته اید برخود لازم دانستم                       

ازشما قدردانی نمایم.

شمایی که زمینه ساز رشدواعتلای مهارت واندیشه ،دانش ومعنویت وخلاقیت

درخانواده اید،بدانیدکه هیچ نعمت وپاداشی بهتر،لذت آفرین تروآرامش بخش تر

 از فرزند صالح نیست.                    

امیدوارم بااهتمام جدی وپیگیری های همیشگی خود ،همیشه افتخار آفرین یوده

واندیشه های نورانیتان درشکوفایی استعدادهای فرزندتان پرثمرباشد.


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 ] [ 17:6 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

 وقتی متنی را با دست خط زیبای خودتان برروی یک کارت زیبا نوشته و با احساس و محبت تقدیم دانش آموزی که تلاش کرده و پیشرفت نموده کنید،بسیار موثر و در ایجاد انگیزه معجزه می کند. امتحان کنید.


دخترم ...........جان

                                                                                               

درس گفتم تاحروف الفبا دانه دانه برزمین جانت ببارد وخوشه خوشه زندگی

از وجودت بروید  .

آن چه راکه درکلاس درس وچشمان مشتاق ودرجان تشنه ات یافتم

،گوهر گران بهایی بود که هیچ چیز را همتا ومانندآن ندیدم.                           

ازجویبارزلال اندیشه های پاک ،سیراب شدی وآینه وجودت ،به تلالو افکارنو

درخششی تازه یافت .

اندیشه های نورانیت ،سرآغاز تعالی دانش ومعنویت توبود  وشکوه تلاش

درخشانت ،مایه مباهات من .

توشعری برخاسته از شعور ناب تفکری .                        

 پویا ،بالنده ومستدام بمانی عزیزم 

زیستی پرشکوه وجایگاهی بس نیکو ،برایت آرزومندم                         


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 ] [ 16:42 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

اهل عرفانم من

اهل عرفانم من ، کاروبارم بد نیست
برجکی ساخته ام در دل شهر
طبقاتش هفده
همه را پیش فروش بنمودم
پولهایم همه در بانک سوئیس
به امانت باقی است
اهل عرفانم من
سفره نان و پنیری پهن است
مُتلی ساخته ام در نوشهر
باغهایم پر گل
از صدور پسته
جیبهایم سرشار
اهل عرفانم من
دامهایم همه پروارو قشنگ
گاوها رنگ به رنگ
کشت و صنعت دارم
چند هکتار زمین
همه شالیزار است
دختران ِ زیبا
صبح تا شام در آن دشت وسیع
بوته های شالی، درزمین میکارند
اهل عرفانم من
همه در سیر و سفر
از ژاپن تا اتریش
تا فراسوی پکن
خانه کوچک خوبی دارم
دردل شهر پاریس
جایتان بس خالی است
اهل عرفانم من ، کاروبارم بد نیست
طبع شعری دارم
شعرها گفته ام از عرفانم
همه زیبا و قشنگ
همچو آن ویلایم
که بنا ساخته ام در چالوس
یاکه مانند سگم پشمالو
که بود فِرز و زرنگ
الغرض لقمه نانی باقی است
مردی هستم قانع
اهل عرفانم من ،کارو بارم بد نیست


برچسب‌ها: شعر
[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ] [ 23:29 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

می توانید به دانش آموزان  بگویید یک به یک بیایند و از روی نوشته های شما که یک ضرب المثل را

 
انتخاب کرده اید پانتومیمش  را برای دیگران اجرا کنند و هر کدام بهتر اجرا کرده و نیز کسانی که
زودتر حدس بزنند نمره ای دریافت کنند یا تشویق شوند.


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ] [ 23:13 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

سر کلاس انشا یک بحث گروهی بگذارید و این مسایل را مطرح کنید.

  هممون میدونیم
 شهید زندست و به انقلابی که به ثمر رسونده, سر میزنه و مدام اونو از گزند
     خطرات و تهدیدات حفظ میکنه. 

     حالا تصور کنید یا یکی از شهدا بتونیم رابطه دوستی - عاطفی برقرار کنیم....         

     فکر میکنین چه اتفاقی میفته !؟

 روح شهید با روح شما رفیق و همراه میشه  و از فردا حضور شهید رو کنار خودتون احساس میکنید....

 در طول روز از خدا میخوان که  ویژه هواتونو داشته باشه  (موقع درس, نماز, انجام طاعات, غذا خوردن, مسجد رفتن, گردش و همه فعالیت ها....) 

 براتون مدام دعا میکنن چون شهدا فوق العاده رفیق باز بودند و هستند !و لذت عبادت را همانگونه که چشیدند, به دوست خود خواهند چشاند.

 در هر مرحله از زندگی که سردرگمی بین چند گزینه داشته باشید, به راحتی واسطه خدا میشن و گزینه اصلح رو نشونتون میدن.

 و در نهایت :  شما -----> دوست شهید شما ---->14معصوم ----> خـــــدا

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 گام (1) : انتخاب یک شهید

  گام (2) : عهد بستن با شهید

  گام (3) : شناخت شهید

  گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید

  گام (5) : درگیر کردن خود با شهید

   گام (6) : عدم گناه به احترام شهید !

  گام (7) : اولین پاسخ شهید

  گام (8) : حفظ و ارتقاء رابطه تا شهادت


این آموزش توسط یکی از شهدای موجود در پوستر فوق ( بصورت الهام به یکی از دوستان مورداعتماد حقیر )  ارائه شده که بنده سراپاتقصیر وظیفه بازنشر اونو دارم و بابت این لطف الهی بی نهایت شاکرم.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

  گام (1) : انتخاب  یک شهید :

                                آلبوم شهدا رو باز کنید یا میتونید از عکس بالا کمک بگیرید. اولین ملاک انتخاب شهید قیافه و صورت شهیده. ببینید با لبخند کدوم شهید ته دلتون خالی میشه، ذوق میکنید، به وجد میایید !؟

                                آفرین. درسته. این همون دوست شماست.

  گام (2) : عهد بستن با شهید :

                              یه جا که جلو چشمتون باشه بنویسید و امضاءکنید :

 با دوست شهیدم عهد می بندم پای رفاقتم با او تا لحظه شهادتم خواهم موند و در مسیر رسیدن به خدا ازتذکرات او رو بر نمیگردونم.

  گام (3) : شناخت شهید :
                            
 تا می تونید از دوست شهیدتون اطلاعات جمع آوری کنید. ( عکس, متن, صوت, کلیپ, دستنوشته, وصیتنامه, خاطرات همرزمان, خاطرات همسر شهید, پوستر و ....)

  گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید :

  از همین الان هر کار خیر و ثوابی انجام میدید مثل ( نماز واجب و مستحبی, ادعیه, زیارات, صدقه, حتی درس خواندن برای رضایت خدا, روزه و خمس و زکات و ....) سریع در ابتدا یا انتهای آن به زبان بیاورید :

( خدایا طاعت من اگرچه ناقص است ولی یه نسخه از ثوابشو هدیه میکنم به روح دوست شهیدم )

طبق روایات نه تنها از ثواب شما کم نمیشه بلکه بابرکت تر هم خواهد شد !

     توجه : مطمئناً شهید با کمالات و رتبه ای که داره نیازی به ثواب ماها نداره. پس دلیل این گام چیه !؟؟

    جواب : شما با اینکار ارادت و خلوص نیت و علاقتون رو به شهید نشون میدید. یعنی به شهید میگید چیزی بهتر از ثواب اعمال یافت نکردم که تقدیم دوست کنم.

  گام (5) : درگیر کردن خود با شهید :

 سریعا همین الان عکس بک گراند گوشی موبایلتونو عوض کنین و عکس شهید رو بذارید.

از امروز همه پیامک ها و تماس هاتون توسط دوست شما بررسی میشه !

░ همینکارو برای دسکتاپ کامپیوتر هم انجام بدید.

 محل کارتون, کیف جیبی, داشبورد ماشین, هرجا میتونید یه عکس یا نشونه از شهیدتون بذارید.

  صبح بعد از سلام به امام عصر عجل الله، اولین نفر به دوست شهیدتون صبح بخیر بگید و شب هم آخرین شب بخیر...

▒ در طول روز تا میتونید با روح شهید حرف بزنید.

▒ مدام به او و خـــدای متعال فکـــــــر کنید و هرکار دیگری که صلاح میدونید.

   گام (6) : عدم گناه به احترام شهید ! :

                                خود شهید اسم این گام رو گذاشته : آخرین حجاب !

روح شهید تا این گام 5 بسیار بسیار از شما راضیه و تمایل شدیدی به شروع رابطه داره ولی !

 آیا در حضور دوست جدید معنوی و به این باصفایی میتوان گناه کرد !؟

 نگاه هامون, رابطمون با همکلاسی های نامحرم و اساتید نامحرم, چت با نامحرم, غیبت, دروغ, کاهل نمازی, کم فروشی, کم کاری در شغل, بداخلاقی در منزل و ..... 

                                                  جواب این سوال با خود شما....

  گام (7) : اولین پاسخ شهید 

کمی صبر و استقامت در گام 6 آنچنان شیرینی ای در این گام برای شما خواهد داشت که در گام بعدی انجام گناه براتون سخت تر از انجام ندادن اونه !

      ░ با توسل به دوست شهید و مصلحت خدا برخی نشانه ها را خواهید دید (ان شاء الله) :  

خواب دوست شهیدتون.        

انواع روزی های معنوی جدید !       

لذت عبادت و نمازهایی با حس و حال جدید !

دعوت به قبور شهدا و راهیان نور جنوب و غرب. 

دوستان معنوی جدید.    

پیامی, نشانه ای, گفتگویی و.....

  گام (8) : حفظ و ارتقاء رابطه تا شهادت :

گام های سختی را گذرانده اید. درسته ؟

      حال به مدد دوست شهید میتونید توسل به ائمه اطهار (سلام الله علیهم) را بصورتی جدید و شیرین تر پی بگیرید...

             و در نهایـــــت به خود خـــــــدا برسید... ( نسئل الله منازل الشهــــــداء)

مطمئنا با شیرینی ای که چشیده اید از این مسیر خارج نخواهید شد... اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...


شهدا به یادتونیم و دوستتون داریم. برامون دعا کنین.


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 12:44 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

گفتند: چهل‌ شب‌ حياط‌ خانه‌ات‌ را آب‌ و جارو كن. شب‌ چهلمين، خضر خواهد آمد. چهل‌ سال‌ خانه‌ام‌ را رُفتم‌ و روييدم‌ و خضر نيامد. زيرا فراموش‌ كرده‌ بودم‌ حياط‌ خلوت‌ دلم‌ را جارو كنم. گفتند: چله‌نشيني‌ كن. چهل‌ شب‌ خودت‌ باش‌ و خدا و خلوت. شب‌ چهلمين‌ بر بام‌ آسمان‌ برخواهي‌ رفت و ...

و من‌ چهل‌ سال‌ از چله‌ بزرگ‌ زمستان‌ تا چله‌ كوچك‌ تابستان‌ را به‌ چله‌ نشستم، اما هرگز بلندي‌ را بوي‌ نبردم. زيرا از ياد برده‌ بودم‌ كه‌ خودم‌ را به‌ چهلستون‌ دنيا زنجير كرده‌ام.
گفتند: دلت‌ پرنيان‌ بهشتي‌ است. خدا عشق‌ را در آن‌ پيچيده‌ است. پرنيان‌ دلت‌ را واكن‌ تا بوي‌ بهشت‌ در زمين‌ پراكنده‌ شود.
چنين‌ كردم، بوي‌ نفرت‌ عالم‌ را گرفت. و تازه‌ دانستم‌ بي‌آن‌ كه‌ باخبر باشم، شيطان‌ از دلم‌ چهل‌ تكه‌اي‌ براي‌ خودش‌ دوخته‌ است.
به‌ اينجا كه‌ مي‌رسم، نااميد مي‌شوم، آن‌قدر كه‌ مي‌خواهم‌ همة‌ سرازيري‌ جهنم‌ را يكريز بدوم. اما فرشته‌اي‌ دستم‌ را مي‌گيرد و مي‌گويد: هنوز فرصت‌ هست، به‌ آسمان‌ نگاه‌ كن. خدا چلچراغي‌ از آسمان‌ آويخته‌ است‌ كه‌ هر چراغش‌ دلي‌ است. دلت‌ را روشن‌ كن. تا چلچراغ‌ خدا را بيفروزي. فرشته‌ شمعي‌ به‌ من‌ مي‌دهد و مي‌رود.
راستي‌ امشب‌ به‌ آسمان‌ نگاه‌ كن، ببين‌ چقدر دل‌ در چلچراغ‌ خدا روشن‌ است.      

خانم عرفان نظر آهاری


برچسب‌ها: آگهی بازرگانی تدریس
[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 20:7 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
  در یکی از روزها ،بچه ها به تمام دبیران کارت دعوت دادند تا در جشن" من می توانم "

   شرکت کنند و مضمون
  کارت این بود که :
  

به اطلاع عموم می رسانیم که روز ....مورخه ....ساعت.....الی ....بعد از ظهر ،مجلس شادی برای ،جناب  "می توانم" در محل  حیاط مدرسه و با حضور تمام دانش آموزان و دبیران ،برگزار خواهد شد. بدین وسیله از شما دعوت به عمل می آید تا در مجلس شادی،شرکت و سپس همه با هم برای "می توانم " شعری بخوانیم.

خلاصه دانش آموزان ،برای درس "ما می توانیم "جشنی گرفتند  و شیرینی و شکلات پخش کردند. لباس های رنگارنگ و شاد پوشیده بودند و حال و هوایی داشتند. از برخی معلم ها هم خواستند در باره توانستن صحبت کنند و انگیزه بدهند.

متن سرود هایی که خواندند،این ها بود.

آینده را باید بسازی                  آینده مال توست جانم

اما و شاید را رها کن                حالا بگو من می توانم

این حس زیبا می تواند                 آینده را روشن نماید

آینده ای که پیش پایت            هر بار راهی می گشاید

آن وقت می بینی خودت را در شکل فردی که جوان است

بر قله ی دنیا نشسته                 در فکر فتح آسمان است

این یا علی که گفتی           مانند یک اجازه است

آغاز یک تحول                      آغاز راه تازه است

هر راه تازه سخت است        اما تو می توانی

چون و چرا ندارد                   این راه آسمانی

حالا که اهل پرواز                حالا که مرد راهی

تصمیم تو مهم است           کافیست تا بخواهی

تا حس کنی که هستی       در یک جهان بهتر

کافیست تا بگویی                یک یا علی دیگر

----------------------------------------------------------------------------------

خویش را باور کن
هیچکس چون تو نخواهد آمد
هیچکس چون تو نخواهد زیست
گل این باغ تو باید باشی
هیچکس چون تو نخواهد رویید
خواب و خاموشی امروز تو را
هیچکس بر تو نخواهد بخشید
هیچکس بر در این خانه نخواهد کوبید
و نگوید برخیز بهار آمده است
تو بهاری آری
خویش را باور کن

سپس مجری برنامه متنی را خواند و داستانهایی را هم تعریف کرد.

داستان آموزنده ” نیروی باور و تلقین

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن ۵ کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که ۵ کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او به راحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان

این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع ۵ کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان ۵ کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.
هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید «هستید». اما بیش از آنچه باور دارید «می توانید» انجام دهید.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در خلال یک نبرد بزرگ ، فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی از دشمن را داشت . فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان داشت ولی سربازان دو دل بودند.  فرمانده سربازان را جمع کرد ، سکه از جیب خود بیرون آورد.  رو به آن­ها کرد و گفت: سکه را بالا می‏اندازم ، اگر رو بیاید پیروز می‏شویم و اگر پشت بیاید شکست می‏خوریم.  بعد سکه را به بالا پرتاب کرد. سربازان همه به دقّت به سکه نگاه کردند تا به زمین رسید.  سکه به سمت رو افتاده بود.  سربازان نیروی فوق‏العاده‏ای گرفتند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.  پس از پایان نبرد ، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت : قربان ، شما واقعاً می‏خواستید سرنوشت جنگ را به یک سکه واگذار کنید ؟ فرمانده با خونسردی گفت:  بله و سکه را به او نشان داد.  هر دو طرف سکه یکی بود!

-----------------------------------------------------------

من باور دارم قبل ازمن وهمه معلمان برروی این کره خاکی  معلم بزرگی چون سالیوان (معلم هلن کلر) راه یادگیری را برای کودکی کر –کور ولال هموار نموده لذا امروز شایسته نیست من به هیچ دانش آموزی برچسپ ناتوان در یادگیری  بزنم وبگویم او نمی تواند بیاموزد  زیرا همه کس علی رغم داشتن محدودیت ها می توانند بیاموزند

ابتدا هرکدام جمله ای نوشتند وهمه جمله ها را بالا گرفتند.

برخی از جمله ها این ها بود.

1-    من می توانم تمام ناراحتی های گذشته ام را فراموش کنم و شادی هایم را جلا دهم.

2-    من می توانم یک فرد دوست داشتنی باشم.

3-    من می توانم به تمام خواسته هایم در زندگی برسم. . من می توانم خوش برخورد ترین و مودب ترین فرد باشم.

4-    من می توانم با یک لبخند ساده ،امید به زندگی را در دل فرد دیگری ایجاد کنم.

5-    من می توانم با بها دادن به ثانیه ها ،آینده ای درخشان را برای خودم رقم بزنم.

6-    من می توانم یکی از بهترین بنده های پروردگار مهربان باشم.

7-    من می توانم هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر شوم . چون اشرف مخلوقات هستم.

8-    من می توانم زیبایی های کوچک را هم دوست بدارم ،حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشد.

9-    من می توانم انشاهای زیبا بنویسم. من می توانم متن کتاب را بدون غلط بخوانم.

10-من می توانم به سیب سرخ آرزوهایم برسم به شرط آن که فانوس همت را با خودم بردارم.

وباز در یکی از روزها ،بچه ها به تمام دبیران کارت دعوت دادند تا در تعزیه ی "نمی توانم " شرکت کنند و مضمون کارت این بود که :

به اطلاع عموم می رسانیم که روز ....مورخه ....ساعت.....الی ....بعد از ظهر ،مجلس ترحیمی برای تازه گذشته ،مرحوم "نمی توانم" در محل  نماز خانه و با حضور تمام دانش آموزان و دبیران ،برگزار خواهد شد. بدین وسیله از شما دعوت به عمل می آید تا در تعزیه ی آن مرحوم ،شرکت و سپس همه با هم برای بدرود همیشگی بر سر مزارش حاضر می شویم.

وجالب بود که همه چادر مشکی پوشیده بودند و زار زار گریه هم می کردند. عده ای هم خرما و حلوا درست کرده بودند و در مجلس پخش کردند. مانده بودیم گریه کنیم یا بخندیم. مجلسشان خیلی واقعی جلوه می کرد. بازیگران خوبی تشریف داشتند. تابوت نمی توانم را توی حیاط یردند و در باغچه مدرسه ،نوشته هاو نمی توانم های بچه ها را چال کردند.


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 1:33 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
نمونه ای از کتاب شما که غریبه نیستید-هوشنگ مرادی کرمانی نشر معین  چاپ سوم 1384

آقا مهمان زیاد داشت.روستایی ها و بچه ها می آمدندمی نشستند . تبریک می گفتند و پر شیرینی می گذاشتند تو دهانشان و می رفتند . آقا جعبه پشمکی داشت که به همه تعارف می کرد.دلم می خواست چنگ بزنم پشمک وردارم. خجالت می کشیدم. خوردن پشمک سخت بود . همین جور نشستم و نگاه کردم. آقا چند بار تعارف کرد که پشمک بخورم گفتم : نمی خوام دوست ندارم.وقتی اتاق خلوت شد و آقا دنبال چند تااز مهمان ها از اتاق رفت بیرون . پریدم سر جعبه پشمک و چنگ زدم. چند بار چنگ زدم و ریختم تو دهانم و جویده و نجویده قورت دادم. تا صدای پای آقا آمد ، دور دهانم را پاک کردم و جعبه را قشنگ گذاشتم سر جاش . از آقا خداحافظی کردم و آقا دم در اشاره کرد به جلوی سینه ام و گفت: بتکون . جلوی سینه ام را نگاه می کنم . غرق پشمک است . از خجالت سرخ می شوم.می دوم . تا خانه می دوم و روز چهارده نوروز که به مدرسه می روم ،رویم نمی شود تو صورت آقا نگاه کنم.

-------------------------------------------------------------------------------

کتاب را از کتاب فروشی سر بازار کرایه می کنم . هر وقت این جا و آن جا نان می برم ،پشت ویترین کتاب فروشی ها می ایستم و با حسرت به کتاب های تازه نگاه می کنم . پشت جلدشان را می خوانم . موی دماغ روزنامه فروشی ها و کتاب فروشی ها هستم. " بچه برو پی کارت،این جا واینستا مزاحم شو." کتاب تازه ای توی ویترین پشت شیشه است که دلم را برده اسم خوبی دارد. (به یاد او ) کتاب کلفتی است.6 تومان را که یک قران یک قران به سختی جمع کرده ام می دهم و کتاب را می خرم . کتاب از زیر بغلم نمی افتد . شب توی دکان می خوابم. گونی زیر اندازم است و گونی دیگری لوله شده بالشم. خوابم نمی برد. دلم می خواهد چراغ روشن باشد تا ببینم عاشقی که از معشوق دور افتاده ،بالاخره به او می رسد یا نه؟ چگونه می رسد؟

کتاب هارا با روزنامه جلد می کنم و می پوشانم که اسم و عکس پشت جلد معلوم نباشد . توی دکان تا فرصتی پیدا می کنم لای کتاب را باز می کنم و داستان می خوانم . هر جور داستانی . داستان های پر ماجرا و سوزناک . اشک آور و عاشقی و... می روم و شاگرد کتاب فروش می شوم. آن همه کتاب و مجله جان می دهد برای خواندن . تنم ،چشمم، مغزم تشنه کتاب . تشنه خواندن ورق زدن مجله ها و ... کتاب یا مجله ای را از دکان می برم خانه . زیر پیراهنم قایم می کنم و تاصبح می خوانمش . بعد که صاحب مغازه می فهمید می گفتم برده بودم خونه ورق های کنده شده رو بچسبونم . ببین جلدش پاره شده بود. توی خانه که جلد و ورق ها را چسبانده ام ،نشانش می دهم. لبختد می زند و گذشت می کند.   صفحه ی 83

----------------------------------------------------------------------------

عبدل که بچه زحمت کشی است ،سر بزرگی دارد . گردنی کوتاه ،چهار شانه و پرزور است وبیشتر از همه هیزم می آورد . از پایین آبادی می آید که چند خانه دارد و روستای بسیار کوچکی است. گاهی پای برهنه می آید مدرسه . از راه باریک دامنه ی کوه ها و یا از حاشیه رودخانه،صبح کله سحر راه می افتد و خودش را به مدرسه می رساند. چه زوری دارد. از بس پیاده راه می رود پاهایش گنده شده . قدش کوتاه است و سنش معلوم نمی شود. سنش زیاد است. هرسال رد می شود . تو هر کلاس 3 سال مانده است. دست راست و جلاد معلم هاست. هر بچه ای که شلوغ می کند می بایست جلوی کلاس یا سر صف بایستد . سرش را خم کند . گردنش را آماده کند و عبدل با دست های کوتاه و خپل و پینه بسته ، شتلق بخواباند پس گردنش . همیشه آماده است که بزند. با کیف و لذت می زند.

پیش از زدن پای راستش را می گذارد پشت پای دانش آموز محکوم که جلو وعقب نرود. کف دستش را می لیسد . تف می مالد که خوب بچسبد . وقتی می زند صدای  " شتلق " پس گردنی اش تا قبرستان که پشت مدرسه است می رود. مردها هم صدا را می شنوند.

سر کلاس روی نیمکت عین مجسمه می نشیند . با کلاه کهنه و پشمی اش بازی بازی می کند و چشم های ریزش را به معلم و تخته می دوزد. انگار توی این عالم نیست. چیزی از حرف های معلم و نوشته های روی تخته دستگیرش نمی شود . کم حرف است. همه بچه ها ازش می ترسند  و او از هیچ کس نمی ترسد. از گرگ و پلنگ و مار و سگ و زنبور هم نمی ترسد. از معلم ها هم نمی ترسد. یک بار معلمی که از دست خنگ بازی ها و مشق ننوشتنش به تنگ آمده بود ،گرفتش زیر چوب و مشت و لگد. انگار به گونی کاه ،مشت و لگد می زد. عبدل خودش را عین جوجه تیغی گلوله کرد و وقتی معلم خسته شد ایستاد و هر و هر خندید و رقصید . ما هم برایش کف زدیم و هورا کشیدیم که اوقات آقا تلخ شد و گفت : " خفه شین. "


برچسب‌ها: معرفی کتاب های جالب
[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 23:34 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

به نام خدا

- با توجه به ابیات ،موارد خواسته شده را بنویسید.

       " زنگ تفریح را که زنجره زد                باز هم در کلاس غوغا شد

  هر یک از بچه ها به سویی رفت          و معلم دوباره تنها شد "

  الف)مفعول در مصراع اول..................ب) مسند در مصراع دوم....................

 پ)متمم در مصراع سوم .....................ت) نهاد در مصراع چهارم....................

-------------------------------------------------------------------------

2   معنی لغات مشخص شده را بنویسید.

       الف) اسکندر در اثنای سفر به شهری رسید.    
        ب) یاد دارم که در ایام طفولیت ، متعبد و شب خیز بودم.
        پ) پیامبر با خدمتکارانش ،رافت و عطوفت داشت.  

        ت) یکی سر بر نمی دارد که دو گانه ای بگزارد.
        ث) مصحف عزیز برکنار گرفته بود.

        ج) در تنهایی سیمایی محزون داشت.

-----------------------------------------------------------------------------

3- حفظ شعر :

  الف) تو را .....و.....رهاند درست                       در رستگاری بباید جست

  ب) بدو گفتم که مشکی یا ........                      که از بوی ...............تو مستم

  پ) اگر چشم داری به دیگر سرای                    به نزد .....و...... گیر جای

              ت)واژه های جا افتاده ی بیت زیر در کدام گزینه است؟

             "تا ....پیش کس مگشای راز     برکسی این در ....زنهار باز "

            الف)جوانی- مزن      ب) توانی مکن        پ) بمانی- مگو        ت) ندانی مجو

 

             ث) کلمه های جا افتاده ی  بیت :

           "گورخانه ی ....تو چون دل شود    آن ....زودتر حاصل شود "

          الف )راز- مرادت       ب)جان نگاهت       پ)ماه- فدایت       ت)باغ- برایت

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

4- در مصراع " من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج " یک واژه ی ساده و یک واژه ی غیر ساده بیابید.

-----------------------------------------------------------------------------------------

5 - با توجه به بیت پاسخ دهید :  " ای مرغک خرد ز آشیانه    پرواز کن و پریدن آموز "

                    الف) بیت شامل چند جمله است؟

                    ب)منادا کدام است ؟

                    پ) نوع جمله های مصرع دوم را بنویسید .

                    ت) یک متمم در بیت بیابید.                        

                     ث) کدام کلمه در بیت ،مصدر است ؟  

                     ج)یک ترکیب وصفی (موصوف و صفت) در متن معلوم کنید.  

                     چ) کلمه های "مرغک" و "خرد" از جهت ساختمان چگونه  است؟

--------------------------------------------------------------------------------

6- با توجه به شعر به سوالات زیر پاسخ دهید. 

" ماه فرو ماند از جمال محمد    سرو نباشد به اعتدال محمد "

الف) ردیف در بیت بالا کدام است؟              ب) واژه های قافیه را مشخص کنید.          

               پ)شعر از کیست؟

-----------------------------------------------------------------------------------------

7- با توجه به شعر به سوالات زیر پاسخ دهید.

" هجوم فتنه های آسمانی         مرا آموخت علم زندگانی "

الف) بیت شامل چند جمله است؟                 ب) فعل جمله کدام است ؟    

پ) شخص و شمار فعل بیت را بنویسید.

------------------------------------------------------------------------------------------

8- با توجه به عبارت  " گفتم : ای تن ، رنج از بهر خدای بکش . "

به سوالات زیر پاسخ دهید.

الف) تعداد جمله های متن ...............ب)تعداد فعل....................پ) شخص و شمار فعل اول ....

-------------------------------------------------------------------------------------

9-نهاد ،مفعول ،مسند و متمم را در متن زیر معلوم کنید.

" همواره نویسنده ای که به کار خود آشناست بعضی واژه ها را آگاهانه تکرار می کند. "

الف) نهاد....................ب)مفعول...................پ)مسند.....................ت) متمم..........................

-------------------------------------------------------------------------------------

10- با توجه به جمله ی وقت طلاست  الف) مشبه و مشبه به را معلوم کنید.

                                                                    ب) وجه شبه کدام است؟

-------------------------------------------------------------------------------------

               11 - با توجه به شعر به سوالات زیر پاسخ دهید

 " عیب است بزرگ بر کشیدن خود را          وز جمله ی خلق برگزیدن خود را

   از مردمک دیده بباید آموخت                    دیدن همه کس را و ندیدن خود را

الف ) در بیت اول چه کلمه هایی قافیه هستند ؟         ب) ردیف را در شعر معلوم کنید.

پ)این شعر در چه قالبی است ؟          ت) مشهورترین شاعران این نوع شعر کیست ؟

  -----------------------------------------------------------------------------

12- درست یا نادرست بودن هر یک از جمله های زیر را مشخص کنید.

الف) آیا زوار جمع مکسر زایر است ؟  ب) آیا واژه ی اعجاز  با  اجازه  هم خانواده است ؟

پ) هیچ جمله ای بدون فعل نیست .  

ت) آیا شبه جمله از نظر شمار یک جمله به حساب می آید؟

ث) متواضع ، مترادف واژه ی فروتن است.           ج)آیا  تهدید و تحدید  هم آوا هستند ؟

چ) بیم و امید با هم متضاد هستند ؟                   ح) آیا نام دیگر مثنوی ،دو گانی است ؟

خ) آیا نقل مصراع ،حدیث ،آیه و سخن دیگران در ضمن شعر را تلمیح می گویند ؟

-------------------------------------------------------------------------------

13- بیت " به راستی که یکی از نوابغ ادب است    میان شاعره ها تاکنون نظیرش نیست "

از کیست ودر موردچه شخصیتی گفته شده است؟

---------------------------------------------------------------------------                                                                                               

14- جاهای خالی را پر کنید.

 الف) در قالب شعری ............ .تنها مصراع های زوج هم قافیه هستند.

 ب) در قالب شعری .........      مصراع های آن دو به دو با هم قافیه اند.

 پ) در قالب شعری ...........    مصراع اول آن با مصراع های زوج هم قافیه اند.

 ت) به ............عنوان پدر شعر نو را داده اند.    

 ث) خواجه عبدالله انصاری به ............ملقب شده است.

 ج) یکی از مجموعه اشعار قیصر امین پور ................................نام دارد.

 چ) بیشتر قطعات ...............................به صورت مناظره است.    

 ح) ..............نویسنده ی مشهور داستان های  کودک و نوجوان  و

     صاحب مجموعه ی قصه های مجید است.   

  خ) داستان پردازی در شعر ................به اوج رسید.   

  د) ............روشنفکر بزرگ معاصر و صاحب آثاری چون "کویر " است.                                                       

               ذ) محمد تقی بهار ، به لقب .................مشهور است.   

  ر) متضاد واژه ی "مقتدر " ..............است.         ز) مترادف مقتدر ......می باشد.              

  س) نام دیگر چهارپاره ................است.

  ش) مشهورترین رباعی سرای شعر فارسی .................است.

  ص) بیشتر قطعات پروین اعتصامی به صورت .........است.  

  ض) کوتاهی و بلندی مصراع ها ، از ویژگی شعر .................می باشد.  

   ط) بزرگترین حماسه سرای ادبیات فارسی ............است.  

   ظ) " س" شکل اختصاری ...................و "ره" صورت اختصاری ..............است.

                ع) هم آوای واژه ی نثر کلمه ی .................است.      

                غ) به کار بردن قافیه در نثر را ........می گویند.

-----------------------------------------------------------------------------------------

15- با توجه به بیت به سوالات زیر پاسخ دهید.

" سعدیا راست روان گوی سعادت بردند           راستی کن که به مقصد نرسد کج رفتار "

الف)جمله ی امری را در شعر معلوم کنید.        ب)بیت شامل چند جمله است؟

پ) کدام کلمه نفش منادا را در بر دارد؟           ت) مفعول در مصراع اول کدام کلمه است؟

ث) متمم را در مصراع دوم معلوم کنید.

----------------------------------------------------------------------

16- زمان ،شخص و شمار فعل  " دیده است " را معلوم کنید.

هاشمی زاده       موفق باشید.


برچسب‌ها: نمونه سوالات
[ یکشنبه ششم بهمن 1392 ] [ 3:22 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

1- سالها دل طلب جام جم از ما می کرد                                 بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم

2- مشکل خویش برپیر مغان بردم دوش                               گفت دنیا شده از مشکل پر ،این هم روش

3- ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم                                   امانه فرت وفرت ، که یک بار دیده ایم

4- اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                      به دستش می دهم کاری که بار آخرش باشد

5- پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست                      آن قدر عربده زد ،آبروی ما را برد

6- چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را                   ولی از روی پایم خواهشا بردار دستت را

7- من بیچاره هم از اهل سلامت بودم                                 بس که رفتم به چکاپ این همه بیمار شدم

8- سحرم دولت بیمار به بالین آمد                                     گفت برخیز که معشوق تو از چین آمد

9- غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                                   اگر چه له شود اماشکایتی نکند 

10- تو را که حسن خداداده است و حجله ی بخت                       چرا به مهریه کردی شرایطت را سخت ؟

11- چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی غش                مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است

12- دایره ی خیال اگر مست شعاع چشم تو                              زاویه ی نگاه من با تو وتر نمی شود

13- ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست                                    مجلس و محفل یاران دغل کار کجاست

14- از دست و زبان که براید                                              کز دست زنش جان به در ارد

15- ابروباد ومه و خورشید و فلک در کارند                           کارمندان بدهکار چو من بسیارند

16- از آن ترسم که آتش برفروزد                                          سبیل مرد آهنگر بسوزد

17- چنین گفت رستم به اسفندیار                                            که پنچر بود چرخ آموزگار

18- برو کارگر باش و امیدوار                                              دهان را ببند و صدا در نیار

19- ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی                             رو زن بگیر تا سر سالی پدر شوی

20- چنانت بکوبم به گرز گران                                               که جفتک زنی تا به مازندران

21- بنی آدم اعضای یک پیکرند                                               سر بند شلوار به هم می پرند

22- آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا                                     دیر شده پول اجاره می زنی تیپا چرا ؟

23- آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟                                   من که با خر گفته بودم با هواپیما چرا ؟

24- چنین گفت رستم به اسفندیار                                                که گم گشته اسبم برو خر بیار

25- نرم نرمک می رسد اینک بهار                                            بی خیال این گرانی و فشار

   کف بزن بر دف بزن چرخی بزن                                          بی خیال سکه و ارز و دلار 


برچسب‌ها: آگهی بازرگانی تدریس
[ جمعه چهارم بهمن 1392 ] [ 18:10 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
جهت ایجاد و افزایش خلاقیت در دانش آموزان می توان تعدادی ضرب المثل را برای تغییر ابتکاری در اختیارشان گذاشت.

 دانش آموزان عزیزلطفا بر اساس ضرب المثل های داده شده و با مشورت گروهی زیباترین ضرب المثل تغییر داده شده را در جای

 خالی  بنویسید.


1-شاهنامه آخرش خوشه.............آخرش ...................

2- هرکه بامش بیش برفش بیشتر    هرکه ........بیش ............بیشتر

3- کوه به کوه نمی رسه ،آدم به آدم می رسه...........به ...........نمی رسه ........به .....می رسه.

4- آشپز که دوتا شد آش یا شور میشه یا بی نمک ......که دو تاشد ....یا ....میشه یا.....

5- سوغات مورچه پای ملخه.       سوغات ...............،.................است.

6- با یک گل بهار نمیشه. با یک ......،................نمیشه.

7- اگر لالایی بلدی چرا خوابت نمی گیره؟ اگر......بلدی چرا.................................

8- به روباه گفتند شاهدت کیست گفت:دمم. به .......گفتند شاهدت کیست ؟گفت:..........

9- تا به آب نزنی شناگر نمی شوی.   تا ...........نکنی ........نمی شوی.

10- تنبل نرو به سایه . سایه خودش میایه.   ................نرو به ............   .......خودش .............

11- شتر دیدی ندیدی.         .......دیدی ، ندیدی.

12- لنگه کفشی در بیابان نعمت است. ..........................در .....................نعمت است.

13- دیوار موش دارد موش هم گوش دارد.       .......،  ............دارد ...........هم .............دارد.

14- سر باشد کلاه بسیار است.   ................باشد ...............بسیار است.

15- سگ زرد برادر شغال است. .................برادر ...............است.

16- سواره از پیاده خبر نداره.................از ....................خبر نداره.

17- علف باید به دهن بزی شیرین بیاد  ....................باید.................................

18- کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد. ......................از .......................

19- مرغ یک پا دارد. .......................یک ................دارد.

20- هر کجا مار هست گنج هم هست.     هر کجا.....هست...........هم هست.

22- هزار کلاغ را یک کلوخ بس است. هزار ....را یک ........بس است.

23- یا مرغ باش بپر یا شتر باش ببر. یا......باش ....یا ....باش .............


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ پنجشنبه سوم بهمن 1392 ] [ 14:25 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
1-از اين ستون تا اون ستون باغه.                                 

2-گر صبر كني، ز غوره لواشك سازي.                     

3-مش رحيم  آش نذري پخت ،از همسايه موادشو  گرفت.                                   

4-مرغ همسايه نازه.                                               

5-هركي خربزه مي خوره، دستشويي اش مي گيره .          

6-هر كي كارش بيشتر، مزدش بيشتر .              

7-هر كي باغش بيشتر، محصولش بيشتر.                   

8-تا ماهي رو از آب بگيري ،زير پات علف سبز مي شه.            

9-آشپز كه دو تا شد، آشپز خونه شلوغ می شه .                                                

10-كوه به كوه نمي رسه ، مار  به پونه می رسه .                                            

11-جوجه رو آخر  پاييز، باهاش بازي مي كنند.                     

12-ديگ به ديگ ، مي گه استامبوليت ته گرفت .                          

13- موش توی لونه جا نمی شد،رفت خونه همسایه .                                      

14-خدايا چنان كن سر انجام كار      تو مهربون باشي و ما سركار                                

15-آشپز كه دو تا شد، غذايي نمياد تو سفره .       

16-حسني به مكتب نمي رفت، چون كچل شده بود .                                             

17-جوجه آخر پاييز مي شد مرغ.                                                           

18-هركي  گندمزارش بيشتر ،نونش بيشتر.                                                     

 19-برگ درختان آخر پاييز مي ريزد .                                                        

20-دردم از بي پولي است و درمان او پول   من فداي پول شدم پول بي خيال من .       

21-بيازار خري را كه عرعر كند        كه هي عر مي زند و گوش ماراکرمی کند.    

22-موش تو سوراخ نمي رفت، چون مهمون داشت.         

 23-گل لاله رو، هر وقت از باغچه بچيني، پژمرده مي شه.      

24-شتر ديدي،خير باشه .                                                                       

25-درخت ها آخر پاييز مي خوابند .    

26-ديگ به ديگ مي گه گلاب به روت .          

27-دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند . گشنه بودم كمي آب نباتم دادند.         

28-هركه بامش بيش،آفتاب پشت بامش داغ تر .                 

29-حسني به مكتب نمي رفت،وقتي مي رفت شب ها مي رفت.                 

30-ديگ به ديگ مي گه: چه داغي!                                      

31-از رودخانه در اومد،تو دريا افتاد.                                                            

32-آش نخورده و شكم گرسنه .                                                  

33-اگر براي من آب ندارد ،براي آمريكا نفت دارد.

34-تخم مرغ دزد، آدم دزد  مي شه .                          

35-دزد ،از صداي پاي خودش هم  می ترسه.                                                 

36-آشپز كه دو تا شد،غذا يادشون  شد.                                                   

37-شتر ديدي، سلام مارو هم بهش برسون.                     

38-بادمجان بم ،نرسيده است!                                                                   

39-سري كه درد مي كنه قرص نمی خوره..                                                          

40-موش تو سوراخ نمي رفت ،رفت رژيم در ماني.                                                       

41-ابروبادمه خورشیدوفلک بسیارند                     کارمندان بدهکار چو  من بسیارند

42-ای بیخبر،بکوش که صاحب خبرشوی                رو  زن بگیرتا سرسالی پدرشوی 

43-آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا                 من که با خرگفته بودم باهواپیماچرا

44-چنین گفت رستم به اسفندیار                        که گم گشته اسبم،  بروخر بیار

45-آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا                  دیرشده پول اجاره، میزنی تیپا چرا

46-چنانت بکوبم به گرزگران                                که جفتک زنی تا به مازندران     

47-هرکه دامش بیش شیرش بیشتر  

48-آب که از سر،گذشت موهایش خیس می شود

49-ماهی را هر وقت ازآب بگیره ، میره روی ویبره

50-شاهنامه ،آخرش از مد نرفت

51-گوریل دیدی ،معلومه که ندیدی .

52-دیگ به دیگ میگه :خودتو باچی می شوری ؟میگه بامشکین تاژ

53-بزک نمیر بهارمیاد  ، آناناس  باخیار میاد.

54-چوعضوی به درد آورد روزگار                    بگو گور باباش به بنده چه کار

55-بنی آدم اعضای یک پیکرند                    که جمعی از آن ماده جمعی نرند

56-آنان که خاک رابه نظر کیمیا کنند             آیاشود که آهن ما را طلا کنند

 57-چه خوش گفت زالی به فرزند خویش        سر و کارم افتاده با گاومیش 

 58- بروکارگر باش و امیدوار                            دهان راببند وصدا در نیار

 59-ازدست وزبان که برآید                          کزدست زنش ،جان به در آرد

 60-بودشیری به بیشه ای خفته                  زن وبچه ام جیب بنده را رٌفته 

 61-ازجسم و روان که برآید                         کزمدرسه سالم به در آید

  62- بادبهاری زده از کوهسار                   داره میادش خونمون ، الفرار

   63- بهار آمد به صحرا و در و دشت           دوباره نرخ هرچیزی گران گشت 

   64- زگهواره تا گور،پارتی بجوی 

   65- کوه به کوه نمی رسه ،بینشون تله کابین میزارن 

    66-جوجه رو  آخرشاندیز  می خورند.

    67- بیا تا قدر همدیگر بدانیم. برای خویش الحمدی بخوانیم .

    68- مشت نمونه 5   انگشته .

    69-مشت نمونه آدم قلچماقه.

    70 - هر چی باغه مال آدم چاقه.

    71-حسني به مكتب نمي رفت به حسيني  گفت تو هم نرو.

    72-چراغي كه به خانه رواست به تير چراغ برق حرام است.

    73-سحر خيز باش تا زود صبحانه بخوري.

    74-معما چو حل گشت ، بي مزه شد.

    75-هر كه بامش بيش، پول ايزوگامش نيست.

   76-مار گزيده، از تلويزيون سياه سفيد هم مي ترسد.

   77-موش توي سوراخ نمي رفت چون گربه دمش رو گرفته بود

   78-سنگ بزرگ نشانه ريزش كوهه

   79-موهاشو تو آسياب اصلاح مي كنه

    80-با يك گل ،گل فروش نمي شه

    81-اين شتريه كه در خونه هر كس مي خوابه  ،  جرثقيل هم حريفش نمي شه

    82-دنيا رو آب ببره سازمان آب  ، شعارصرفه  جويي سر مي ده

    83-ماشين براي پز دادن دارند ، نه براي گاز دادن

    84-يك دوچرخه سالم بهتر از  سه تا ماشين تعميري

    85-يك پير مرد با تجربه ، بهتر از  صدتا جوان بی تجربه

    86-امان از خانه داري يكي مي خري دو تا نداري

    87-جوجه رو آخر پاييز گربه مي خوره.

    88-هر كي پولش بيشتر فيس و افادش بيشتر

    89-هر كه دختر هاش بيشتر خرج جهازش بيشتر

    90-توپ كه از دروازه گذشت  ،  چه يه وجب چه صد وجب

    91-آدمي را سنگ پايي لازم است     نه همين تن چركين است نشان آدميت

    92-درخت تو گر باردانش نگيرد                 لقد زني زير چرخ نيلوفري تو

    93-ماما كه دو تا شد سر بچه كج بيرون مياد.

    94-گر صبر كني هيچ وقت نوبتت نمي شه                                              

    95-هر كي عملش بيشتر     خستگيش هم بیشتر                                             

     96-درخت به درخت نمي رسه   ولي ريشه هاش به هم مي رسند .                     

    97-هركي بامش بيش تر پارو كشي اش هم بيشتر.  

    98-جوجه آخر پاييز بزرگ مي شه .    

    99-مار از پونه بدش مياد، جلو خونش نعنا ع سبز مي شه .                             

    100-شتر ديدي ترسيدي .     

    101-دنيا رو آب ببره سيل مياد و ما مي ميريم .

   102-گر صبر كني از شير ترشيده ، پنير سازی،از كلم و آب نمك هم شوري .           

   103-كوه به كوه نمي رسه آدم به خواسته اش مي رسه.                                      

   104-آشپز كه دوتاشد،قرقرشكم هوا شد.                                                          

   105-فلفل نبين چه ريزه  ، درشتاش  زير ميزه .                                          

   106-ماهي را هر وقت از آب بگيري ،نفرينت مي كنه.                                   

    107-كوه به كوه نمي رسه ، رود خانه به دريا مي رسه .           

   108-موش تو سوراخ نمي رفت ،دنبال سوئيت مي گشت .                            

    109-در ديزي بازه ،گربه حياشو مي بازه .                        

     110-شاهنامه آخرش يه دستمال كاغذي مي خواد.     

    111-در ديزي بازه گربه هم نگهبانشه .         

    112-ما كاشتيم و خودمان خورديم و ديگران كاشتند و باز ما خورديم.

    113-ديگ به ديگ ميگه سرتو بزار.

    114-حرفي كه 33 از دندان بگذرد و به 33 دهان رسد  از 330 گوش مي گذرد.

    115-يك گوش تو در و يك گوشت  پنجره باشد.

    116-خدا گر ز حكمت ببندد دري             ز رحمت زند قفل محكم تري        

    117-موش توسوراخ نميرفت چون دمش لای در گير كرده بود.                               

    118-آشپز كه دو تا شد غذا هم تمام شد.  

     119-آي خونه دار بچه دار        رخت چرکاتو وردار بیار

     120-توانا بود هر كه نادان بود.                                                                      

      121-ماهي رو هر وقت از آب بگيري ،جان مي دهد     

122-غسال ،هميشه در غسال خانه است .                         

123-رانندگي از كه آموختي؟از راهنمايي رانندگي.         

124- كوه به كوه نمي رسه ،ولي ساربان به شترش مي رسه.         

125-زگهواره تا  گور دانش بجوي            كه هرگز نيابي نشاني ز شوي             

126-ماهي رو هر وقت از اب بگيري، گريه مي كنه               

127-عموی من وقتي میره سفر، بر ميگرده مي گه چه خبر؟                                    

128-مزن بر سر ناتوان دست زور، كه آخر يه روزي ميفتي توگور                                   

129-مزن بر سر ناتوان دست زور ،  بيا دخترك ظرف ها را  بشور

130-مزن بر سر ناتوان دست زور ،سرش ميشكند احمق بي شعور

131-مشت ،نمونه ي آدم قلچماق است.

132-ادم خوش معامله ، افسارش دست مردم است.

133-زنبور نبين چه ريزه         نيشش ببين چه تيزه

134-سري كه درد نمي كنه، به چه درد مي خوره؟؟؟

135-بادمجان بد ،توش تخم دار ه .                                               

136-هركه بامش بيش ، مالياتش بيشتر .                                        

137-كوه به كوه نمي رسه          اما پيكان به زانتيا مي رسه .                               

138-دنيا رو آب ببره،عموي منو باد مي بره .                

139-بادمجان بم،شانس كرماني هاست.                                                          

140-تا نباشد غذايي، نمي ايد مهماني.                           

141-تا گوساله گاو شود ،چربي مامانش آب شود.                        

142-گر صبر كني، ز دزد محله حاجي بسازي.                                                       

143-ديوار ديوار شود ديوار چين.                                             

144-موش تو لونش نمي رفت ،چون چاق شده بود .                                                

145-اين موها رو با ارد سفيد كردم .                                           

146-قابل نداره  ، صاحبش لازم داره  .                                    

 147-كوه به كوه نمي رسه آدم به بن بست میرسه

148-كار امروز را براي فردا بگذار.                                           

149-درخت ها آخر پاييز در خوابند .                   

150-گل هارا هروقت از باغچه بچيني ،پژمرده مي شه.                                    

151-عروسي كه از خاله بدش مياد   ، به درد عمش مي خوره.

152-تو كه از محنت ديگران بي غمي ، نه ، شايد پسر خاله شلغمی                              

153-به كچلي گفتند: چرا مو نميكاري ؟گفت :"من از اين قرتي بازيا خوشم نمياد"

154-مستاجر جاش تنگ بود ،صاحب خونه رو بيرون كرد.

155-جوجه هارو اخر پاييز كباب مي كنند.

156-هرجا سوپه مش رحيم توپه.

157-خربزه رو خوردي،  بايد تهشو با قاشق تميز كني حيفه!

158-هركه وزنش بيشتر ،دردش بيشتر.

159-چاه مكن بهر كسي  ، بهر خودت بكن به نفت برسي.

160-خرما از كره گي ، فهم نداشت.

161-تنبل چو تنبل بيند ،خوشش ايد.

162-يه ابر بارون نداره.

163-خدارا بر آن بنده بخشايش است         كه نرخ دلارش در افزايش است.

164-کلاه آب برده بر سر صاحبش کوتاهه.

165-آستین کهنه ، بخور نان خشکه

166- کوه به کوه نمی رسه، ولی زنبور به کندو میرسه.                                            

167-سعدیا  مرد نکونام نمیرد هرگز   مرده آن است که مشتش  بزنی جم نخورد.

168- ماما که دوتا شد ،هزینه زایمان دو برابر می شه.

169-هرکی خارج میره ،پای خرجش هم می نشینه.

170-کوه به کوه نمی رسه آدم به اتوبوس.

171- لقمان را گفتند:"ادب از که اموختی ؟ گفت: به تو ربطی نداره "

172-آب که سر بالا  میره، قورباغه شروع به رقصیدن می کنه.

173- میمون هر چه زشت تره  ، پول جراحی پلاستیکش بیشتره.

174-اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده       بدان بنزین نداره سکته کرده

175-جواب ابلهان کف گرگی است.

176-با یک برگ زرد پاییز نمی شه.

177-جوجه رو آخر شاندیزمی خورند.

178-یک تاره مو برای کچل غنیمته.

179-یک آمپول به خودت بزن ،یک قرص هم بده من بخورم

180-به شتر گفتند گردنت کجه.گفت :هرکس این حرف را زده با من لجه.

181-آهسته برو آهسته بیا   که کفش خیلی گران است.

182-گربه دستش به گوشت نمی رسید، گفت :سهم مرا چرخ کرده بدهید.

183-هرکس فیلم هندی ببیند ،باید پای گریه هایش  هم بنشیند.

184-بایک گل زنبور ها دعواشون می شه.

185-به یکی چایی نمی دهند ،سراغ نسکافه را می گیره.

186-خر را می برند عروسی، نه برای خوشی ،برای آب کشی.

187-موش توی لانه اش جا نمی شد، گربه را هم دعوت کرد.

188-هرکسی که خربزه می خورد باید پوستش را به گوسفندان بدهد.

189-مژده ای دل  که مسیحا نفسی می اید      هر دم از پنجره ما مگسی می اید

190-مار از پونه بدش میاد، پونه گفت: من ریحونم.

191-تو که لالایی بلدی ،چرا به بچه ات  قرص خواب می دهی؟

192- کبوتر با  کبوتر غاز با غاز           عروسی می کنه قورباغه با غاز

193-در استامپ بازه ، حیای انگشت کجایه؟؟

194-دیوانه چو دیوانه ببیند، دیوانه تر شود.

195-هر آسیاب نو، کر کر داره ، هر بچه ی کوچکی نق و نق داره.

196-این میدان و این فوتبال.

197-از گل در آمدن و در لجن افتادن.

198-آ ن قدر چشمانش بهاری است،که آمدن پاییز را نمی فهمد.

190-آب درآب سردکن وماتشنه لبان می گردیم .

200-پرادو سواری ،دو لا دو لا نمی شه .

201-پاتو از پارکتت درازتر نکن .

202-هری پاتر ،آخرش خوشه.

203-قربون بند کیفتم ،تا کارت سوخت داری رفیقتم.

204-ندیدیم اورانیوم، ولی دیدیم دست مردم.

205-ادکلن آن است که خود ببوید، نه آنکه فروشنده بگوید.

206-سرش، بوی پیتزا سبزیجات می ده.

207-مقصود تویی این فلش و   سی دی     بهانه.

208-یک پاورپوینتی  بسازم که یک وجب تشویق روش باشه .

209-سی دی و  فلش هفت دست ،علم ودانش هیچی.

210-کوه به کوه نمی رسید بینشون تله کابین گذاشتن.

211-دیگ به دیگ می گه ،ته دیگ داری؟

212-زگهواره تاگور پارتی بجوی.

213-چه خوش گفت رستم به اسفندیار          که sms جدیدتو ورداربیار

214-سنگ مفت ، شیشه همسایه ها  هم مفت !

215-اگه نخوردیم نان گندم ،برای این بوده که نانوایی بسته بوده.

216-فبلش یاد هندوستان کرد ،براش ویزا گرفت.

217- از خر شیطون اومد پایین، سوار مترو شد. 

218- وقتی کسی دست به سیاه وسفید نمی زنه ،حتما مار گزیده است. 

219- مامورم ومغرور. 

220- ما هنوز اندر خم خمیازه ایم. 

221- تو اگه کمباین داری ، چرا زمین خودتو شخم نمیزنی؟

222- جیک جیک مستونت که بود ، برای چی توی بانک حساب آتیه باز نکردی؟

223- به روباهه میگن کو شاهدت ، میگه روز دادگاه از وکیلم بپرسین.

224- در ماکروفر بازه ، حیای گربه کجاست؟

225- بار کج ، اگه توی صندوق عقب باشه به مقصد میرسه.

226- مرغ همسایه ، غاز نیست ، اما کارمند رسمی شرکت تلاونگه.

227- بنده خدا آردشو بیخته و کارخونه آرد امروز تعطیله.

228- آب از جوی رفته رو ، با موتور پمپ میشه بهش برگردوند.

229- نخوردیم نون گندم ، اما تو تلویزیون ، پیتزا خوردن مردمو که دیدیم.

230- آب تو آبسرد کنه و ما ، تشنه لبان ، دنبال آب معدنی ، از این مغازه به اون مغازه.

231- از کلاغه هم که بپرسی ، میگه بچه ی من شبیه محمد رضا گلزاره.

232- از این ستون تا اون ستون ، کابل اینترنت کشیدن.

233- یه سیب رو که بندازی هوا ، طبق قانون جاذبه مجبوره بیاد پائین.

234- هر کی خربزه میخوره ، پای عوارض کود شیمیائیش هم میشینه.

235- از بیکاری ، آب تو آسیاب برقی 99 کاره میکوبه.

236- آزمایش دی.ان.ای ، ثابت کرد سگ زرد برادر شغال نیست.

237- هرکه بامش بیش ، خرج قیرگونی و ایزوگام و پایان کارش بیشتر.

238- حناش دیگه پیش ما رنگی نداره ، موهاشو رنگ میکنه.

239- خشت اول چون نهد معمار کج ، ثریا خانم فوق لیسانس معماری خونده ، درستش می کنه.

240- شتر که خار میخاد ، میره از سوپر مارکت سر کوچه یه بسته میخره.

241- هیچ گربه ای برای رضای خدا ، سوسیس و کالباس نمیخوره.

242- به شتره میگن چرا گردنت کجه؟ میگه امان از ارتوپد ناشی.

243- موش تو سوراخ جا نمیشه ، یا رژیم میگیره یا روغنشو عوض میکنه.

244- چاقو هیچوقت دسته خودشو نمیبره ، مگر چاقو ضامن دار تاشو.

245- ماشین ما ، از پایه یگانه سوز بوده.

246- در سفینه فضایی و چاه نفت خلیج مکزیک رو میشه بست ، در دهن مردمو نمیشه.

247- تو شهر (شهرستان ) راهش نمیدن ، سراغ شهرداری و فرمانداری رو میگیره.

248- یه آمپول به خودت بزن ، یه سرم 1000 سی سی به دیگران.

249- بچه یکیش غمه ، دوتاش کمه ، سه تاشو گفتن 3 میلیون میدن.

250- هیچ خودرو سازی نمیگه ماشینای ما خود به خود آتیش میگیرن.

251- خدا یکی ، زن یکی یکی.

252- سری که درد نمیکنه رو ، سی تی اسکن و نوار مغز برای چیه؟

253- چرخای اتومبیل پیش کشی رو که نمیشمرن.

254- آتیش که بیفته ، تر و خشک رو با کپسول آتش نشانی میشه خاموش کرد.

255- دندونی که درد میکنه ، باید عصب کشی بشه خیلی خرجشه.

256- آب که سربالا بره ، قورباغه گیتارشو برمیداره و رپ میخونه.

257- زمستون رفت و سیاهیش موند به کربن فعال.

258- زبان سرخ ، سرسبز و زرد و آبی نداره . حالا هی موهاتو رنگ کن.

259- موش توی سوراخ نمی رفت ،چون کلید در خانه را نداشت.

260- قطره قطره جمع گردد وانگهی پول قبض آب زیاد شود.

261- جوجه را آخر پاییز داماد می کنند.

262- به دعای گربه ی سیاه ،گربه سفیدها عروس می شوند.

263- شتر در خواب بیند شیر سواری .

264- آشپز که دوتا شد ،غذاها اضافه شد.

265- شتر سواری با خانواده چه صفایی که نداره!

266- کوه به کوه نمی رسه ولی آدم به کوه می رسه!

267- دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند      کچلی را بگرفتند و سرش شانه زدند.


 می توانید اقدام به برگزاری مسابقه ضرب المثل ها نمایید. در این مسابقه، شما کاربرد دو ضرب المثل را بیان  می کنید و بچه ها باید ضرب المثل را حدس بزنند تابرنده مسابقه شوند .



برچسب‌ها: ضرب المثل های ابتکاری, 267مورد
[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 20:57 ] [ معصومه هاشمی زاده ]


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
هدف: جمع آوری اندیشه ها و توصیه های ناب ، ثبت روزهای خوش مدرسه وبا هم بودن ، خوشه چینی معرفت، آموزش مهارت های زندگی در همین سرمشق هایی که دیگران بیان می کنند.

برای اجرای این فعالیت ، معلم و دانش آموزان دفتری را با عنوان کتاب همه در نظر می گیرند و در ابتدای آن مقدمه و بعد اسامی دانش آموزان کلاس را نوشته و هر صفحه را به یک شخص خاص اختصاص می دهند . کسی که نامش در صفحه ی مخصوص خود ثبت شده به محض این که دفتر در اختیارش قرار گرفت شروع به نوشتن بهترین اندیشه ها و توصیه ها می کند و از آن چه که در ذهن دارد می نویسد و می نگاردودر پایان تاریخ زده و تلفنش را هم می نویسد .این طرح بیشتر از جانب دانش آموزانی استقبال می شود که دوست دارند روزهای خوش مدرسه و با هم بودن را برای همیشه ماندگار کنند.

این دفترمی تواند برای یادگاری درکتابخانه ی  مدرسه بماند تا بعد از سالها مراجعه ی خودشان ،(حتی یکی دو نفر) خاطرات ،توصیه ها ،تجربه ها ی زیبای بچگی شان را دوباره مرور کنند. می توانید فیلمی از مشاعره یا نمایش یا ... بچه ها نیز در بایگانی مدرسه نگهداری کنید. تا بعد از گذشت چند سال، ارزشمندی آن را کاملا احساس کنید. 


برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ سه شنبه یکم بهمن 1392 ] [ 23:14 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

می توانیم با هدف تکریم وتجلیل از والدین و نیز توجه به نحوه ی ارتباط دانش آموزان و پدر و مادرشان و تاکید بربهداشت روانی و احترام به والدین و نیز تشکر و قدردانی از ایشان، به دانش آموزان یک کلاس یک هفته مهلت دهیم تا وقتی به خانه رفتند دست پدر و مادر خود را ببوسند و یا مثلا شعر فرشته ی مهر را برای مادرشان با احساس بخوانند . هر کس که بتواند بدون ترس و خجالت این کار را انجام دهد فرد شجاعی است.قبل از آن لحظه و پس از آن احساس خاصی به آن فرد دست می دهد که او باید همان احساسش را در دو صفحه واضح نوشته و برای شرکت در مسابقه ی احساس واقعی به معلم بدهد. معلم با خواندن آن احساس ،می تواند به صحت یا سقم آن پی ببرد.

معلم می تواند به قید قرعه جایزه ای را نیز به آن دانش آموز بدهد، یا نمره ی خاصی در نظر بگیرد.

این نوشته و احساس، یک کار ماندگار و قابل ستایش خواهد بود.
برچسب‌ها: روش ابتکاری دبیر
[ جمعه بیست و هفتم دی 1392 ] [ 14:38 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

داستان کوتاه و خواندنی مترسک


حاصل سالها بارون و برف خوردن و زیر آفتاب موندن، قیافه خنده دار مترسکی بود که وظیفه اش نگهبانی از مزرعه بود.


اما هیج پرنده ای از اون که نمیترسید هیچ، روی شونه هاش هم میشستند و بازی میکردند. البته مترسک هم ناراضی نبود چون از بسکه واسه خودش آوازهای غمگین خونده بود خسته شده بود. اما حالا کلی دوست پرنده ای پیدا کرده بود.


پرنده ها هم دوستهای خوبی براش بودند و تنهایی هاش رو پر میکردند. تا اینکه یه روز چشم پپرمرد مزرعه دار به مترسک افتاد. با ناراحتی رو به همسرش کرد و گفت: نگاه کن! این مترسک نمیتونه هیچ پرنده ای رو بترسونه. فردا باید قیافش رو تغییر بدیم و ترسناکش کنیم.


مترسک تا این حرفها رو شنید غمش گرفت. نمیدونست چیکار باید بکنه. تا اینکه فکری به سرش زد. دوستای پرنده اش رو صدا زد و ازشون قول گرفت هر چی خواست براش انجام بدن و هیچی به کسی نگن.


گفت تمام پوشالهای تنش رو در بیارن و ده ها لونه جدید برای خودشون بسازن. چوب های دستها و تنش رو با شال گردنش ببندن دور نهال های مزرعه که باد شب پیش شکسته بود. کلاهش رو بذارن جای لونه کلاغ که تو بارون خراب شده بود. با لباس هاش هم زخم های سگ بد اخلاق مزرعه رو ببندن. آخه سیم های خار دار تنش رو بد جوری زخمی کرده بودند.


از فردای اون روز دیگه مترسک سرجاش نبود. وخیلی ها نمیدونستند چی بسرش اومده و خبری هم ازش نداشتند. ولی یه وقت هایی موقع طلوع آفتاب، صدای آوازش رو میشد از هر جای مزرعه شنید. البته نه آوازهای غمگین وگرفته! آوازهایی عاشقانه و شاد. شاد شاد شاد.


برچسب‌ها: داستان ها و حکایات جالب
[ جمعه بیست و هفتم دی 1392 ] [ 14:37 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
من ابی عبدالله (ع). قال :ان الله مدینه خلف البحر ،سعتها مسیره اربعین یوما للشمس فیها قوما لم یعصوالله قسط ولا یعرفون ابلیس.

امام صادق(ع) فرمودند: که خدا پشت دریاها شهری دارد که مردم آن بسیار مهربانند و چهل روز طول می کشد تا خورشید آن را بپیماید و هم چنین مردمانی هستند که هیچگاه گناه نکرده اند وابلیس را هم نمی شناسند. 

بحار الانوار مجلسی 


برچسب‌ها: آگهی بازرگانی تدریس
[ پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ] [ 19:55 ] [ معصومه هاشمی زاده ]

 می توانید آموزش ها را با هم وتلفیقی داشته باشید ودر وقت کلاس صرفه جویی 

کنید. مثلا در اینجا نمونه ای از نوشته های گفتاری ،دیالوگ و مونولوگ  ونیز متن طنز 

و آرایه ی تشخیص را با هم می توانیدبرای نمونه بخوانید وکار کنید.  

      

ابرای آسمون، دو دسته شده بودن !یه دسته لباس سفید پوشیده بودن ،یه 

دسته لباس سیاه! یه بار ،یه غرش رعد آسا کردن .بعد هم ،همچین سرشونو به 

هم زدن که برق از کلهشون پرید !جوری که تمام شهر زیر پاشون روشن شد!

بعد از چند لحظه سکوت ،هر کدوم از ابرا با یه عقب گرد جانانه ،دوباره سرشونو

 به هم کوبیدن که برقشون ،حتی شهرک های اطراف و یکی دوتا از روستاهای 

زیر پاشونو مث روز روشن کرد. چند تا بچه ابر کوچولوی سفید ،از ترس رفته بودن 

گوشه ی  آسمون و های های گریهمی کردن! اونا ،اشکاشونو می ریختن تو  

  یه باغ زیبا وپر از گل و شکوفه !باغ می گفت :"بیاین تو بچه ها !خوش اومدین !"

در این موقع یه ابر فریادی کشید و با خشم و عصبانیت ،گردنبند مرواریدشو ،کند وداد 

زد که : "هرچی می خواد بشه بشه !من دیگه طاقت خودنمایی و حرفای مفت 

شمارو ندارم!" ابرای سفید گفتن : "انگار که ما حوصله ی فریادهای آسمون قلمبه ای

تورو داریم! چهخبره؟؟؟صدا تو به سرت انداختی که :این منم طاووس علیین شده "

 ! برو خدا باباتو بیامرزه! "                                        

توی همین فرصت، خورشید خانوم هم که گویا از ترس ،دست کمی از بچه ابرها 

نداشت ،با خودش گفت : "اینا چی می گن ؟!حتما بعد از خودشون  و زمین نوبت

 منه که به جنگم بیان !آهان فهمیدم!بهتره برم تیر و کمونو بیارم و آماده باشم که

  تا عقب رفتن،فوری بیام جلو و یه برق چشمی با این تیر و کمون رستمم یا 

 به قول زمینی هارنگین کمون خودم نشون بدم ویه حالی از این خود خواها 

بگیرم که کیف کنن."

تکلیف بچه ها:  یک مورد را ادامه دهند. 

1- روز سیزده بدر ،درخت بید مجنون ، شاخه هاشو پایین و پایین تر آورد تا ببینه چرا سبزه های 

زیر پاش  خر خر  می کنن؟ روکرد به سبزه ها و گفت : " چرا خودتونو لوس کردین  و

 صدا در میارین؟ "

سبزه ها گفتن : " اگه تو جای ما بودی و جوون ها ،این جوری به گلوت گره می زدن "...............


2-توی ظرف آجیل ،جنجال و ولوله ای در گرفته بود ! پسته با فندق، تخمه ژاپنی با تخمه کدو ، 

بادوم با چلغوز ،نخودچی با.......................

3-مکالمه ی ماه و خورشید ......................

4- این درخت کیه دیگه ؟ تا زانوش توی گِله. بهار که میشه لباس سبزشو می پوشه و 

عطر می زنه . سرشو شونه می زنه !منتظره یه باد بیاد تا برقصه و خودشو به رخ  بکشه.

...........................

  5- ابر خسیس دو قطره بارون نداشت

                               اخبار خوبی واسه ناودون نداشت                      

           تو غرب آسمون می‏زد رعد و برق      

               دو چیکه بارون می‏بارید سمت شرق


                  بارونی می‏پوشیدیم، آفتاب می‏شد

                       برف ننشسته رو زمین، آب می‏شد

                             ..............................................


برچسب‌ها: طتز نویسی
[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 18:57 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
1- نام مادر را به زر باید نوشت          روی دیوار دل و باغ بهشت 

2- مسافران قایقی که در دریا دچار توفان شده اند . 

3- خاطرات یک درخت کهنسال 

4- گربه های کوچه و محله ی ما 

5- زبان حال گنجشکی که مادرش را با تیر و کمان زده اند.

6- نوجوان دیروز--- نوجوان امروز 

7 - پیام زمین به ساکنان فضا


برچسب‌ها: موضوعات متنوع انشایی
[ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 ] [ 16:9 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
شعر دانش آموز  الهام عبدی پایه هفتم ،با عنوان پاسخ  کبوتر بچه( بدون ویرایش)

کبوتر بچه ای خوش رنگ و خوشگل          چو بشنید پند مادر از جان و از دل 

بگفتا مادرم ،        جانم فدایت                من کودک    شنیدم آن صدایت

نوای مهربانت را که        گفتی               پسر جانم   ز  بالا ها   نیفتی 

ولی جانم   به قربان      نگاهت             فدای آن دو چشم سر به راهت 

مرا باشد به سر ،صد شوق پرواز             که باشد زندگی با آن سرآغاز 

مرا پرواز، عشق است و تو را رنج             که رنج ، بسیار باید از  پی گنج 

کبوتر    گر نداند     رمز پرواز                  شود ساده   شکار جغد   یا باز 

تو و دلواپسی هایت به جایست              ولی پرواز من    رمز بقا یست

 خداوندم نگهدار من و توست                ز  هر دامی به نامش بایدم جَست

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

توسط یکی از دانش آموزان پسر سوم ،که بااستفاده از ، آرایه تضمین پنهان ،این شعر را سروده.

روزی زسر باند خلبانی به هوا خاست                   واندر طلب جنگ ،به خود تیر بیاراست

برنقطه رادار  نطر کرد و    چنین گفت                   امروز همه ارض وسما ،در نظر ماست

چون تیر به سرعت بروم ،چشم  نبیند                  فی الحال ببینم چه کسی در وطن ماست؟

در پهنه رادار ، اگر     ناو         ببینم                     صد تیر   نثار بدن و پیکر آن راست

بسیار خودم کردم ودمم گرم وماشاالله                " بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست؟"

ناگه زکمینگاه  ،    یکی سخت تفنگی                  ده تیر  ، نثار موتور و بال براو  راست

  بربال وموتور آمده ،ده تیر چگر سوز                       وز اوج مرورا  به سوی آب فروکاست

  در آب بیفتاد و فرو رفت چو سنگی                     آن گاه بدید بال وموتور از چپ واز راست

گفتا عجب است این که ازین ضدهوایی                این دقت وتندی وپریدن زکجاخاست؟؟؟

چشمش که بیفتاد به موج رادیویی                    " گفتا زکه نالیم که از ماست که برماست؟"


برچسب‌ها: اشعار دانش آموزی
[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 5:44 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
سلام دوستان .

به وب حقیرانه ام  خوش اومدین.

ممنون از نظرات سازنده ی شما.


[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 1:4 ] [ معصومه هاشمی زاده ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

معصومه هاشمی زاده ، دبیر ادبیات آموزشگاه حضرت معصومه(س)
روستای حصار گلستان طرقبه (استان خراسان رضوی)هستم.

هدف از ایجاد این وبلاگ تبادل تجربه می باشد.
لطفا جهت مشاهده تمامی مطالب روی عناوین مطالب در قسمت بالا کلیک کنید . ممنون از نظرات سازنده شما عزیزان.
بزرگترین حسن وبلاگ مثل کتاب ،انتقال راهنمایی ها از نسلی به نسل های دیگر است.
امام صادق (ع) فرمودند : دانشت را بنویس ودر میان برادرانت بپراکن که چون از این سرای در گذشتی ،نوشته هایت را به میراث گذاری . زیرا برای مردم روزگاری پدید می آید که با هم تماس ندارند مگر به وسیله نوشته های یکدیگر.
برچسب‌ها وب
شعر (6)
خبر (2)
امکانات وب